علی بهرامسری بختیاری - گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار 

مویه بر ایل و گریه بر تبار

طایفه آسترکی یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری است که تا سال1358ه ش سکونت گاه اکثریت آنها در شهرستان لالی کنونی (بخش هتی) بوده است. همواره دو تا عامل در زوال و اضمحلال مردم نقش داشته اند. یکی عوامل بیرونی و دیگری عوامل درونی که نقش دومی در فروپاشی یک ملت ژرف تر می باشد. همانطوریکه بارها نوشته ام فرمانروایان لربزرگ (بختیاری) پس از فروپاشی اتابکان فضلویه بدست سلطان ابراهیم گورکانی ، آسترکی بوده اند . عوامل بیرونی که در زوال طایفه آسترکی نقش داشته اند عبارتند از: یک کشته شدن ابوالفتح خان آسترکی هفت لنگ به دست علیمردان خان محمودصالح چهارلنگ(علی مردان اول) در سال 1170ه ق ، دوم کشته شدن ابدال خان بهرامسری آسترکی به دست آقامحمدخان قاجار در سال 1203ه ق که باید آن را مصیبت بزرگ نامید. پس از کشته شدن ابدال خان آسترکی ،هرج و مرج و پراکندگی در طایفه آغاز شد. بخشی از تیره بهرامسری از بدنه طایفه جدا و برای همیشه در دشت سیلاخور دورود سکنی گزیدند . در این دوران پرتلاطم کسی پیدا نشد که دوباره طایفه را سرو سامان دهد و دراین جا عوامل درونی که نقش مخربی در گسستگی طایفه داشته اند ، نمودار می شوند. بحرانی درونی شیرازه طایفه را برای همیشه از هم پاشاند. در خلال دهه 1220ه ق جنگی در میان ایل در بنه وار صلواتی رخ داد که منجر به کشته شده روشنعلی خان و نظرعلی خان آسترکی گردید و طایفه به جان هم افتادند به قتل و غارت همدیگر. در این میان طایفه به دو بخش تقسیم شد . تیره شامسیری شامل{ دهدار، گاهیوند، کاهد، اسه وند ، مهمدوند} به عنوان هواداران و پشتیبانان افراد مقتول به غارت تیره بهرامسری شامل {بهرامسری، سلار و خراج} پرداختند و زدو خوردهای زیادی میان آنها صورت گرفت و لذا تیره شامسیری به سوی مرغاب ایذه کوچ کردند و پس از چندین سال که گویا آشتی برقرار شد تیره های دهدار ، گاهیوند و اسه وند به لالی بازمی گردند اما کاهد و مهمدوند به جنوب مسجدسلیمان در منطقه کلخنگگ و کوه شه کوچ نموده و برای همیشه در آنجا می مانند و مسیر کوچشان به علی آباد چغاخور در کنار طایفه زراسوند بوده است و تا همین اواخر( تا چاپ کتاب بنه وار من ایل من در سال 1382) خود را زراسوند می دانستند و هنوز هم عده ای خود را زراسوند می دانند. از سوی دیگر در تیره مقابل یعنی تیره بهرامسری نیز پراکندگی به وجود آمد. دو اولاد از تش محمدرضاوند(فرزندان آ محمدرضا) بهرامسری یعنی اولاد غلام و نقی به اضافه تیره سلار و خراج برای همیشه در منطقه ززم و کهریز سرخ از توابع الیگودرز کنونی ساکن شدند . {{{ مادر بزرگم زمانی که کسی را نفرین می کرد به او می گفت: هونت ور تر هونه خراج روا. یعنی خانه ات همانند خانه تیره خراج نابود گردد. در حال حاضر نیز تیره خراج فقط یک اولاد است و چند خانوار بیشتر نیستند.}}} و اولاد اوولی(علی) یکی دیگر از فرزندان محمدرضا به همراه اولادی از تش صفروند به پل دختر لرستان کوچ کردند و برای همیشه در آنجا ماندگار گردیدند و مابقی تیره بهرامسری در مسیر لالی به فریدن و جنوب الیگودرز تا سال 1358 کوچ می کردند. به جز بهرامسری های دورود و ززم و الیگودرز و پل دختر کلیه طایفه چه آنهایی که از جنوب مسجدسلیمان به چغاخورکوچ می کردند و چه آنهایی که از لالی به فریدن و الیگودرز کوچ می کردند تا سال 1358 ، 90درصدشان کوچ نشین بودند. از نظر انسجام ایلی هیچگاه قدرت واحدی در طایفه پیدا نشد و بیشتر به صورت منفعلانه اداره می شدند. جرقه یکجانشینی دایمی و تمدن و پیشرفت در سرزمین بختیاری از زمان پیدایش نفت در مسجدسلیمان در سال 1287 آغاز گردید. طبق قرارداد خوانین بختیاری و شرکت نفت دارسی تامین امنیت و نیروی کار شرکت توسط بختیاری ها تأمین می شد و همین امر باعث شد که به مرور زمان عده ای از بختیاری ها اسکان یابند به خصوص طوایفی که مالک املاک و مراتع مسجدسلیمان بودند. کماکان نه تنها از تمام طوایف بختیاری بلکه از سایر نقاط ایران نیز عده ای به دنبال کار وارد شهر صنعتی مسجدسلیمان گردیدند. بی گمان افرادی نیز از طایفه آسترکی که محل سکونت گرمسیری آنها در حومه لالی تا مرکز مسجدسلیمان حدود 80 کیلومتر بوده ، نیز در شرکت نفت مشغول به کار شدند که یکی از آنها عموی پدرم بنام علی محمد بهرامسری آسترکی بود که حدود سی سال سن داشت و به همراه دو پسر عمویش جذب شرکت نفت گردید و به عنوان فرمن(Forman) مشغول به کار شد اما متاسفانه از بده حادثه براثر یک صانحه ساختگی توسط انگلیسی ها کشته شد و عموزادگانش مبلغی به عنوان خونبها دریافت نمودند و آنها نیز از کار رانده شدند و به مال بازگشتند. کشته شدن علی محمد عموی پدرم در شرکت نفت مرا به یاد بیت شعری از داراب افسر می اندازد که چنین سروده است: کجه رهدن گویل زنبور علی محمد و صیفور شوربختانه مردان طایفه این فرصت را از دست دادند و بر خلاف سایر طوایف بختیاری که به مرور زمان جذب شرکت نفت شدند هیچ آسترکی جذب شرکت نفت نشد حتا زمانی که شرکت نفت در لالی نیز مستقر گردید و حتا آسترکی هایی که در کلخنگک بودند و به مرکز شرکت نفت نزدیکتر بودند و چاههای نفتی زیادی در نزدیک آنها حفرگردیدبود نیز ساکن نشدند. اما اسکان کامل طوایف بختیاری در زمان رضاشاه پهلوی (1304به بعد) آغاز شد که به طرح اسکان یا تخت قاپوی اجباری شهرت دارد. طبق اسناد دولتی آن زمان اکثر طوایف بختیاری تا سال 1315ه چه در سردسیر و بیشتر در گرمسیر اسکان یافته بوده اند . طبق سند زیر که در سال 1315 صادرشده است از میان طوایف هفت لنگ بختیاری تنها دو طایفه حسینوند(اسیوند) و آسترکی بوده اند که نه در سردسیر و نه در گرمسیر اسکان نیافته اند.

84179655520878299335.jpgاین سند در سال ۱۳۱۵ش مبنی بر عدم اسکان یا تخت قاپوی دو طایفه اسیوند و آسترکی از طرف دولت وقت صادر شده است.

 در طول مدت حکومت رضاشاه سختگیری های گسترده ای برای اسکان صورت گرفت اما متاسفانه به علت لجام گسیختگی طایفه آسترکی و نداشتن رهبری واحد، زیر بار اسکان نرفتند اما به احتمال قوی طایفه اسیوند در آغاز حکومت پهلوی دوم در دشت لالی اسکان یافتند که باید به نقش بزرگ مرد طایفه اسیوند حاج حیدر حاجی پوراسیوند در انسجام و یکجانشینی این طایفه اشاره نمود. سایر طوایف هفت لنگ مانند طوایف بابادی و بهداروند که همسایه طایفه آسترکی بودند نیز اسکان یافتند. اما در طایفه آسترکی چنین اتفاقی نیفتاد چون رهبریت واحدی نداشتند و به صورت پراکنده شروع به اسکان نمودن البته نه در املاک خودشان بلکه کوچ به سوی طوایف هم جوار . در این میان چند خانوار از تش علی مردان تیره دهدار و چند خانوار از تیره گاهیوند به سوی مسجدسلیمان رفتند که در واقع بهترین مکان را انتخاب نمودند اما نتوانستند پل ارتباطی باشند برای سایر خانوارهای آسترکی حتا برای تش دهدار و گاهیوند چون در مسجدسلیمان هر کدام در کنار طایفه ای قرار گرفتند و با وصلت با آن طایفه هرگز به فکر اتحاد خود نبودند. همینطور تعدادی از اولاد رسول از فرزندان محمدرضا بهرامسری آسترکی و چند خانوار از تش علی مردان دهدار آسترکی نیز به سوی گتوند کوچ کردند و در روستای چغامله اسکان یافتند و دو خانوار از دهدار و گاهیوند در روستای خواجه آباد لالی در کنار تیره خواجه اسیوند پناه گرفتند. در منطقه سردسیر نیز اسکان ها انفرادی بود مثلا اولاد درمنی (حبیبی ها) از تش توشمال در روستای کیچه از توابع الیگودرز، چند خانوار محمدرضاوند در چاله، چند خانوار صفروند در دارسفید علیا ،چند خانوار عبدالهی کَوِشِه (کوشه ها در اصل گرپی حاجیوند میوند چهارلنگ هستند) در گلگله و آبگرمک از توابع الیگودرز ساکن شدند. مسلما طوایفی که اسکان یافتند خیلی زودتر و سریعتر به سوی تمدن و پیشرفت ، علم و دانش گام برداشتند و اینک که من این مقاله را می نویسم 4 الی 5 نسل آنها تحصیل کرده و آموزش دیده اند . این درحالی است که اکثر طایفه آسترکی هنوز بی سواد هستند. با اسکان ، امکانات اولیه زندگی از دهه 1340 از جمله جاده، مدرسه ، بهداشت وارد محل سکونت طوایف بابادی و بهداروند و اسیوند که همسایگان طایفه آسترکی بودند ، گردید. مثلا مدارس مدرن از سال 1306در مسجدسلیمان و در لالی 1328 آغاز به کارکردند و سپاهی دانش نیز از سال 1343در مسجدسلیمان و لالی ، 1344 در قلعه زراس اندیکا، 1345در طوایف بابادی و بهداروند که نزدیکترین همسایگان ما بودند آغاز به کار کردند . اما اما اما اما ................. چرا سپاهی دانش در طایفه آسترکی حدود ده سال بعد 1352 آغاز بکارکرد و آنهم برای تقریبا دو ماه ، چرا تعطیل شد؟چرا ..................؟ در مهرماه سال 1352 یک نفر سپاهی دانش در طاقای چهابیشه لالی برای آموزش به بچه های طایفه آسترکی مستقر شد و پس از مدت کوتاهی (دو ماه) برای همیشه تعطیل گردید. نقل و قول ها حکایت از این دارد که برخی برای جلوگیری از تحصیل بچه های طایفه ،باعث تعطیلی آن شدند ولی بچه های خودشان در لالی درس می خواندند. با این همه تغییر و تحولی که در طوایف همجوار ما پیدا شد از جمله اسکان دایمی، مدرسه ، بهداشت ، جاده ، قاعدتا منجر به پیدایش اختلافات فرهنگی نیز میان طایفه آسترکی و طوایف هفت لنگ همجوار نیز گردید. زمانی که همسایگان ما دو دهه جلوتر فرزندانشان را به مدارس مدرن فرستاده بودند نخستین مدرسه تیره بهرامسری آسترکی در سال 1353به نام دبستان « امید آسترکی» در نسار طاقای چهاربیشه در کنار تش زیلاوند بهرامسری تشکیل شد و به علت رودشور که منطقه را به دو بخش تقسیم می کند خیلی ها نتوانستند به مدرسه بروند و در سال بعد یعنی 1354ش دومین مدرسه تیره بهرامسری آسترکی با نام دبستان « دانش آسترکی» در طاقای چهاربیشه در کنار تش محمدرضاوند بهرامسری تشکیل گردید و من از نخستین دانش آموزان آن بودم. و مدارس دیگری نیز یکی در کنارشه برای اسدی ها و یکی در گِل سفید برای عبدالهی ها و یکی در وارگه سوزه برای گاهیوند و اسه وند ،دهدار و غیره تشکیل گردید. تا سال 1357به طور تقریبی هر مدرسه دارای 50 دانش آموز در پایه های مختلف بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر وابستگی یک نفر آسترکی به رژیم پیشین و نفوذ برخی افراد طوایف دیگر در لالی که منتظر انتقام بودند برای مدت طولانی مدارس آسترکی ها تعطیل شدند. صدها دانش آموز از ادامه تحصیل باز ماندند به جز عده ای انگشت شمار از جمله خودم که مدیون تلاشهای پدرم هستم. مرحوم پدرم تلاش های گسترده ای را برای بازگشایی مدارس آسترکیها از همان سال 1358آغاز نمود تا سرانجام در سال 67 ابتدا از طریق نهضت سوادآموزی توانست مدرسه دانش آسترکی را با نام شهید فلاحی بازگشایی نماید و سپس مدارس دیگر نیز بازگشایی شدند.( کارنامه درخشان تلاش های این بزرگ مرد در کتاب نگرشی بر طایفه آسترکی دورکی بختیاری جلد دو بنه وارمن ایل من آمده است) البته این همه ماجرا نبود . در آغاز سخن گفتم که عواملی که در انحطاط و سراشیبی مردم نقش دارند دو دسته اند. عامل بیرونی باعث تعطیلی مدارس شد اما عامل درونی مصیبتی بود که برای طایفه رقم زدند که برای همیشه طایفه را از سرزمین آباء و اجدادی شان یعنی سرزمین بختیاری متواری نمود. در بهار سال 1358 پس از ورود ایل به ییلاق زد و خوردی میان سلطانی های تشمال و اسدی های کَوِشِه صورت گرفت که منجر به جنگی شد که یک نفر توشمال توسط کوشه ها کشته شد. در همان لحظه اکثر اسدی ها به سوی یزدانشهر نجف آباد متواری شدند و تعدادی از عبدالهی ها به سوی الیگودرز و در خوزستان به سوی شهرک های اطراف دزفول متواری گردیدند. بعضی ها لاقیت شدند . حدود سه سال جنگ و زد و خورد میان دو تیره بهرامسری که از تشمال حمایت کردند و تیره کوشه ( اسد و عبدالله ) ادامه داشت. پس از سازش و مصالحه که با فشار نیروهای دولتی انجام گرفت سایر تیره های آسترکی نیز به سوی دشتهای دزفول تا هفت تپه وشوش کوچ می کردند و بهار دوباره از طریق لالی و ایل راه کهن به سوی ییلاق می رفتند تااینکه کوچ از طریق قطار میسر گردید به جز تعداد کمی که هنوز در لالی سکونت دارند بقیه از طریق قطار به سردسیر و بالعکس کوچ می کنند. البته سرازیر شدن به سوی دزفول به مرور زمان صورت گرفت یعنی ابتدا عده ای خیلی کم که سالها پیش در دهه 1320در پل پرزین اطراق می کردند به دنبال طایفه ممزایی چهارلنگ به دزفول سرازیر شدند و سایرین نیز آرام آرام و اندک اندک به دنبال آنها رفتند و ضرب المثل بختیاری که می گوید : وا با اَفتو روی یعنی درمسیر غروب آفتاب غروب نمایی و می بینیم که ایل به تر افتو رهد و آواره شد. به علت پراکندگی و آوارگی ، آسترکی ها در هرکجا هستند در اقلیت به سر می برند. اکثر آسترکی ها از کاروان تمدن و پیشرفت عقب ماندند. در خصوص آسترکی های کلخنگک هم باید بگویم که آنها هم وضع مشابهی داشتند و پس از انقلاب ، پس از تخلیه نفت سفید از ارتش ، در نفت سفید سکنی گزیدند 

مویه بر ایل و گریه بر تبار 


برچسب‌ها: طایفه اسیوند, طایفه آسترکی, هفت لنگ, بختیاری, دورکی
+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 و ساعت 16:53 |

نویسنده علی بهرامی آسترکی بختیاری

 در آغاز سخن به عرض برسانم

اولا: همشهریان من در مسجدسلیمان و لالی و اندیکا خردمندترین و فهیم ترین مردم بختیاری و پیشتازان فرهنگ و ادب  و هنر در بختیاری هستند و این ادعای تو همانند ادعاهای دروغین گذشته ات می باشد.

دوما: از همان سال 1388که مباحثی میان من و تو رد و بدل شد بسیاری از هم ولایتی های تو که ترا خوب می شناختند به من پیام دادند که رضا سرلک سبک سر است و من نیز چنین چیزی را از همان زمان دریافتم .

1-      آقای رضا سرلک ، زمانی که تو هنوز الفبای تاریخ را هم نمی دانستی ، من در مورد تاریخ نیاکانم اطلاعات کامل داشته ام و از دهه 1360 در حال گردآوری مطالب بودم و  سرانجام در سال 1382 نخستین کتاب خود را به نام بنه وارمن ایل من و در سال 1384 دومین کتاب خود بنام شاهکار ایل بختیاری را منتشر نمودم و در هر دو کتاب  تبارنامه خود را به رشته تحریر درآوردم  و در سال 1385 که تو با من تماس گرفتی و با هم صحبت نمودیم  تو با نیکان من آشنا شده بودی . اما تو چی  یک شبه خواب نما شدی و بدون سند و مدرک و تنها بر اساس یک مشت  حرف های پوچ  در سال 1388نیاکان  مرا از جمله میرجهانگیرخان  و خلیل خان آسترکی را به نام خود کرده ای. این همه دروغگویی برای چیست.

 

 بنه وارمن ایل من ، چاپ ۱۳۸۲

59794108042478442472.jpg

 شاهکارایل بختیاری ، چاپ ۱۳۸۴

 24162512721739024889.jpg

 

بنه وارمن ایل من ، تجدید چاپ ۱۳۹۲

97424667988881407825.jpg

 

19813863797993112557.jpg

 

 2-      آقای رضا سرلک، قبل از اینکه تو به اصل و نسب خودت فکر کنی ، من تاریخ سرافراز طایفه  آسترکی را از 750 سال پیش  در کتاب « بنه وارمن ایل من » مستند به رشته تحریر در آوردم .

3-      آقای ........ شناخت و آشنایی من با نیاکانم ، با خودم و خانواده ام ناگهانی نبوده و از کودکی با نام نیاکان خود از جمله تاجمیرخان و فرزندش میرجهانگیرخان و نوه اش خلیل خان آشنا بوده ام و  در مقالات و نوشته های من از دهه هفتاد موجود است و در سال 1385 که تو با من تماس گرفتی نیز با نیاکان من آشنا بودی . اما این تو بودی که یک شبه خواب نما شدی و در سال 1388تاریخی جعلی منتشر نموده ای . تو که هیچ شناختی از خود ت و خانواده ات نداشتی و در دو کتاب قبلی که نوشته بودی هیچگونه اشاره ای به هویت خودت نداشته ای. اگر بحث را به حریم خانوادگی بکشانی مطمینا برایت گران تمام خواهد شد . تو آن چنان از  ارایه مدرک و سند ضعف داری که فقط مغالطه می کنی.

4-      با وجود اینکه در کتیبه بنه وار، میرجهانگیرخان خود را فرزند میرتاجمیربختیاری می داند و دهها جلد کتاب معتبر داخلی و خارجی نیز به این مطلب صحه گذاشته اند اما اگر تو سندی دال بر اینکه میرجهانگیرخان و خلیل خان  بر فرض محال از نیاکان تو بوده اند ، ارایه کنی ، من  با شهامت تمام سخنان خود را پس می گیرم و توصیه می کنم سند ارایه بده و این همه رجز خوانی نکن.

5-      آقای رضا سرلک: هرچند تکراری است اما بار دیگر ترا به کتاب شرفخان بدلیسی ارجاع می دهم:

 امیرشرف خان بدلیسی  از رجال سیاسی دوران شاه تهماسب صفوی در کتاب تاریخ مفصل کردستان ( شرفنامه بدلیسی) در سال 1005 ه ق می نویسد :« در شهور سنه اربع و سبعین و تسعمایه(974ه ق) که امیرخان موصلو  حاکم همدان حسب الفرمان شاه طهماسب جهت تحصیل تقبلات لربزرگ که مشهورند به بختیاری که بعد از انقطاع نسل حکام ایشان که سابقا ایمایی بآن رفته بود شاه طهماسب سرداری الوسات را به تاج امیر استرکی که عمده عشایر آن قوم بود تفویض کرده بود که هر سال مبلغ خطیر بر وجه تقبل بدیوان او میداده باشد و تاجمیر در اداء ان مبلغ عاجز آمده بدین سبب بدست شاه طهماسب بقتل رسید بعد از قتل او شاه طهماسب پیشوایی آن قوم را بمیرجهانگیر بختیاری که او نیز از جمله متعینان آن الوس است ارزانی داشت. ....»

دراين نوشتار اميرشرف خان بدلیسی دو كلمه الوسات ( يعني طوايف) و قوم را خطاب به لربزرگ يا بختياري بكار برده است و كلمه الوس (يعني طايفه ) كه مفرد الوسات است را خطاب به طايفه آستركي كه يكي از طوايف (الوسات) بختياري بوده ، بكار برده است و منظور ایشان  از میرجهانگیر از جمله متعنیان آن آلوس بوده ، یعنی از آلوس ( طایفه) آسترکی بوده است.

    اگر پرسشی از نظر دستور زبان فارسی در این زمینه مطرح نماییم  این است که می پرسیم مرجع واژگان« آن قوم» و« آن الوس» در جمله: « شاه طهماسب پیشوایی آن قوم را بمیرجهانگیر بختیاری که او نیز از جمله متعینان آن الوس است ارزانی داشت .» کدام کلمات هستند؟

پاسخ: مرجع آن قوم :( الوسات ، لربزرگ که مشهورند به بختیاری  ) و مرجع آن الوس :( استرکی ) است. پس میرجهانگیر، آسترکی است.

6-      از سوی دیگر میرجهانگیر (جهانگیر) در کتیبه بنه وار به طور آشکار نام پدر خود را تاجمیر نوشته است و نیازی به تفسیر و توجیح ندارد . بر روی این سنگ نوشته که جمله  پایانی آن با چشم غیر مسلح هم خوانده می شود چنین آمده است:   قدمتعنا في عمارته عن رفعه العزتك حضرت قدوس العارفين و برهانك المتقين و مقتداء ارباب الصلاه واليقين السلام علی الاولاد سيد المرسلين ،( علی اولاد) ابوالحسن علي ابن ابیطالب و علي اولاد الحسين (بن علی)قدمن الله مرجوع العارفين والاحضرت امارت و ايالت، رفعت دستگاه نظارت الحكومت والعز والاقبال؛ جهانگير سلطان ابن  حضرت جلا مستطاب حاجي الحرمين  امیر تاجمير بختياری

ترجمه: در منزلگه تو(ای خدا) از بلندای عزتت بهره برده ایم. عارفان مقدس و ادله متقینت و در درگاه نماز ویقین حاضربودند به خصوص سلام بر فرزندان سرورپیامبران و سلام بر فرزندان علی ابن ابی طالب و سلام بر اولاد حسین بن علی که خداوند به بازگشتگان عارف منت نهاده است. والا حضرت دارای امارت و ایالت و دارای دستگاه نظارت بلندمرتبه حکومت و شکوه و اقبال؛ جهانگیر شاه پسر حضرت جلا مستطاب حاجی الحرمین، امیر تاجمیر بختیاری.

                                  

 

7-      آقای رضا سرلک،  نخستین بار که تو از نام طایفه آسترکی و میرجهانگیرخان آسترکی برای رسمیت بخشیدن به کتابت و مصاحبه ات  سوء استفاده نمودی ، به تو گفتم که اول برادری خودت را ثابت کن و بعد درخواست ارث نما و هنوز در بخش کامنت های سایت لور نیز کامنت من وجود دارد پس سخنان خودم را واگویه نکن.

8-      آقای رضا سرلک  در مکتب تو تمام اسناد معتبر جعلی و سخنان بی پایه و اساس سند هستند. تو در کتاب جعلی ات ،«اصرار» را به عنوان سند به خورد مردم داده ای اما سند معتبری که در آن آشکارا نام پدر پرویزخان سلک ، آقا اسد سلک قید شده است را نا معتبر می دانی. تو بایستی شاد باشی که که نام جدت معلوم گردیده و خود را فرزند اجداد من ندانی. در سند زیر حاج پرویزخان فرزند آقااسد سلک در سال ۱۱۹۰ه ق ملکی را در لالی به آکلبی شهماروند اسیوند فروخته است.

88924483709651638754.jpg

در اینجا از آقای صابری شهماروند خواهش می کنم که به هر شکلی که تشخیص می دهند تمام سند را در معرض دید علاقمندان تاریخ بختیاری قراردهند.

 

9-      ادعای شما بر داشتن چند نفر به نام پرویزخان درست است اما در تذکره نامه ای که تو برای  تبارت ترسیم نموده ای  سه نفر به نام  پرویزخان به چشم می خورد. یکی پرویزخان موگویی(سرلک)( رویه 486) و فرزندان ایشان را خلبان فانتوم نوشته ای ، چون خلبانی  و نیروی هوایی از دستاوردهای جهان مدرن هستند پس این شخس در دوره پهلوی ها می زیسته است. دیگری پرویز خان سرلک ( رویه 485) نام پدرش حسینقلی خان و در تاریخ 1130 ه ق در قید حیات بوده است  یعنی در اواسط دوران قاجاریه  این شخص زندگی نموده است  . این دو نفر حاجی نبوده اند و می ماند حاج پرویزخان سرلک که تو چندین بار در کتابت او را فرزند خلیل خان آسترکی دانسته ای  و ایشان  در سال 1185 ه ق از کریم خان زند( رویه 52) حکم گرفته است مطمینا در همان سال که فوت نکرده است  و دقیقا  ایشان همان کسی است که در سال 1190 ملک خود در لالی را به آ کلبی شهماروند اسیوند فروخته است. و در سند نام پدر وی آقا اسد سلک قید شده است. آقای رضا سرلک لطفا دست از این همه دروغ نویسی و دروغگویی بردار و تاریخ را با ادعاهای دروغین مخدوش نکن و تا زنده ای اعتراف کن که اشتباه نموده ای.

10-   آقای رضا سرلک  تو که بنابر اظهارات خودت نه مورخی و نه مححقق و نه جامعه شناس ، پس اظهارات تو در باره مطالب و کتب تاریخی و سنگ نبشته میرجهانگیرخان آسترکی فرزند میرتاجمیرخان آسترکی بختیاری  بی اعتبار است و نباید به خودت اجازه می دادی در باره تاریخ اظهار نظر نمایی.

11-   آقای رضا سرلک ، واژگان نفهم وکافر تنها  لایق خودت هستند  چون درک تاریخی از منابع و کتب  نداری .

12-  آقای رضا سرلک ، تو که اطلاعی از تقسیم بندی بختیاری نداری از تاریخ بختیاری هم اطلاع نداشته و نداری و این ادبیات بی ادبانه توست که توهین و هوچی گری می نمایی.

13-  جناب رضا سرلک ، ادعای تو در خصوص  اسناد 350 ساله دروغ محض است چون تو در این کتاب فقط یک سند از دوران صفویه ارایه داده ای و آن هم اصلا با خط مکتب خانه ها مطابقت ندارد و بیشتر به خط کودکان مدارس مدرن شبیه است و در آن سند هیچگونه ارتباطی با  میرجهانگیرخان و خلیل خان آسترکی  ندارد.

14-  جناب رضا سرلک  توهین و اهانت و دروغگویی  و بی ادبی نیز جزو فرهنگ  توست و الا از آغاز توهین نمی کردی که حالا پاسخ آن را دریابی.

ادعاهی رضا سرلک: وی در مصاحبه با ایبنانیوز و لور چنین می گوید: من( رضا سرلک)  ولی با قاطعیت می گویم که میرجهانگیرخان از طایفه آسترکی و سرلک بوده است و به همین دلیل ما در این کتاب از او با عنوان میرجهانگیرخان سرلک یاد کرده ایم چرا که عموهای ما همیشه می گفتند آسترکی ها و سرلک ها یکی هستند». کد مطلب: ۵۰۶۰

        ایشان در صفحه 43 کتاب طایفه سرلک می نویسید: « اجداد سرلک ها و آسترکی ها یکی بوده هردو از نسل جهانگیرخان و خلیل خان می باشند و در زمان صفویه آسترکی ها از سرلک ها جدا شده اند.»

 قضاوت با خوانندگان آیا این شخص نمی خواسته  از نام بزرگان آسترکی برای هویت بخشیدن و اعتبار بخشیدن به کتابش ، سوء استفاده نماید ؟  و اینک با دست کاری مصاحبه های خود بزرگان آسترکی هفت لنگ را از آن خود بداند آن هم بدون هیچ سند معتبری .

 نکته پایان : نام خانوادگی سه گروه در بختیاری سرلک می باشد و نام خانوادگی از زمان رضاشاه در ایران مرسوم گردیده است

1-      نام خانوادگی برخی از تیره «سله چیوایی موگویی چهارلنگ »، سرلک می باشد

2-       نام خانوادگی برخی از « تیره سلار آسترکی هفت لنگ» نیز سرلک می باشد

3-      تیره  «سلک» که منصوب به رضا سرلک چهارلنگ است نیز اکثرا نام خانوادگی سرلک دارند 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در دوشنبه بیستم آبان 1392 و ساعت 21:1 |
         

یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ساعت: 8:32

توسط:علی

سلام بر جناب آقای   بهرامی
استاد خوب ومهربانم
معلمی که سالها زحمت کشید امروز عکس شما را از جایی بسیار دوردست تر از مسجدسلیمان دیدم
نمیدونی چقدر خوشحال شدم
استاد زبان
همیشه آرام ...
گاهی هم یه کشیده میخوابوندی پشت گوش ما
یادش بخیر
ابوریحان
با همه بچه های شلوغش

وای
همه خاطراتم زنده شد.
استاد عزیزم
بابت همه زحماتت دستت را میبوسم
وامروز به تو میگویم هر چه دارم
از شماهاست
همه پست ها ومقام های که گرفته
حاصل سرانگشت گچ خورده شماست
شما ستودنی ترین انسانهایی هستید که گم نام وبی ادعا
میسوزید ومسیازید
برای شما وخانواده محترمتان آرزوی خوشبختی وموفقیت دارم

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 17 آبان1392 ساعت: 0:12 توسط:امید بهرامی فرد
با سلام
اقای بهرامی بابت این وبلاگ زیبا صمیمانه از شما تشکر میکنم. بنده به وبلاگ آقای رضا سرلک هم نگاهی انداختم و اقای سرلک بجز توهین و بدو بیرا به جده بنده وبی احترامی به طایفه بزرگ آسترکی وخود شما چیزه دیگه ای به چشم نمیخورد گر چه از پدر بنده مرحوم عبده شاه بهرامی فرد به حالت تمسخر و کنایه به جد مرحومم رجبعلی خان تعریف کردند >
با تشکر امید پسر مرحوم عبده شاه بهرامی فرد

                   

دوشنبه 15 مهر1392 ساعت: 9:10

توسط:سعید بهرامسری

با سلام و عرض ادب -پیشرفت برادران و خواهران بهرامسری خودم در عرصه علمی هنری و... باعث افتخار و مباهات است- بنازم این همت و تعالی را -
قابل توجه اینکه دکتر حیات اله و دکتر بهرام و دکتر پگاه هم اکنون در آلمان و دکتر تهمورث در کانادا به شغل پزشکی و خدمت به خلق خدا مشغول هستند- هر یک از اقوام و فامیل و هم شهریان را با آغوشی باز پذیرا می باشند-

 وب سایت   ایمیل

 

دوشنبه 15 مهر1392 ساعت: 8:57

توسط:سعید بهرامسری

با سلام و عرض ادب به برادر گرامی خودم - بنده هم از آشنایی شماخیلی خوشحال شدم - ممنون از اینکه به ما سری زدید-
سعید سرلک بهرامسری

 وب سایت   ایمیل

 

چهارشنبه 23 مرداد1392 ساعت: 1:18

توسط:راكي برادر آستركي

با سلام استاد: راكي وآستركي هردو از يك نژادند به گفته حمداله موستوفي و بدليسي و ابن حوقل : و من خواننده پروپا قرص وبلاگ زيبا وپر محتواتم .اگر وقت داشتيد در مورد راكي ها هم بنويسيد با تشكر .

 وب سایت   ایمیل

 

چهارشنبه 23 مرداد1392 ساعت: 18:43

توسط:عیسی شجاعی راکی

جناب آعلي بهرامي آستركي از زحمات شما در خصوص معرفي فرهنگ وتاريخ بختياري سپاسگذارم همچنين مطالب ارزنده اي كه در مورد راكي نوشتيد لطفا اگر امكان داره به وبلاگ بنده با نام خودم سر بزنيد.با سپاس

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 24 مرداد1392 ساعت: 14:47

توسط:عیسی شجاعی راکی

باسلام استاد آعلي بهرامي آستركي با تشكر از اينكه از وب بنده بازديد كرديد وبا سپاس از نظرتان چرا وب بنده را كه در وبلاگ پرمحتواي خودتان لينك كرده ايد باز نميشود وقابل مشاهده نيست حتما وب زيباي شما را لينك مينمايم با تشكر از زحمات شما.

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 1 شهریور1392 ساعت: 15:39

توسط:عيسي شجاعي راكي

با سلام خدمت همتبار فرهيخته و پژوهشگر جناب آقاي بهرامي آستركي و با تشكر از ارسال شماره تماس .جناب بهرامي خواهشمندم اگر امكان دارد در مورد حكومتگران بختياري به تر تيب از 1-اتابكان لر بزرگ2-ايلخانان بزرگ آستركي از نسل بابك شاه اجداد جليل القدر شما3-ايلخانان بعد از آنان تا آخرينشان ابوالقاسم خان بختيار مطالبي بنويسيد با آدرس اسناد و كتبي كه استفاده كرده ايد زيرا امروزه برخي در صدد تحريف و بهره برداري از تاريخ بختياري ميباشند واين امر ضروري به نظر ميرسد .با سپاس

 وب سایت   ایمیل

 

یکشنبه 3 شهریور1392 ساعت: 10:1

توسط:ابوالفضل آسترکی دهدار

گر ایران زمین بختیاری نداشت
گمانم که از بخت یاری نداشت

 وب سایت   ایمیل

 

یکشنبه 13 مرداد1392 ساعت: 0:50

توسط:مجتبی هیودی

سه لام
جناب آقای بهرامی از آشنایی با شما و وب پر محتوایتان بسیار خوشبختم. ممنون که به من سر زدید.
خدا نیهدارت

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 17 مرداد1392 ساعت: 15:43

توسط:الکوه

با سلام/ دشتك توسط محمدحسين خان فرزند يوسف خان آستركي از تركان بلوردي خريداري شده است و اهالي محترم دشتك نه نوادگان محمدحسين خان و نه آستركي هستند.

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 18 مرداد1392 ساعت: 17:36

توسط:آسترکی

در روزگاری که لبخند برخی ها به خاطر شکست توست، برخیز تا بگریند.

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 18 مهر1392 ساعت: 1:21

توسط:یه آسترکی متعصب

سرلک هابه آسترکی بودن خودشون بایدافتخارکنندرضاسرلک احتمالاقرص خورده توهم زده

 وب سایت   ایمیل

                  

پنجشنبه 24 اسفند1391 ساعت: 11:14

توسط:قاسم راکی

ضمن سلام وخسته نباشید خدمت شما عزیزی که زحمت کشیدید این اطلاعات را جمع اوری نمودید متشکرم انشالله موفق باشید جالب بود

 وب سایت   ایمیل

 

شنبه 31 فروردین1392 ساعت: 22:52

توسط:رضا آبتین

ممنون.. خسته نباشید استاد

 وب سایت   ایمیل

 

سه شنبه 15 مرداد1392 ساعت: 18:38

توسط:شجاعي ارزاني وند راكي

با سلام جناب استاد آ علي بهرامي آستركي طايفه راكي شامل 8 تيره است وجنابعالي تيره ذوالفقار وند را اشاره نفرموديد لطفا اصلاح فرمائيد.

 وب سایت   ایمیل

 

چهارشنبه 23 مرداد1392 ساعت: 23:26

توسط:راکی

سلام استاد آعلی خان آسترکی
در بعضی مقالات قید شده که ململی تیره ای از راکی میباشد که این مطلب صحت ندارد طایفه ی ململی زمانی تحت سلطه طایفه راکی بوده و بعد ها استقلال پیدا کرد

 وب سایت   ایمیل

 

چهارشنبه 23 مرداد1392 ساعت: 23:55

توسط:عيسي شجاعي راكي

باسلام استاد آعلي بهرامي آستركي با تشكر از اينكه از وب بنده بازديد كرديد وبا سپاس از نظرتان چرا وب بنده را كه در وبلاگ پرمحتواي خوتان لينك كرده ايد باز نميشود وقابل مشاهده نيست حتما وب زيباي شما را لينك مينمايم با تشكر از زحمات شما.

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 31 مرداد1392 ساعت: 16:16

توسط:عيسي شجاعي راكي

با سلام به شما همتبار فرهيخته و محقق جناب آقاي بهرامي آستركي اينجانب براي تكميل تحقيقم در مرد طايفه راكي هرگونه سندي را لازم دارم لذا با تشكر از اعلام سند موجود در باره حاج عباسقلي راكي خواهشمندم در صورت امكان تصويري از اين كپي در اختيار بنده قرار دهيد.

 وب سایت   ایمیل


چهارشنبه 6 شهریور1392 ساعت: 16:59

توسط:عيسي شجاعي راكي

با درود مجدد خدمت استاد علي بهرامي آستركي وبلاگ زيباي شما را لينك كردم البته اكنون اندكي وبلاگم مشكل دارد در اسرع وقت قابل مشاهده خواهد بود.با تشكر فراوان

 وب سایت   ایمیل

                   

                       

یکشنبه 14 مهر1392 ساعت: 15:9

توسط:حمیدلشنی(استرکی)

باسلام وسپاس ازنویسنده گرامی و تبریک وآرزوی سلامت تن و روان برای همتبارشایسته آبتین عزیز (حسی را که به زبان نتوان که بیان کرد/چاره این است درقفس سینه نهان کرد)

 وب سایت   ایمیل

 

چهارشنبه 23 مرداد1392 ساعت: 1:21

توسط:عيسي شجاعي راكي

جناب آعلي بهرامي آستركي از زحمات شما در خصوص معرفي فرهنگ وتاريخ بختياري سپاسگذارم همچنين مطالب ارزنده اي كه در مورد راكي نوشتيد لطفا اگر امكان داره به وبلاگ بنده با نام خودم سر بزنيد.با سپاس

 وب سایت   ایمیل

 

دوشنبه 4 شهریور1392 ساعت: 17:52

توسط:حسین عبدالهی پبدنی

درود آعلی بهرامی آسترکی گرامی! ز نوشته هات بهره بردم؛ سپاس!

 وب سایت   ایمیل

 

سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ساعت: 21:3

توسط:فاطمه نجفی (سرلک)

با سلام وخسته نباشی خدمت شما درود برشما اقای آسترکی از تلاش بی وقفه شما متشکرم مطالب مفیدی بود کمک کرد تا طایفه خودم را بهترو بیشتر بشناسم.

 وب سایت   ایمیل


                    

جمعه 12 آبان1391 ساعت: 19:18

توسط:محمد استرکی

سلام بنده محمد استرکی هستم از تهران ! الان پشت کنکور هستم(پیش انسانی) شدیدا به علوم سیاسی و تاریخ اسلام و علوم اجتماعی علاقه دارم ولی بیشتر به علوم سیاسی ولی میگن آینده شغلی نداره ! این من رو خیلی نگران کرده میخواستم ببینم اگه میشه من رو راهنمایی کنید . ممنون

 

 

پنجشنبه 30 شهریور1391 ساعت: 7:24

توسط:خرم سعیدی

درود بر آقای آسترکی عزیز که با تلاش و کنکاش زوایا و دریچه ها را به روی نسل آتی باز کردند و از هویت خود مثل بعضی ها گریزان نیستند . همانطور که اطلاع دارید در بعضی از مناطق بختیاری به مزاح به بعضی از طوایف بختیاری نسبت هایی به حیوانات می دهند مثل گراز ، خرس ، سگ و... این نوعی توتم است و این گونه قبایل از قدمتی طولانی بر خوردارند همچنین شیر نیز در آئین میترائیسم سمبل و نماد است بنابر این ضمن اینکه شجاعت و دلاوری شیر مردان بختیاری را می رساند حاکی از یک بر داشت دیرینه است. کسانی که خواهان اطلاعات بیشتری هستند باید به کتابهائی که در باره ادیان و آئین های کهن ایران هستند سر بزنند همچنین کتاب هائی که در مورد تابو و توتم مطلب دارند.

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 23 شهریور1391 ساعت: 18:0

توسط:شهرام بهرامسری

با درود بر شما بنده شهرام بهرامسری فرزند زنده یاد حاج خیراله بهرامسری از الیگودرز خیلی از مطالب جنابعالی لذت بردم . امیدوارم طرح احداث جاده مابین الیگودرز و لالی بزودی عملیاتی شود . با امید به دیدارتان شهرام بهرامسری 0

 وب سایت   ایمیل

 

یکشنبه 11 فروردین1392 ساعت: 23:47

توسط:شبرنگ بختیاری

جناب بهرامی ضمن آرزوی سالی خوب لازم است یادآوری نمایم علاوه برآن موردی که نوشتید دوتیره دیگرآسترکی هم چهارلنگ هستند1-بلفایی2-گیلانی
جهانگیری بابادی

 وب سایت   ایمیل

                    

جمعه 28 مهر1391 ساعت: 10:58

توسط:افسانه بهرامسری

باسلام بسیار جالب و کامل بود موفق باشید.

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 30 فروردین1392 ساعت: 9:55

توسط:بسیجی حقوقدان

سلام ودرودبرمردفرهیخته بختیاری

 وب سایت   ایمیل

 

شنبه 11 خرداد1392 ساعت: 15:36

توسط:سارا

سلام میشه از تاریخ طایفه بهرامی بیشتر بگید؟

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 25 اسفند1391 ساعت: 23:16

توسط:علی بختیاری

سلام خسته نباشید از زحمات شما ممنونم سوالی داشتم چرا از تیره باطولی نامی برده نشده تیره باطولی یکی از تیره های اورک می باشد اگر امکان دارد با این شماره تماس بگیرید ممنونم

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 6 تیر1392 ساعت: 18:54

توسط:سامان استرکی

درود بر شما و همتون. سامان استرکی رو همه جا دیده بودم جز در شجره نامۀ فامیل. خیلی خوشحال و مفتخر شدم. دمتون گرم
س.ا
نویسنده و کارگردان سینما و تلویریون از درود لرستان
(شاعر و محقق)

                   

یکشنبه 29 بهمن1391 ساعت: 21:53

توسط:سمانه آسترکی

سلام
من هم آسترکی هستم
ممنون که اطلاعاتی را در باره ی فامیلیمون گذاشتید
کر عامو

 وب سایت   ایمیل

                                                                  

سه شنبه 21 آذر1391 ساعت: 19:40

توسط:علی

سلام اگر ممکن است درخصوص طایفه شیرالی هم بنویسید

 وب سایت   ایمیل

 

سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ساعت: 12:30

توسط:حمید استرکی

سلام من حمید آسترکی 24 ساله پزشکیار غواص نیروی دریایی هستم من بزرگ شده تهران هستم و چیز زیادی در مورد اصالتم نمی دونستم از سایت شما بسیار راضی هستم پدر بزرگ من امیز اسدالله استرکی بوده که از بزرگان بختیاری در الیگودرزبوده پدر من یدالله استرکی سروان بازنشسته تکاوره عموی بزرگم امرالله سرهنگ نیروی هوایی عموی دیگرم دکترداریوش استرکی ریس دانشگا ه راه وترابری ریس سابق هسته گزینش این سازمان و در حال حاضرمعاون وریر راه میباشد,مهندس کورش استرکی مدیر امور فرهنگی شهرداری تهرانه که دانشحو دکترا هم هست.(ما از تیره بهرامسری آسترکی هستیم)

 وب سایت   ایمیل

                  

جمعه 26 آبان1391 ساعت: 11:22

توسط:مهندس يونس جاوند

ممنونم: از حضرات زلکي يونس جاوند از دورود لرستان

 وب سایت   ایمیل

 

سه شنبه 4 بهمن1390 ساعت: 1:54

توسط:محمد آسترکی

سلام خدمت برادر بزرگوار
بنده چندی پیش که توی سایت دنبال مطالبی خاص می گشتم به وب لاگ قشنگتون برخورد کردم
پس از مدتی چند که از این موضوع گذشت کتاب بنه وار شما رو در لرستان تصادفی مطالعه کردم که در آن تمام طایفه های آسترکی رو مشخص کرده بودید
بنده اصالتا آسترکی هستم اما بدلیل کوچ اجباری پدرانم به دورود لرستان و پس از گذشت چندین سال به علت آمیختن با مردم لرستان زبان و هویت خودمون رو از دست داده و به زبان لری تکلم می کنیم اما در این حومه مارو به عنوان طایفه آسترکی می شناسند
در هر صورت ، اگر در مورد تکمیل و چاپ کتاب جدید بنه وار از بنده کمکی بر می آید باعث سرفرازی این حقیر می شود

منتظر تماستون هستم
یا علی

 وب سایت   ایمیل

                       

پنجشنبه 25 اسفند1390 ساعت: 18:37

توسط:حسن شیخی سرپیری

قبر ایشان(علی صالح خان) دقیقه های اطراف امامزاده سرپیر چه تخریب شده چه در حال تخریب و نابودی هستند و حتی سرقت هم میشوند (شیرسنگی ها) ایا شخص شما تاحال اقدامی کرده شاید شیر سنگی مسروقه برسر قبر جد شما بوده وامامزاده هم باز سازی شده و افراد ساکن در نزدیکی امامزاده افرادی بی اطلاع از گذشته اند
البته مایع افتخار بنده میباشد که قبر این بزرگ مرد در زادگاهم میباشد کاش میدانستم قبرکجاس که بتوانم قدمی در حفظ حتی قبر یک بختیاری به عمل اورم

 وب سایت   ایمیل

نبردقندهار و رشادتهاي علي صالح خان بهرامسری آستركي بختياري

                                                                                                               

پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ساعت: 18:12

توسط:ذبیح الله محمدی بردبری

ايراني هرگز زانو نخواهد زد حتي اگر آسمانش کوتاه تر از قامتش باشد. (کوروش کبیر)
سلام مهربان همراه ازمطالب وب شمااستفاده کردم بسیارزیباوپربارهست ازخالق بی همتا سلامتی وکامیابی وموفقیت روزافزون شمارامسئلت مینمایم وباافتخارشمارادرلینک دوستان خودقراردادم سری بم بزن متشکر

 وب سایت   ایمیل

 

چهارشنبه 23 مرداد1392 ساعت: 21:46

توسط:بختیاری

بختباری همیشه پایندس

 وب سایت   ایمیل

                

سه شنبه 12 دی1391 ساعت: 23:56

توسط:نیلوفر

من عاشق مطالب تاریخیم

شادو سلامت و پیروز باشید

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 6 تیر1392 ساعت: 12:47

توسط:بیژن آسترکی

سلام بیژن آسترکی هستم کاندیدای چهارمین دوره ی انتخابات شورای شهر دورود نماینده ی معلمان در شورای نظام پیشنهاد های آموزش و پرورش

 وب سایت   ایمیل

                   

سه شنبه 1 اسفند1391 ساعت: 18:50

توسط:ازنوادگان آگرشاسب

من نیز ازنوادگان آگرشاسب ساکن دورود هستم .من ازشما تشکرفراوان دارم که مارابعداز چندین سال به طایفه مان گره زدید.ممنون ازلطفتان

 وب سایت   ایمیل

                  

چهارشنبه 1 شهریور1391 ساعت: 12:10

توسط:حمید لشنی ازطایفه استرکی ساکن دورود لرست

با سلام, حسی را که به زبان نتوان که بیان کرد/ چاره این است در قفس سینه نهان کرد ای بنه وار من نمیگویم همسایه شما باشم/تنها آرزوی من این است من هم سایه شما باشم

 وب سایت   ایمیل

                   

دوشنبه 12 تیر1391 ساعت: 0:8

توسط:آسترکی

با سلام خسته نباشید خدمت اقای بهرامی فکر کنم با اطلاعات شما بشود شجره نامه ایل بختیاری نوشت جای ان در مطالب قشنگتان خالیست

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 19 آبان1391 ساعت: 0:56

توسط:رضا آسترکی

با سلام.واقعا از زحمات شما بابت طراحی این وب سایت سپاس گذارم.و به بختیاری بودنم افتخار میکنم.از نوادگان مرحوم رجبعلی آسترکی(رضا فرزند مصطفی)
هرجای دنیا باشم افتخارم اینه که بگم بختیاری هستم از گاوکشه....

 وب سایت   ایمیل

                       

یکشنبه 11 فروردین1392 ساعت: 21:18

توسط:mohsen goudarzi

سلام با تشکر از زحمتتان
بابت اطلاع رسانی در مورد طایفه استرکی سپاس گذارم
لطفا عکسهای تش تاجدین دوباره بذارید من نوه اله مراد آسترکی هستم

 وب سایت   ایمیل

 

           

شنبه 2 دی1391 ساعت: 17:45

توسط:سرلک از تهران

سلام . تبادل مقالات شما و رضا سرلک را خواندم. من با نظرشما بیشتر
موافقم چون وابستگی آسترکی و سرلک بیشتر از همه طوایف بحتیاری است. در الیگودرز در پایان آگهی های ترحیم همیشه نام آسترکی و سرلک نوشته می شودکه حکایت از یک خویشاوندی کهن دارد

 وب سایت   ایمیل

                           

سه شنبه 10 اردیبهشت1392 ساعت: 10:20

توسط:عباس پرویزی بابادی بختیاری

خداوند رحمت کنند مردانی را که درخدمت ایل وتبارشان بودند همچنین شادروان حاج خیرالله بهرامسری را

 وب سایت   ایمیل

                     

سه شنبه 29 اسفند1391 ساعت: 9:30

توسط:ایمان مهدی پورمنجزی

بسیار وزین و مستند می نویسید خداوند پشت و پناهتان باشد باعث افتخار همه ایل هستید، عکس کتیبه سنگی عمیقا مرا بفکر فرو برد.

 وب سایت   ایمیل

 

سه شنبه 29 اسفند1391 ساعت: 9:36

توسط:ایمان مهدی پور

با درود به شما نویسنده فهیم بختیاری، از اینکه نظر این حقیر را ترتیب اثر دادید بسیار ممنونم. شما خود صاحب فضل و دانش هستید بنده را شرمنده نفرمایید.

 وب سایت   ایمیل

                     

سه شنبه 19 شهریور1392 ساعت: 1:10

توسط:راكي اصل

با سلام خدمت محقق بختياري استاد بهرامي طايفه راكي فقط راكي برجوئي و مدمليل است .

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 10 خرداد1392 ساعت: 11:18

توسط:یاوری

سلام جناب بهرامی.. به هرحال موفق شدم وبلاگ زیبایتان با مستنداتی که خودم ایمان داشتم ببینم.. کارتان بسیار پرمحتواست.. همتبار شما و هم ذریه شمایم.. به من سربزنید.. موسسه انتشاراتی در اهواز دارم و آماده همکاری عزیزان..شاد باشید

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 17 مرداد1392 ساعت: 2:16

توسط:راكي

باسلام جناب استاد بهرامي آستركي با تشكر از وبلاگ زيبايتان لطفا در قسمت طايفه راكي تيره ارزاني وند را اضافه بفرمائيد احتمالا در تايپ جا افتاده وگرنه شما در مطالب مربوط به تيره هاي همنام در بختياري تيره ارزاني وند راكي وارزاني وند شهني رانام برده ايد.

 وب سایت   ایمیل

 

شنبه 4 خرداد1392 ساعت: 19:0

توسط:خسرو آسترکی

یادوخاطره اش گرامی باد . انسانهای بزرگ شناسنامه ی ماندگار این جهان فانی اند .

 وب سایت   ایمیل

 

پنجشنبه 13 تیر1392 ساعت: 14:3

توسط:شهاب الدین خلیلی زراسوند

فقط یک کلمه خیلی زیبا و اموزنده تشکر میکنم هم تبار

 وب سایت   ایمیل

                       

سه شنبه 14 خرداد1392 ساعت: 11:23

توسط:محمد زمان آسترکی

سلام.وب زیبایی دارید به وب من هم سر بزنید من از تیره ی دهدار هستم.

 وب سایت   ایمیل

         

شنبه 24 فروردین1392 ساعت: 3:6

توسط:ایران

سلام وب جالبی دارید خوشحال میشم به وب منم سری بزنید

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 12 مهر1392 ساعت: 2:28

توسط:شاهین پرویزی برجوئی راکی-اولاد طهماس خان

با سلام و ارادت خدمت شما.جالب بود

 وب سایت   ایمیل

سندی که ادعای رضا سرلک چهارلنگ را باطل می کند

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 و ساعت 17:17 |

خداوندا! مرا نیروی مینوی و شادمانی عطا فرما تا بر ستیزه و آزار دشمنان چیره شوم.

سند زیر که توسط همتبار گرامی و ارجمند جناب  آقای صابری شهماروند  که همواره مرا مورد حمایت معنوی قرار داده است در اختیار نگارنده گذاشته شد و تنها اجازه بخشی از آن را به من داده و قرار است که در آینده توسط خودشان به طور کامل منتشر شود.

   این سند ادعاهای رضا سرلک و تحقیقات میدانی و مصرا  بستگان ایشان در خصوص اینکه پرویز خان سرلک فرزند خلیل خان بختیاری می باشد را باطل می کند. این نویسنده که سال ۱۳۸۹کتاب خود را منتشر نموده است در آن کتاب ۸ بار ادعا نموده که پرویزخان سرلک فرزند خلیل خان بختیاری می باشد البته ایشان برای ادعای خود هیچ گونه سند معتبری ارایه نداد و تنها به سند مصرا اشاره نموده بود. ناگفته نماند ایشان تاریخ آسترکی را جعل نمودند چون خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان فرزند امیرتاجمیرخان آسترکی هفت لنگ بختیاری بوده است. شوربختانه این فرد که خود را فرهنگی معرفی می نماید و در فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز مشغول است اما رفتار و گفتارش غیر فرهنگی است و انتقادهای درست و  حقیقی را با واژگان بی ادبانه و بی فرهنگانه پاسخ داده است. آقای رضا سرلک  حالا  این اصطلاح را که برای من نوشتی : {میخانه ، حمام نیست } برای خودت صدق می کند. واقعا روسیاهی دارد . اگر شهامت داشته باشی بایستی از خوانندگان  پوزش بخواهی.لطفا به سمع و نظر آقای جواد صفی نژاد هم برسانید . 

چکیده ای از سند: در این سند به روشنی نوشته شده  : حاجی پرویزخان ولد آقااسد سلک ملک پالم چهل کناران را در دشت لالی ( شهرستان لالی کنونی) به آکلبی شهماروند (اسیوند) در سال ۱۱۹۰ه ق فروخته است.   

88924483709651638754.jpg
 
 
 
 
 
این سند باید قابل توجه کسانی که همانند بختک و زالو به جان طایفه آسترکی افتاده اند نیز باشد کسانی که خودشان آسترکی نیستند و برای رضا سرلک نامه نوشته و گفته اند خوانین آسترکی ، اجداد رضا سرلک اند. با خود خودتم، آهای رنگ رز . حالا که از رودرو شدن مستقیم کم آورده ای به وب لاگ رضا سرلک و وب لاگ سندله دراز متوسل شده ای. کُنیه و مشاغل پدرت را به نام دیگران منتشر می کنی .  هم سند رنگ رزی موجود است و هم آن نامه ای که علیه فک و فامیل به قول خودت بی آبرویت نوشته ای موجود است به تو اخطار می کنم اگر به این روند ادامه بدهی ، آن ها را در اینترنت منتشر می کنم تا دایی های چهارلنگت از محتوای آن ها باخبر شوند.  
 
 
 
 
 بار دیگر محض اطلاع رضا سرلک و سایرین شجره نامه طایفه آسترکی را به شرح زیر می نگارم:
آ میراردشیر آسترکی ، آ میربهرام و آ میر شهرام فرزندان اردشیر ، آ میربختیار  و میر عزیز فرزندان بهرام ، آ میربابک شاه فرزند بختیار ،  میر تاجمیرخان فرزند بابک شاه ، میرجهانگیرخان فرزند تاجمیرخان،خلیل خان  و میر تاج دین فرزندان میرجهانگیرخان، یوسف خان ، یحیی خان و آقاسی خان فرزندان خلیل خان ، محمدحسین خان و علی صالح خان فرزندان یوسف خان ، ابدال خان ، ابوالفتح خان و صالح خان فرزندان علی صالح خان  همگی آسترکی دورکی هفت لنگ بختیاری
 
 آ میرشهرام - امیرشاه محمود - امیرشاه منصور- امیرشاه حسین خان - ابراهیم خان - شاه منصورخان - قاسم خان - ابوالفت خان و احمدخان فرزندان قاسم خان - حسین خان فرزند ابوالفتح خان و رمضان خان فرزند احمدخان همگی آسترکی دورکی هفت لنگ بختیاری
 
  
 
 
78439393242295107205.jpg
 
 
اسناد دیگری نیز پیدا شده که با توجه به شرایط و در فرصت و مجال مناسب منتشر خواهند گردید.
+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در پنجشنبه یازدهم مهر 1392 و ساعت 15:21 |

نقدی بر کتاب سراسر تخیلی  طایفه سرلک شاخه ای کهن از ایل بختیاری – نوشته رضا سرلک

هرچند این نقد را یک سال پیش نگاشته ام و با توجه به شناختی که از شخصیت هرهری نویسنده به دست آورده ام  دوست نداشتم با ایشان سخنی داشته باشم اما به خاطر نقد آبکی و غرض آلود وی از کتاب بنه وارمن ایل من اثر نگارنده که در تاریخ 9/6/92 در فضای مجازی قرار گرفته ، ناگزیرم پاسخ گزافه گویی های این شخص را بدهم.

در خصوص نقد ایشان بر کتاب بنه وارمن ایل من تنها به سه نکته اشاره می نمایم . یکی در خصوص سندی که سهوا هنگام چاپ ویرایش نشده و اشتباهات نگارشی داشته که در چاپ دوم کتاب بنه وارمن ایل من به طور کامل ویرایش شد یعنی قبل از این که ایشان پس از ده سال به این نتیجه رسیده ، خودم این کار را انجام داده بودم.

نکته دوم اظهارات مغرضانه وی نسبت به رجبعلی خان آسترکی است.  ظلم و ستمی که رجبعلی خان به مردم وارد نموده  نیز از دیدگاه من مورد نکوهش است اما رجبعلی خان بخشی از تاریخ طایفه من بوده است . در ضمن راوی  سرگذشت رجبعلی خان فرزند ایشان بوده است. پیش از مدون شدن قانون در ایران بیشترکسانی که چه از طرف دولت به حکومت می رسیدند و چه کسانی که به شکلی یاغی دولت می شدند به مردم ظلم و ستم می کردند و تنها رجبعلی خان نبوده است.( در ضمن خسروخان سرلک و حسین خان سرلک چه عددی بوده اند که رجبعلی آسترکی از تفنگداران حسین خان بوده است . ادعای  ایشان مثل سایر ادعاهایی است که در باره بزرگان سرلک بیان کرده ای و زود آن ها را پس گرفته ای. حسین خان سرلک حاکم کدام منطقه وسیع بوده که تفنگدار داشته است. هر روستایی از منطقه الیگودرز متعلق به یکی از طوایف بختیاری است از بساک و ایسوند و موگویی و محمدصالح چهارلنگ گرفته تا بخشی که متعلق به طایفه آسترکی هفت لنگ است و هر طایفه ای برای خود زیر نظر خوانین زراسوند هفت لنگ بر طایفه خود حکمرانی می نمودند.)  مثلا کریم خان زند که بعد ها شد وکیل الرعایا در ملایر راهزنی می کرد و علی مردان خان (اول) چهارلنگ زمانی که به همراه کریم خان زند پس از شکست ابوالفتح خان آسترکی هفت لنگ وارد اصفهان شدند فجایعی به بار آوردند که تاریخ از گفتن آن شرم دارد. و یا ظلم و ستمی که از سوی خوانین سرلک که تنها بر خویشاوندان روستایی خودشان روا می داشتند و از دست رنج یک مشت روستایی بی نوا ارتزاق می نمودند بر کسی پوشیده نیست و همین طور خسروخان سرلک که نوچه  شاهزاده حیدرقلی میرزا قاجار بوده به مردم منطقه ظلم و ستم فراوانی نموده است. بنابر این کارنامه هر ظالمی از دید من منفور است.

رضا سرلک در جای دیگری از نقد خود چنین نوشته اند:

حقیقتی که باید توجه داشت این است که: آنچه که محققان خارجی و معاصران دیگر، راجع به دورۀ صفویه و حتی زندیه در این یکصد و پنجاه سال اخیر از قول ریش سفیدان و یا از طریق تحقیق میدانی نوشته‌اند، چون نزدیک به دویست سال فاصله زمانی وجود دارد و به سند یا اثر مستندی هم اشاره نمی‌شود، نوشته‌های معتبری نیستند. محقق عالیقدر پژمان بختیاری هم در مجله وحید سال 3 شماره 2 صفحه 145 می‌نویسد: «در تاریخ بختیاری سردار اسعد، یک نکته تاریخی مستند به اسناد صحیح و معقول دیده نمی‌شود». اصولاً تاریخ هر قوم هنگامی دقیق و معتبر است که در زمان همان قوم نوشته شده باشد یا مستند به اسناد و آثار زمان وقوع آن قوم باشد، نه اینکه بعد از دویست سال یا بیشتر براساس گفته‌ها و افسانه‌ها نوشته شود.

هرچند برای پژمان بختیاری احترام زیادی قایلم اما باید بگویم که نظر و دیدگاه پژمان در مورد کتاب تاریخ سرداراسعد که در واقع باید اورا پدر تاریخ بختیاری نامید وجاهت علمی ندارد چون پژمان یک شاعر بوده و اصلا بیخود در باره تاریخ که تخصص او نبوده نظر داده است و نظر و دیدگاه  رضا سرلک نیز در باره کتاب تاریخ سردار اسعد وجاهت علمی ندارد چون رشته تخصصی رضا سرلک کتابداری و نحوه چیدن کتاب در قفسه های کتابخانه هااست بنابراین در حیطه تخصصی ایشان نیست که در باره اثر گرانبهای سردار اسعد هرچند اشکالات جزیی دارد و مورد تأیید علمای تاریخ است ، نظر نامربوط ارایه دهد البته رضا سرلک مطالبی که سرداراسعد در باره نیاکان   آسترکی ما نوشته را از کتاب سرداراسعد کپی و تحریف نموده است. حتا نظر جواد صفی نژاد که به قول خودش از تاریخ سردر نمی آورد و با توجه به اصرار رضا سرلک مقدمه ای بر کتاب جعلی او نوشته ، اعتبار ندارد.از دیدگاه این نویسنده نمای مغرور تمام تحقیقات نویسندگان بزرگ که در یک صد و پنجاه سال اخیر صورت گرفته معتبر نیستند . تنها تحقیقات میدانی رضا سرلک و هرچه ریش سفیدان سرلک در روستای سَوَر در باره چهارصد سال پیش می گویند درست است و هراز چندگاهی نیز رضا سرلک گفته های آنها را تکذیب می کند. خودش از عموزادگانش نقل می کند و خودش تکذیب می نماید.واقعا مسخره است که نام خود را محقق گذاشته ای.بنابراین مورخین و اساتید تاریخ باید کتاب تاریخ سرداراسعد و لسان السلطنه سپهر را نقد نمایند.

ایشان هیچگونه سندی دال بر این که با جهانگیرخان و خلیل خان بختیاری پیوند داشته است در کتاب ارایه نداده اند و تنها به سند مصرا اهای سور اشاره نموده است در فضای مجازی مطالبی را عنوان می کند که خود را علامه دهر بداند . سندی رو کن که در آن مثل پرویزخان سرلک ، قید شده باشد جهانگیرخان سرلک. والا این همه رجز خانی نکن. تو که این همه  ادعای سند خوانی داری ، خودت کتیبه را بازخوانی کن تا روی آدم دروغگو سیاه شود که جهانگیر پسر تاجمیر آسترکی است. تو  پس از چهارصد سال تاریخی سراسر مغرضانه و تحریف شده را براساس بیانات تخیلی ریش سفیدان سرلک نوشته ای ونام آن را تاریخ مستند گذاشته ای و کار تمام علمای تاریخ از جمله گارثویت ، ژان پیر دیگار ، دیترامان را به زیر سوال برده ای نام کتاب وی را باید کتاب دروغ پردازی گذاشت که بر پایه تخیلات ریش سفیدان سرلک نگاشته شده است.  وی در جای دیگری از نقد خود بر کتاب بنه وارمن ایل من : این جمله را از قول شرفخان بدلیسی تشریح کرده است.

  1. میر جهانگیر از متعینان آن الوس است؛ بدین معنی: که او نیز از نظر مقام هم پایه تاجمیر آسترکی و از بزرگان و اعیان بختیاری است و بیگانه نمی‌باشد.

آقای رضا سرلک بر فرض محال که تعبیر شما از این جمله درست باشد چه ربطی به سرلک پیدا می کند آیا هر کسی بختیاری باشد فقط سرلک است. نه خیر: بختیار نام جد سوم میرجهانگیر آسترکی بوده است. بدین ترتیب : میرجهانگیر پسر میرتاجمیر پسر میربابک شاه پسر میربختیار. میرجهانگیرنام بختیار را بعنوان لقب خود برگزید از این روی تمام فرزندان و جانشینان میرجهانگیرو پدرش تاجمیر به بختیاری شهرت دارند و نویسندگان پس از امیرشرفخان بدلیسی در زمان شاه عباس کبیر نیز لقب تاجمیر را بختیاری قید کرده اند و حتا در زمان قاجاریه که حکومت از خاندان آسترکی به خاندان زراسوند منتقل گردید آنها نیز به لقب بختیاری موسوم گشته اند.

پرسش دیگری که ایشان مطرح کرده اند در باره کلمه « سلار» است. پاسخ : یکی از 9 تیره اصلی طایفه آسترکی دورکی هفت لنگ دارای  تیره سلار  که تعدادی نام خانوادگی سرلک دارند همانطوریکه تیره سله چیوایی موگویی نیز نام خانوادگی سرلک دارند. و اما در خصوص سلار آسترکی ، بزرگان شعری را از میرنوروز ( پیام آور بهار و نوروز باستانی) در معرفی خود نقل می کنند بدین ترتیب: { ز سرم سلار ، به بوش بهرامسریُم ، شیر شوخی زنم آسترکیم.}

بنابراین سه نوع سرلک در بختیاری هست: سلار(سرلک) آسترکی، سله چیوایی(سرلک) موگویی، سرلک های رضا سرلک

و اما نقد کتاب  طایفه سرلک شاخه ای کهن از ایل بختیاری

هرچند بیان این مطلب تکراری است اما ناگزیرم دوباره آن را بیان نماییم. از روزگاران کهن ایران کشوری بود بسیار پهناور.اگر بسیار دور نرویم تا زمان آقامحمدخان قاجار نیز اکثر جمهوری های تازه استقلال یافته شوری پیشین جزو ایران بودند و پس از آن به زور از ایران جداشده اند و با فروپاشی شوروی هرکدام یک کشور مستقل شده اند و ادعاهای بی پایه و اساس در خصوص کشور مادر یعنی ایران مطرح می نمایند. در یک مقیاس کوچکتر طایفه آسترکی که روزگاری خود یکی از ایلات بزرگ بختیاری بوده است دچار چنین سرنوشتی شده است و از همه طرف مدعیانی برای تصاحب  سرداران آسترکی پیدا شده است. داستان تاریخ طایفه آسترکی همانند داستان فیلم « گربه آوازه خوان » شده است.

آقای رضا سرلک نویسنده این کتاب  حتا در انتخاب نام این کتاب یا از روی ناآگاهی و یا از روی غرور کاذب ، غلو نموده است. چون: اولا بختیاری تنها دو شاخه( شاخه هفت لنگ و شاخه چهارلنگ) است و این تقسیم بندی نخستین بار توسط میرجهانگیرخان آسترکی فرزند تاجمیرخان در زمان صفویه صورت گرفته است و بختیاری شاخه سومی نداشته و ندارد . دوما نمودار سیاسی – اجتماعی بختیاری به این ترتیب است: کنفدراسیون ( ایل – قوم) بختیاری ، شاخه ( 7 و 4)، باب ، طایفه ، تیره ، تش ، اولاد ، کربو .هرکدام از این رده ها داری جمعیتی خاص و زیر رده هایی است . بنابراین شاخه باید چند باب داشته باشد و  طایفه نیز باید چند تیره داشته باشد. از این رو با توجه به بافت جمعیتی سرلک حتا نمی تواند به عنوان طایفه مطرح گردد چراکه زیر مجموعه ای به نام تیره ندارد. برای مثال : ایل بختیاری – شاخه هفت لنگ – دورکی باب – طایفه آسترکی – شامل 9 تیره است.

از سوی دیگر این شاخه کهن کجا پنهان شده بود که در طول هزاره ها تاریخ ایران تنها یکبار و آن هم در اواخر قاجاریه ، مرحوم سرداراسعد به آن اشاره نموده است. نکته بسیار حایز اهمیت این که ایشان در صفحه 45 کتاب طایفه سرلک نوشته است : یکی از زنان خسرو خان سرلک  خواهر زن حسین قلی خان بختیاری ایلخان هفت لنگ  پدر سرداراسعد بوده است . بنابر این بچه های خسروخان سرلک خاله زاده های سرداراسعد بوده اند و بی گمان ارتباط نزدیکی  با یکدیگر داشته اند  و خود خسروخان و یا فرزندانش می توانستند به مرحوم سرداراسعد بگویند که جهانگیرخان و خلیل خان ، سرلک بوده اند و معما صد سال پیش حل شده بود و به شما این همه زحمت تحریف تاریخ را نمی دادند.در ضمن آقای رضا سرلک: حسین قلی خان هفت لنگ ایلخان کل بختیاری بوده است و سردار اسعد اول لقب اسفندیارخان پسر بزرگ ایشان بوده که پس از مرگ او این لقب به برادرش علی قلی خان به عنوان سرداراسعد دوم داده شد و پس از وی نیز به جعفرقلی خان پسر علی قلی خان به عنوان سرداراسعد سوم داده شد و حسینقلی خان هرگز لقب سرداراسعد اول نداشته است. تصور می کنی تنها خودت بلدی و این غرور کاذبی است در پیکرشما.

آقای رضا سرلک به گمانم  استاد محترمی که در درس روش تحقیق به شما نمره داده در حقتان اجحاف نموده است چون  کسی که  پروپوزالی را پیشنهاد می کند یا آن را ثابت می نماید و یا آن را رد می نماید و چنین فردی باید تا زمانی که دیگران نظریه ای بر رد یا تأیید نظریه او ارایه نکرده اند از نظریه خود دفاع نماید. اما شما در طول این دوسال گذشته چندین بار تز خود را به زیر سوال برده اید. البته تصور من این است که تو می خواستی از تاریخ آسترکی و سرداران آسترکی و نام طایفه آسترکی برای ادعای های بدون سند و مدرک خود بهره برداری نمایید. شما هم در مصاحبه ی تان با ایبنانیوز و هم در رویه 43 کتاب طایفه سرلک اداعا نموده اید که  آسترکی و سرلک یکی است: مصاحبه با ایبنانیوز:پرسش خبرنگار ایبنانیوز و پاسخ شما:
ایبنانیوز در تاریخ 5 مرداد 1389 در خبری با عنوان «به بهانه چاپ کتاب طایفه سرلک شاخه ای کهن از ایل بختیاری»، به مصاحبه با رضا سرلک پرداخت. رضا سرلک در پاسخ به پرسش خبرنگار ایبنانیوز که پرسیده بود "چرا مینورسکی در مقاله خود (که بعدها مرجع کارهای پژوهشگرانی همچون گارثویت، دیگار، اصغر کریمی، سکندر امان اللهی بهاروند، امیرحسین امیراحمدیان، جواد صفی نژاد و ... قرار گرفت)، میرجهانگیرخان را از طایفه بهداروند معرفی کرده است"، گفت: «در این فرصت نمی توانم درباره اثر پژوهشی مینورسکی و تأثیر خطای احتمالی آن در پژوهشهای بعدی صحبت کنم ولی با قاطعیت می گویم که میرجهانگیرخان از طایفه آسترکی و سرلک بوده است و به همین دلیل ما در این کتاب از او با عنوان میرجهانگیرخان سرلک یاد کرده ایم چرا که عموهای ما همیشه می گفتند آسترکی ها و سرلک ها یکی هستند». کد مطلب: ۵۰۶۰

هرچند شما از خبرگزاری بعد از سه سال(مردادماه 92) درخواست نمودید که دو خط پایانی مصاحبه را حذف کند اما آنها یاد داشت مرا که از آنها انتقاد نمودم را وارد دانسته و آن را در سایت خود گذاشته اند. آقای رضا سرلک انسان باید در ایده اش ثابت قدم باشد به خصوص در ابراز نظریه. شما که پس از چهارصدسال تاریخ بختیاری را بر اساس نظرات گهربار عموهای سرلک نوشته ای چرا آن ها را حذف نمودید.این مصاحبه در سایت های دیگر نیز بدون تغییر قرار گرفته است . البته تو عادت داری همه چیز را زود منکرشوی.

در صفحه 43 کتاب طایفه سرلک می نویسید: « اجداد سرلک ها و آسترکی ها یکی بوده هردو از نسل جهانگیرخان و خلیل خان می باشند و در زمان صفویه آسترکی ها از سرلک ها جدا شده اند.»

شما که ادعای پژوهشگری می کنید  چه طور برای نام سرلک که به جز در اواخر قاجاریه توسط مرحوم سردار اسعد از آن نام برده نشده، ادعاهای بی اساس و بدون مدرک را ابراز نموده ای و تو که این همه خود را ریزبین معرفی می نمایی چگونه نام طایفه بزرگ آسترکی  را که تمام نویسندگان خارجی و داخلی از آن به عنوان یک ایل بزرگ یاد کرده اند را به عنوان جزء تفکیک شده ای از یک طایفه ای که هیچ نام و نشانی در تاریخ گذشته نداشته اند به شمار آورده اید. نویسندگان بزرگی چون حمدالله مستوفی  و امیرشرفخان بدلیسی طایفه آسترکی را به عنوان یک ایل بزرگ  شناخته اند و ژان . پیر دیگار نویسنده شهیر فرانسوی می نویسد : « " آسترکی  " ها که در حال حاضر تشکیل طایفه ای از « دورکی» ها را می دهد در حدود سال 1330م(730ه ق) به منزله یک ایل مستقل شناخته شده بود و رقیب بهداروند به شمار می آمد.»(فنون کوچ نشینان بختیاری ، ص 28) آقای  نویسنده پر مدعا چه طور می شود که طایفه ای به بزرگی و نام آوری آسترکی که از دوران اتابکان لر بزرگ ، نویسندگان نام آن را در راس طوایف لربزرگ ذکر کرده اند و در زمان اتابک افراسیاب (695-688ه ق) ، احمد حاجی آسترکی یکی از ارکان دولت او بوده ، در تحقیقات آبکی و بی پایه و بنیاد شما در سال 1389به زیر مجموعه سرلک که هیچ اثری در تاریخ ندارد ، تبدیل شده است. واقعا تو نام خود را محقق می گذاری. محققی که تمام نوشته های تاریخی را به نفع خود و تبار خود تحریف می کند.؟  اما من هنوز همانطوری که در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382متذکر شده ام بر نظر و دیدگاه خود تا پیداشدن سند قطعی پافشاری دارم که به خاطر پیوند ها و خویشاوندی های فراوان  میان آسترکی و سرلک ، سرلک تیره ای از آسترکی است البته نه به شکلی که شما در نسب نامه  تان آن ها را به میرجهانگیرخان و خلیل خان آسترکی نسبت داده ای  چون تذکره نامه تو از نقطه نظر تاریخی فاصله های زیادی دارد که در ادامه مورد بحث قرار می گیرد. 

نام آسترکی به عنوان یک ایل بزرگ ایرانی تبار با صرف نظر از دوران قبل از اسلام که در این مقاله نمی گنجد، از سال 600ه ق در تاریخ لر بزرگ ( بختیاری بعدی) بوده است و یکی از بزرگ مردان آسترکی بنام احمد حاجی استرکی از وزرای اتابک افراسیاب اول  بوده است. بنابر این گفته رضا سرلک ، که آسترکی ها از سرلک جدا شده اند نادرست و کذب است و در حال حاضرنیز آسترکی وسرلک  در منطقه الیگودرز بیشترین پیوندهای اجتماعی را باهم دارند. از سوی دیگر آسترکی یک طایفه است شامل 8تیره اصلی و 4 تیره فرعی می باشد اما سرلک از نظر جمعیتی در حد یک تیره است چون همان طوریکه عرض کردم طایفه باید زیر مجموع ای بنام تیره داشته باشد. روستای محل سکونت سرلک ها ی شما اردودر و سور ، قره کهریز و فرنق بوده اند. ناگفته نماند که علاوه بر سرلک های شما، تعدادی آسترکی  و سایر طوایف نیز در این روستاها ساکن بوده اند.بنابر این تو باید آمار جمعیتی سرلک های خودت را ارایه نمایی ، تا بررسی شود که به اندازه یک طایفه جمعیت دارند که نام طایفه را بر آن بگذاری.

 

آقای رضا سرلک در کتاب طایفه سرلک ص 34 نوشته اند« که اسناد تاریخی فراوانی بدست آمده که نشان دهنده قدمت چهارصد ساله این طایفه فراموش شده از ایل بختیاری است.» در صورتی که از میان اسناد ارایه شده در این کتاب فقط یکی مربوط به دوران صفویه به تاریخ 1103 هجری به سکه سلیمان شاه  است و درآن هیچ گونه ارتباطی میان  پرویزخان سرلک که در این سند فروشنده است با میرجهانگیرخان و خلیل خان بختیاری نوشته نشده است. تنها سندی که ایشان  مبنی بر نسبت خود با میرجهانگیرخان و خلیل خان آسترکی بیان داشته اند ،سند مصرا می باشد. وی در صفحه 43 همان کتاب می نویسد: در تحقیقات میدانی که از این طایفه به عمل آمد خود را مصرا از نوادگان خلیل خان و جهانگیرخان بختیاری می دانند.»  مانده ام که از چه زمانی مصرا شده سند تاریخی . از علمای تاریخ درخواست دارم که این سند مصرا را توضیح دهند. جناب سرلک تو همه تحقیقات میدانی را مردود شمرده ای و تنها به تحقیقات میدانی سرلک های سور و اردودر اعتبار بخشیده ای.

پیشنهاد به پژوهشگران میدانی از حالا به بعد فقط به حضرات سرلک و خویشاوندان رضا سرلک در روستای سوربرای تحقیقات خود مراجعه نمایید. جناب سرلک تو دچار یک خودبزرگ بینی منفی شده ای.

هرچند تکرار مکررات است اما بایسته است که خوانندگان گرامی در باره تاجمیرخان ومیرجهانگیرخان و خلیل خان بختیاری  و حکومتگران بختیاری در آغاز صفویه و  اسلاف و اعقاب آن ها بیشتر بدانند.

امیرشرف خان بدلیسی  از رجال سیاسی دوران شاه تهماسب صفوی در کتاب تاریخ مفصل کردستان ( شرفنامه بدلیسی) در سال 1005 ه ق می نویسد :« در شهور سنه اربع و سبعین و تسعمایه(974ه ق) که امیرخان موصلو  حاکم همدان حسب الفرمان شاه طهماسب جهت تحصیل تقبلات لربزرگ که مشهورند به بختیاری که بعد از انقطاع نسل حکام ایشان که سابقا ایمایی بآن رفته بود شاه طهماسب سرداری الوسات را به تاج امیر استرکی که عمده عشایر آن قوم بود تفویض کرده بود که هر سال مبلغ خطیر بر وجه تقبل بدیوان او میداده باشد و تاجمیر در اداء ان مبلغ عاجز آمده بدین سبب بدست شاه طهماسب بقتل رسید بعد از قتل او شاه طهماسب پیشوایی آن قوم را بمیرجهانگیر بختیاری که او نیز از جمله متعینان آن الوس است ارزانی داشت. ....»

دراين نوشتار اميرشرف خان بدلیسی دو كلمه الوسات ( يعني طوايف) و قوم را خطاب به لربزرگ يا بختياري بكار برده است و كلمه الوس (يعني طايفه ) كه مفرد الوسات است را خطاب به طايفه آستركي كه يكي از طوايف (الوسات) بختياري بوده ، بكار برده است و منظور ایشان  از میرجهانگیر از جمله متعنیان آن آلوس بوده ، یعنی از آلوس ( طایفه) آسترکی بوده است. 

    اگر پرسشی از نظر دستور زبان فارسی در این زمینه مطرح نماییم  این است که می پرسیم مرجع واژگان« آن قوم» و« آن الوس» در عبارت زیر چیست:«در شهور سنه اربع و سبعین و تسعمایه(974ه ق) که امیرخان موصلو  حاکم همدان حسب الفرمان شاه طهماسب جهت تحصیل تقبلات لربزرگ که مشهورند به بختیاری که بعد از انقطاع نسل حکام ایشان که سابقا ایمایی بآن رفته بود شاه طهماسب سرداری الوسات را به تاج امیر استرکی که عمده عشایر آن قوم بود تفویض کرده بود که هر سال مبلغ خطیر بر وجه تقبل بدیوان او میداده باشد و تاجمیر در اداء ان مبلغ عاجز آمده بدین سبب بدست شاه طهماسب بقتل رسید بعد از قتل او شاه طهماسب پیشوایی آن قوم را بمیرجهانگیر بختیاری که او نیز از جمله متعینان آن الوس است ارزانی داشت. ....»

پاسخ: مرجع آن قوم :(لربزرگ که مشهورند به بختیاری و الوسات ) و مرجع آن الوس :( استرکی ) است. پس میرجهانگیر، آسترکی است.

 

 

 

از سوی دیگر میرجهانگیر (جهانگیر) در کتیبه بنه وار به طور آشکار نام پدر خود را تاجمیر نوشته است و نیازی به تفسیر و توجیح ندارد . بر روی این سنگ نوشته که جمله  پایانی آن با چشم غیر مسلح هم خوانده می شود چنین آمده است:

     قدمتعنا في عمارته عن رفعه العزتك حضرت قدوس العارفين و برهانك المتقين و مقتداء ارباب الصلاه واليقين السلام علی الاولاد سيد المرسلين ،( علی اولاد) ابوالحسن علي ابن ابیطالب و علي اولاد الحسين (بن علی)قدمن الله مرجوع العارفين والاحضرت امارت و ايالت، رفعت دستگاه نظارت الحكومت والعز والاقبال؛ جهانگير سلطان ابن  حضرت جلا مستطاب حاجي الحرمين  امیر تاجمير بختياری

 

 

64110980913980736924.jpg

ترجمه: در منزلگه تو(ای خدا) از بلندای عزتت بهره برده ایم. عارفان مقدس و ادله متقینت و در درگاه نماز ویقین حاضربودند به خصوص سلام بر فرزندان سرورپیامبران و سلام بر فرزندان علی ابن ابی طالب و سلام بر اولاد حسین بن علی که خداوند به بازگشتگان عارف منت نهاده است. والا حضرت دارای امارت و ایالت و دارای دستگاه نظارت بلندمرتبه حکومت و شکوه و اقبال؛ جهانگیر شاه پسر حضرت جلا مستطاب حاجی الحرمین، امیر تاجمیر بختیاری.

نکته شایسته دراین کتیبه این است که هنوز واژه خان در بختیاری مرسوم نشده بوده و جهانگیر آسترکی خود را جهانگیر سلطان نامیده است .

این سنگ نوشته که به دستور میرجهانگیر آسترکی بختیاری نگاشته شده است ادعای رضا سرلک که نام پدر جهانگیرخان را جهانبخش نوشته را مردود و کذب می شمارد. بنابراین خلیل خان پسر میرجهانگیرخان پسر میرتاجمیرخان پسر میربابک شاه پسر میربختیار پسر میر بهرام آسترکی بوده اند و پس از به قدرت رسیدن میرجهانگیر خان آسترکی، مانند همه حکومت گران که از نام نیاکان خود برای نام حکومت و لقب خود استفاده می نموده اند، مانند کورش بزرگ که هخامنش نام جد چهارم خود را برای لقب خود برگزید میرجهانگیرخان نیز نام بختیار جدسوم خود را برای لقب خود برگزید و از زمان میرجهانگیرآسترکی لربزرگ به بختیاری موسوم گشت و تمام خوانین آسترکی که پس از میرجهانگیرخان به حکومت رسیده اند به نام بختیاری شهرت دارند.

 و اما ادعای بی سند آقای رضا سرلک مبنی بر اینکه پرویزخان و رستم خان سرلک فرزندان خلیل خان بختیاری آسترکی اند را مرور می نماییم. ابتدا به جملاتی از مقدمه درخواستی رضا سرلک از آقای جواد صفی نژاد توجه می نماییم. صفی نژاد(ص 23همان کتاب) می نویسد: « پس از کشته شدن خلیل خان ، شورش الوار بختیاری و قهرنمودن رده هایی از طرفداران و وابستگان خلیل خان و مهاجرت دایمی اینان به الیگودرز و اطراف بروجرد ، طلیعه جدایی دو شاخه الوار بختیاری از یکدیگراست زیرا نام خلیل خان و خویشاوندان فرمانروای قبل از او را در هردو شجره نامه هفت لنگ ها و چهارلنگ ها مشاهده می کنیم و از آن پس شجره نامه ها ی فرمانروایان را مستقل از هم می بینیم.»

دیدگاه این استاد جامعه شناسی دانشگاه که به قول خودش در تاریخ سررشته ندارد ، نادرست است چون خلیل آباد الیگودرز(شهری که خلیل خان بهرامسری آسترکی در حدود 25کیلومتری شهر کنونی الیگودرز در دامنه خاوری اشترانکوه  بنا نهاد و نام خود را بر آن گذاشت ) تا زمان افشاریه و زندیه نیز مرکز حکومت ییلاقی بختیاری بوده است. در سال 1145 هق که نادرشاه افشار احمدخان پسر قاسم خان آسترکی را به حکومت بختیاری منصوب می نماید ، وارد خلیل آباد می گردد.

در شجره نامه ای که رضا سرلک برای خود تعریف نموده و آن را جواد صفی نژاد در ص 26 مقدمه آورده است ، پرویزخان و رستم خان سرلک را فرزندان خلیل خان بختیاری در عهد صفویه دانسته است و مدعی شده که از این تاریخ جدایی میان شجره نامه هفت لنگ و چهارلنگ افتاده است. آقای صفی نژاد زمان فوت خلیل خان را 1054ه ق ( ص 23و26و31) دانسته است. در ص 50سال 1067ه ق نیز از سوی رضا سرلک برای فوت خلیل خان ذکر شده است.  رضا سرلک سندی  مبنی بر اینکه جدش پرویز خان سرلک فرزند خلیل خان بختیاری دورکی بوده است ارایه نداده است و تنها ادعای ایشان سندی است که در سال 1103ه نوشته شده (سند شماره 2) که چکیده آن در ص 266 و تصویر آن در ص 328 آورده شده است . چکیده سند شماره 2: فروشندگان : سبزعلی خان ، پرویزخان ، هوشنگ خان  هرسه نفر سرلک بختیاری و خدیجه خانم خواهر هوشنگ خان

خریداران: عباسعلی و کربلایی رضا ولدان حسین بسحاق عیسوند شاهسون.

مورد معامله : شش دانگ ملک واقع در ایلاق با سکنه کلارق و متعلقات به بهای سی وپنج تومان سکه اعلیحضرت سلیمان شاه{صفوی}سند را پنج نفر مهر کرده اندبه تاریخ 1103ق.

در این سند هیچگونه اشاره ای به نسبت خویشاوندی خوانین سرلک با خلیل خان بختیاری نشده است و ادعای نویسنده محترم تنها کلمه بختیاری است که به دنبال سرلک قید شده است . سوال این جاست پس طبق اظهارات رضا سرلک چون به دنبال نام خریداران زمین شاهسون به کار رفته ، باید طایفه بسحاق عیسوند را شاهسون(شاهسون ایلی ترک نژاد است) نامید. لذا این ادعا نادرست است و هرچند در اصل بودن سند ، تردید است . کاربرد واژگان بختیاری و شاهسون را باید به خلاقیت کاتب نسبت داد . همانطوریکه رضا سرلک اضافه شدن هفت لنگ به دنبال نام  حضرات سرلک در این سند را اشتباه کاتب دانسته است. حال اگر فرض محال ادعای نویسنده را به پذیریم نکاتی چند قابل تأمل است. همانطوریکه ذکر شد آقای جواد صفی نژاد سال وفات خلیل خان را 1054ق و رضا سرلک 1067قید نموده اند. حال اگر سال 1054را از تاریخ سند 1103کم نماییم عدد 49سال، و اگر سال 1067را از 1103کم کنیم عدد 36 بدست می آید. اگر فرض کنیم که پرویزخان ، 20سال هم در زمان خلیل خان زندگی نموده و  20سال را به 49و 36 نیز بیافزاییم به ترتیب عدد 69و 56 بدست می آید یعنی پرویزخان سرلک در زمان تحریر این سند 69 یا 56 سال داشته است. تا اینجا منطقی به نظر می رسدحتا اگر این سند جعلی نباشد. اما رضا سرلک در صفحه 52 کتاب مذکور می نویسد:« حاج پرویزخان سرلک درجنگ نادرشاه با افغان ها شرکت داشت و بعد از نادر مدتی فرمانده بخشی از سپاه کریم خان زند بود و به سبب رشادت و لیاقت هایی که داشت حکمی از جانب کریم خان زند مبنی بر بخشودگی مالیات روستای سَوَردریافت داشت و این حکم در دفاتر سلطنتی ثبت شده و مستوفیان دربار پشت آن را امضا کرده اند(حکم شماره یک مورخه 1158 ه ق)

ودر صفحه 474سال فوت پرویزخان سرلک را 1103ذکر کرده است. چطور کسی که 1103 فوت شده ، 55سال بعد زنده شده و از کریم خان زند حکم دریافت نموده است.

پس پرویزخان سرلک که در سال 1158ه ق از کریم خان زند حکم دریافت کرده، اگر بر فرض محال سال فوت او را هم سال 1158 بدانیم و سال وفات خلیل خان 1054 را از آن کم نماییم عدد 104و اگر سال وفات خلیل خان 1067را از آن کم نماییم عدد91بدست می آید حال اگرسن تقریبی جوانی پرویزخان رانیز 20سال فرض کنیم یعنی قبل از سند مورخ 1103ق و 20سال را به سنوات 104 و 91 بیافزاییم به ترتیب سن 124و 111سال بدست می آید این درحالی است که ما سال مرگ پرویزخان سرلک را نمی دانیم و با اضافه شدن آن به سنین ذکر شده ارقام بیشتری بدست می آید و ادعای رضا سرلک را ثابت نمی کند . پس ادای ایشان کذب است چون طبق علم سن شناسی میانگین هر نسل 30 سال می باشد.  

___ در تذکره نامه ایشان حاج رستم خان سرلک نیز فرزند خلیل خان بختیاری  قید شده است.(سند شماره 7، چکیده سند ص 270، تصویر سند ص 335) در این سند شخسی بنام الله بخش خان که طبق ادعای رضا سرلک فرزند حاج پرویزخان بوده، املاکی را به عموی خود حاج رستم خان سرلک در سال 1234 ه ق فروخته است. اگر فرض کنیم که حاج رستم خان سرلک در همان سال 1234ه ق فوت کرده باشد که چنین نیست و سال فوت خلیل خان بختیاری (آسترکی) را طبق نوشته های خودشان 1054 یا 1067را از 1234 کم نماییم دو سن 180و 167 سال بدست می آید و حدود ده سال هم برای کودکی حاج رستم خان که برادر حاج پرویزخان بوده اضافه نماییم، سنین 190سال یا 177 سال برای حاج رستم خان سرلک  بدست می آید که هیچ عقل سلیمی ادعای آقای رضا سرلک مبنی بر اینکه رستم خان سرلک فرزند خلیل خان بختیاری  در دوران صفویه بوده است را نمی پذیرد مگر در عالم تخیل همانند رمان های تخیلی.البته من مرگ حاج پرویز خان و حاج رستم خان سرلک را سال های عقد اسناد مذکور دانسته ام و اگر چند سالی هم پس از این تاریخ که مسلما زنده بوده اند را اضافه نماییم، سن های عجیب و شگفتی بدست می آید که باید در رکورد های گینس ثبت شوند.

--- نویسنده محترم در صفحه 51 کتاب خود مطلبی را از سید عبدالله شوشتری در تذکره شوشتر نقل می کند و بر اساس تخیلات خود سرلک را نیز به آن می افزاید. عبدالله شوشتری در ص 62کتاب تذکره شوشتر می نویسد : « یوسف خان بن خلیل خان بختیاری و شاهوردی خان بن منوچهرخان حاکم لرستان فعلی با عسکر به جهت تمشیت خوزستان وارد شوشتر گردیدندو در حین عبور از رودخان جمعی کثیر از روسای فیلی در کشتی ازدحام نمودند...... چون به وسط رودخانه رسیدند کشتی غرق شد و و همگی از بین رفتند.»در اینکه یوسف خان فرزند خلیل خان بختیاری بوده، شکی نیست . اما آنچه مهم است جعل نمودن نوشته فوق توسط رضا سرلک است بطوریکه لقب سرلک را بدنبال نام یوسف خان بکاربرده است و به سند شماره 3(چکیده در ص 266، تصویر در صص329تا 331) استناد نموده است.

چکیده سند شماره 3ص 266

فروشنده: میرزا محمد ولد میرمحمد

خریدار: حاجی زین العابدین دستجردی و در ظهر سند آنرا به یوسف خان سرلک می فروشد(تاریخ فروش بعدی معلوم نیست)

مورد معامله: شانزده جوف از کل 112جو با متعلقات از مزرعه سنج به ارزش 25تومان تبریزی فضی رایج در معاملات فروخته می شود.پشت و روی سند را شانزده نفر مهر و امضا نموده اند. بتاریخ 1129ق.

خب : تاریخ فروش این زمین توسط میرزا محمد به زین العابدین دستجردی سال 1129 ه ق قید شده است.

پشت سند : در بهترین وقتی از اوقات و شریفترین ساعتی از ساعات حاضرشدند بنفس {چند مورد نقطه چین ها افتادگی دارد}نفر عالیشأن رفعت مکان مرحمت و مغفرت پناه حاج الحرمین الشرفین حاجی بشیر و آقا محمد جعفر آب و املاک  ضمن را .......... مبایعه دادند به عالی جاه معلی جایگاه یوسف خان سلک بختیاری ............ وجه ثمن و اصل بایعان مذکورین شده من بعد آب و املاک ......... و در آن تصرف مالکانه نمودند و صیغه شرعیه بر وفق .......... شد به محضر منی آقا سیف الله و آقا جعفر اقرار نمودند. حاج محمد جاپلقی و محمدقاسم سلطان جاپلقی.

در این سند بر خلاف نظر نویسنده که خریدار اول را فروشنده به یوسف خان سرلک می داند ، بلکه حاجی زین العابدین دستجردی خریدار اول آن را به حاجی بشیر و آقا محمدجعفر فروخته است که تاریخ آن نامعلوم نمی باشد و این دو نفر به یوسف خان سرلک فروخته اند که باز هم تاریخ آن نامعلوم است.

بر فرض محال اگر سه بار خرید و فروش ملک مذکور را در همان سال 1129 ق فرض کنیم. و سال فوت خلیل خان بختیاری آسترکی یعنی سالهایی که نویسنده بیان کرده ، سال 1054و 1067ق را از آن کم نماییم ؛ سنین 75و 62 سال بدست می آید و باید دوران جوانی یوسف خان را نیز به آن بیفزاییم و سالهایی که بعدا این سند به او فرخته شده است که باز هم سنی غیر قابل قبول بدست می آیدکه بالای صد سال می شود . در حالی که طبق  منقولات یوسف خان فرزند خلیل خان بختیاری آسترکی در زمان حیات پدر در کارون غرق شد. لذا یوسف خان آسترکی فرزند خلیل خان آسترکی با این یوسف خان سرلک دو شخصیت حقیقی جداگانه هستند.

آنچه شگفت انگیز تر و تخیلی تر در این کتاب به چشم می خورداین است که آقای رضا سرلک در رویه 474کتابش، تاریخ فوت خلیل خان را 1307، یوسف خان را 1100، پرویزخان را 1103، رستم خان را 1160ق نگاشته است یعنی فرزندان به ترتیب 207سال ، 204 سال 147 سال از پدرشان بزرگتر بوده اند.

نکات دیگری در باره سنواتی که در ص 474 برای یوسف خان و پرویزخان و رستم خان سرلک قید نموده است عبارتند از: الف)اگر تاریخ های فوق ،سال مرگ آنها باشد که در مطالب بالا توضیح دادیم.

ب) اگر تاریخ های فوق  زمان حکومت داری آنها باشد مثلا سال 1100ق برای یوسف خان ، اگر سال مرگ خلیل خان 1054یا 1067ق را از آن کم نماییم ارقام 46سال و 33 سال بدست می آید که این شخص 46یا 33 سال پس از مرگ پدر به حکومت رسیده است . سال 1103برای حاج پرویزخان، باز هم اگر سال مرگ خلیل خان 1054و1067 را از این عدد1103 کم نماییم اعداد47و36 سال بدست می آید و ایشان 47یا 36 سال بعد از مرگ پدر به حکومت رسیده است و نشان می دهد که یوسف خان فقط سه سال حکومت نموده است. سال 1160برای رستم خان، اگر سال فوت خلیل خان 1054 و 1067را از آن کم نماییم 106سال و 93 سال بدست می آید یعنی رستم خان 106یا 93 سال بعد از مرگ پدر به حکومت رسیده است.اگر به هرکدام از این سه فرزند دوران حکومت خلیل خان را که طبق دو سال مرگی که رضا سرلک و استاد راهنمایش برای خلیل خان نوشته اند ، 17 سال و 30 سال  و دوران جوانی این سه پسر را در زمان حیات پدر نیز به آن اضافه کنیم ارقامی نجومی بدست می آید.

جناب رضا سرلک ادعای شما بدون سند و مدرک معتبر می باشد و هر انچه به عنوان تحقیقات میدانی نگاشته ای پایه و اساس علمی ندارند چون تحقیقات میدانی را باید تحقیقات کتابخانه ای نیز تأیید نماید. در حالی که هیچ منبع معتبر یا غیر معتبری بجز ادعاهای بی اساس خودت و کتاب سراسر تحریف شده ات ، به خلیل خان و جهانگیرخان سرلک اشاره ندارند. تمام نویسندگان بزرگ و مشهور داخلی و خارجی اذعان دارند که میرجهانگیرخان و خلیل خان، آسترکی دورکی بختیاری هستند و میرجهانگیر پسر تاجمیرخان بهرامسری آسترکی است. شما در ص 318 کتاب طایفه سرلک نوشته اید:«خوانین بزرگ آسترکی یعنی جهانگیرخان و تاجمیرخان و خلیل خان و منصورخان و دیگر خوانین این ایل ، سرلک بوده اند و سرلک، خود ، تیره ای از ایل بزرگ آسترکی بوده و هم  اکنون این فامیل و دودمان محترم آنها در شهرستان الیگودرز و روستای اردودر و سور زندگی می کنند.» البته این مطلب را از قول یک شخص بی هویت ذکر نموده اید که سند ملکی را در بخش هتی لالی در سال 1230ق باقر و عبدالله سرلک ملک کول سی و لیر مختار را به شاهقلی سلطان آسترکی فروخته اند ، برای تو ارسال کرده اند. اصل سند درست است چون نسخه ای از آن نیز نزد من است و دقیقا املاک آعبدالله سرلک و باقر سرلک هم مرز املاک موروثی نیاکان من آمحمدرضا و نوه اش  آلطفی آسترکی بوده است و ما هنوز آن املاک را در اختیار داریم. اما باقر سرلک ملکش را به شاقلی آسترکی فروخته است و بعدها نوادگان شاهقلی این ملک سرلک را به حضرات کوشه گرپی چهارلنگ فروخته اند. لذا این کسی که سند را برای شما فرستاده است از کیسه خلیفه خرج نموده که خوانین آسترکی را سرلک نموده است. فردوسی بزرگ در خصوص این افراد می فرماید:« همه گنج ها زیر دامن نهند  بکوشند و کوشش به دشمن دهند.» این شخص همانند نیاکانش خاین به طایفه آسترکی بوده است.

آقای سرلک : تمام منابع تاریخی تاجمیرخان و میرجهانگیرخان و خلیل خان بختیاری را دورکی هفت لنگ می دانند. لذا شما هیچ گونه ارتباطی با جهانگیرخان و خلیل خان بختیاری آسترکی دورکی که امیرالامرای بختیاری در زمان صفویه بوده اند ، ندارید.

____ ادعای دیگری که نویسنده در صفحه 5تحت عنوان مناطق تحت نفوذ سرلک ها شامل بخش بزگی از شهرستان الیگودرز، ازنا ف خوانسار، گلپایگان، خمین، کندر، جلال آباد، محلات ارایه نموده اند. اما ایشان توضیح نداده اند که چه زمانی و چگونه این مناطق تحت نفوذ سرلک ها بوده اند. ایشان فراموش کرده اند که سایر طوایف بختیاری چهارلنگ که دراین مناطق زندگی کرده اند و هر طایفه خوانین قدری داشته اند چگونه پرچل زلقی، فهره موگویی، ازنا ی فولادوند  تحت نفوز دو روستای کوچک سور و اردو در بوده اند شاید  این دو روستاسرچشمه رودی بوده اند و آب از آنجا به جاهای دیگر نفوذ می کرده است. من در تاریخ مناطق استان مرکزی که ایشان نام برده هیچ اثری از نفوذ سرلک ها ندیدم. بیشتر مناطق استان مرکزی تحت  امر خوانین هفتلنگ از جمله محمدرضا سردارفاتح و امیرمفخم و حاجی هاشم خان بابادی  بوده اند. ایشان حتما نام  اسدخان ایسوند، باقرخان ابدالوند، علی محمدخان زلکی و خانبابا خان چهارلگ محمودصالح که در روستای فهره با قاجاریه جنگید را نشنیده است. البته ایشان در تحریف تاریخ خبره هستند. یکه تازی علی قلی خان زلقی و رجبعلی خان آسترکی در مناطق استان مرکزی کنونی  که ایشان نامبرده را فراموش نموده است. احتمالا همان نفوذ آب بوده است و سرلک ها نظاره گر آن.

تاجمیرخان و میرجهانگیرخان  بختیاری از دیدگاه خاورشناسان:

پروفسور گارثویت ( بختیاری در آیینه تاریخ، ص 58 ، ترجمه مهراب امیری) می نویسد: « شاه تهماسب اول صفوی 980-930ه ق (1576-1524) حکومت لربزرگ را (که بعدها بختیاری نام گرفت ) در مقابل مالیات سالیانه گزافی به تاج میرخان آسترکی سپرد، اما تاجمیرخان نتوانست چنین مالیات سنگینی را بپردازدو در نتیجه به فرمان شاه تهماسب به قتل رسیدو بعد از کشته شدن تاج میرخان شاه صفوی امیرجهانگیرخان بختیاری از همان طایفه را با پرداخت مالیاتی از قرار سالی بهای ده هزار رأس قاطر به ریاست ایل بختیاری منصوب کرد. .....»

پروفسور گارثویت ( تاریخ سیاسی – اجتماعی بختیاری، ص89، ترجمه مهراب امیری، می نویسد: شاه تهماسب (صفوی) (1576-1524) ریاست لربزرگ را(که بعدها بختیاری شهرت یافت) در ازاء یک خراج سالیانه سنگینی به تاج میرخان آسترکی واگذار کرد. ولی چون تاج میر موفق به پرداخت چنین مالیاتی نگردید، به دستور شاه تهماسب به قتل رسید. بعد از کشته شدن تاج میر، شاه طهماسب جهانگیرخان(بختیاری) از همان طایفه را با پرداخت مالیات سالانه از قرار ده هزار رأس قاطر به ریاست ایل بختیاری برگزید.......»

 نویسنده (دو سفرنامه دربارة لرستان ، ترجمة دكتر سكندر امان اللهي بهاروند و ليلي بختيار ، ص 34)می نگارد :« پس از اينكه اتابك لر بزرگ ( اتابكان لر بزرگ ) از ميان برداشته شد رؤساي طوايف قدرت را در دست گرفتند. تا اينكه در زمان شاه تهماسب صفوي لقب سرداري به تاج ميرخان يكي از سران طايفه آستركي داده شد ولي چون نامبرده در انجام وظايف سرپيچي نمود به قتل رسيد و ميرجهانگيرخان بختياري از همان طايفه به جانشيني انتخاب گرديد.»

دیتر امان (بختیاری ها عشایر کوچ نشین در پویه تاریخ، ص 69) می نویسد:« شاه تهماسب یکی از خوانین لرستان بزرگ به نام تاج میر از طایفه آسترکی را به عنوان سردار(فرماندار) منطقه انتخاب کرد. جانشین وی، میرجهانگیرخان بختیاری که بعد از وی به حکمرانی رسید.»

تاجمیرخان و میرجهانگیرخان از دیدگاه  نویسندگان ایرانی :

جهانگیر قایم مقامی می نویسد: « آسترکی ها  پیشترها به عنوان بخشی از سربازان اتابک موصل عمادالدین زنگی (541-521ه ق/1146-1127م) و صلاح الدین ایوبی ناحیه زاگرس را ترک کرده بودند. با یکجا نشین شدن و اسکان(دوباره) در لرستان ، این قبایل به تدریج از اتابک مستقل شدند و توانستند کنفدراسیون بختیاری را تشکیل  دهند. پس از اینکه سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری فرمانروایان محلی(اتابکان فضلویه لربزرگ) را در سال (828هق/1425-1424م) منقرض نمود، لرستان بزرگتر به عنوان ایالت(استان) بختیاری شناخته شد. و (طایفه) آسترکی در این مرحله اولیه کنفدراسیون (بختیاری) را رهبری و سرپرستی می کرد؛ و تا زمان پادشاهی شاه تهماسب اول صفوی (984-930ه ق/1976-1524م) تاج امیر آسترکی قطعا و بدون چون و چرا رییس بزرگ بود. او در جنگ با امیرخان موصلو حاکم همدان در سال 954ه ق  برابر با 1548 -1547میلادی زمانی که آخرین تلاششان را برای گردآوری و وصول مالیات های مناطق داشتند، کشته شد. سپس میرجهانگیرخان آسترکی رییس بزرگ شد و بختیاری به دو قبیله(شاخه) تقسیم شد .(ایبید، رویه های81-80   Ibid.,pp.80-81) آسترکی ها ضعیف شدند و به قبیله دورکی پیوستند.( جهانگیر قايم مقامی ،1987میلادی برابر با 1365ش، ایرانیکا، ترزبان(مترجم): علی بهرامی آسترکی، بهمن 1391برابر با ژوین 2013م .)»

سرداراسعد بختیاری: مي نويسد:« رياست كل بختياري از ابتداي سلطنت صفويه تا زمان كريم خان زند به عهده فرزندان جهانگيرخان بوده، اشخاص فوق الذكر كمال قوت و قدرت را داشته  اند. چنانكه از ابنيه كه در دو محل گرميسري (بنه وار و سردشت ) ساخته اند، شوكت آنها را مي رساند. 1»

 زنده نام دکتر عبدالرضا درگاهی ( روزنامه خروش آنزان) می نویسد: بعد از تاجميرخان آستركي يكي از بزرگان و نجباي ايل آستركي به نام ميرجهانگيرخان به حكومت ايل بختياري رسيد و او موظف شد كه ساليانه مبالغي بابت ماليات به دولت مركزي پرداخت كند. كه همين ماليات و نحوة پرداخت آن توسط طوايف بختياري ، سبب  تقسيم بندي چهارلنگ و هفت لنگ شد.

سردار اسعد می نویسد: ميرجهانگيرخان بختياري كه يكي از نجباء ايل مذكور( آستركي) بود پس از مرگ تاج اميرخان پيشوايي بختياري يافت بشرط اينكه هر سال هزار قاطر به عمال و نواب ديوان اعلي تسليم نمايد و اينقرار ساليان زياد معمول و مرسوم بود. تقريباً از آن زمان بختياريها بدو قبيله تقسيم شدند يكي چهارلنگ و ديگري هفت لنگ در سال هزار و بيست و نه ( 1029 ) بستن سد پيش آب كرنگ و كندن كوهي كه الحال به كاركنان مشهور است جهت آوردن آب كرنك بدارالسلطنه اصفهان حسب الفرمايش شاه عباس و به تصويب امامقلي خان بيگلر بيگي فارس به ميرجهانگيرخان و حسين خان والي لر كوچك واگذار گرديد.1

جناب سرلک شما و برخی دیگر از همتباران با فرافکنی و تحریف تاریخ لطمات جبران ناپذیری به تاریخ بختیاری خواهید زد . تاریخ چهار مولفه دارد: منقولات، مکتوبات، محسوسات ، معقولات . آنچه شما و امثالهم ادعا می کنید تنها بر اساس منقولات است و اعتبار علمی ندارد.

 

 

 


 

 

 



1 سردار اسعد ، تاريخ بختياری . ص 150

1- سردار اسعد، تاریخ بختياری، ص 107-106

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 و ساعت 9:28 |

ایل بختیاری و بختیار عزالدوله  دیلمی

 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد                           آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

         شوربختانه در برخی از کتاب های نویسندگان بختیاری و در شبکه مجازی اینترنت در سایت های گوناگون  فرنام یا وجه تسمیه قوم بختیاری را بدون مستندات کافی  به بختیار عزالدوله دیلمی نسبت می دهند . این در حالی است که براساس متون تاریخی هیچکدام از دیلمیان بر سرزمین بختیاری حکومت ننموده اند. شاید برخی تصور می کنند که چون دیلمیان بر خوزستان فرمانروایی داشته اند پس حاکم بختیاری نیز بوده اند. در پاسخ عرض می کنم که سرزمین بختیاری حتا از دوران باستان یعنی دوره ایلامی ها نیز جزو خوزستان نبود . چون حکومت ایلام شامل ایلام دشت یا همان خوزستان یا شوشان و ایلام کوهستان یا همان آنزان یا آنشان بوده است .گرچه حکومت مرکزی در شوش بود و حکومت آنزان نیز به صورت فدرالی زیر نظر حکومت مرکزی اداره می شد. پس از دوران اسلامی هرچند تا سال 300ه ق  یک دوران بی خبری در تاریخ سرزمین بختیاری به چشم می خورد . تنها مورخین تازی از جمله بلاذری نوشته اند که در بدو ورود  اسلام به ایران سرزمین ایذه چندین بار توسط فرماندهان عرب تسخیرگرید. پیش از اینکه به تاریخ بختیاری از سال سیصد به بعد به پردازم ، ابتدا گزیده ای از تاریخ  آل بویه که بختیار عزالدوله از آن تبار است را ارایه می نمایم.  

       دیلمیان مردم دیلمی ساکن سرزمین دیلمستان بودند و آل بویه خانواده‌ای دیلمی بودند که از ۳۲۰ تا ۴۴۸ ه. ق. در ایران و عراق فرمانروائی داشته‌اند. آل بویه را نظر به دیلمی بودن، دیالمه نیز خوانده‌اند.  یکی از این خاندان بختیار نام داشت.

بختیار ، عزالدوله ، امیر سلسلة شیعی مذهب آل بویه (دیلمیان ) در عراق (331 یا 332ـ367). ابومنصور بختیار، ملقّب به عزالدوله ، فرزند و جانشین معزالدوله ابی الحسین احمدبن بویة دیلمی (ابن خلکان ، ج 1، ص 267). در اهواز متولد شد، لیکن دیلمی الاصل بود. در 346 با دختر سبکتکینِ حاجب ، یکی از فرماندهان سپاه معزالدوله ، ازدواج کرد (همدانی ، ج 1، ص 172). در 356، از خلیفه المطیع للّه لقب عزالدوله یافت (سیوطی ، ص 401). در همان سال به جای پدر به امارت عراق رسید و تا 367، سال درگذشتش ، بر متصرفات پدر مشتمل بر آذربایجان ، جزیره ، بین النهرین و خوزستان ـ جز عمان و کرمان که به تصرف عضدالدوله درآمده بود ـ حکومت کرد.

          بسیاری  تصور می کنند  چون بختیار عزالدوله در اهواز متولد شده، پس نام بختیاری از او سرچشمه گرفته است. این دیدگاه به طورکامل نادرست است و همان طوریکه بیان کردم سرزمین لرستان بزرگ که در زمان صفویه به بختیاری شهرت یافت ، در زمان رضاشاه به خوزستان پیوست شد و در تمام دوران اسلامی یعنی از سال سیصد هجری قمری به بعد دارای حکومت مستقل بوده و شامل کهگیلویه و بویر احمد و بختیاری( تمام استان چهارمحال بختیاری، فریدن ، الیگودرز، ازنا ، دورود، شمال دزفول و شوشتر، مسجدسلیمان و رامهرمز و ایزه ) بوده است . در زمان صفویه کهگیلویه از آن جدا شد و باقیمانده آن به نام  ایالت بختیاری  در گیتاشناسی سیاسی ایران شناخته شد تا اینکه در زمان رضاشاه تجزیه گردید و بخش جنوبی آن به خوزستان پیوست شد.

اینک حکومت سرزمین لر( لربزرگ و کوچک ) همزمان با حکومت آل بویه

   ولایت لرستان دو قسم است: لر بزرگ و لر کوچک، به اعتبار دو برادر که در قرب سنه ثلاثمایه هجری(300ه ق) معاصر یکدیگرحاکم آنجا بوده‌اند: حاکم لر بزرگ  بدر نمام داشته  و حاکم لر کوچک  ابومنصور . بدر مدتی دراز در حکومت روزگار گذرانید. چون او درگذشت، حکومت به پسر زاده اش  نصرالدین محمد بن هلال بن بدر رسید و او حاکمی عادل بود و منصب وزارت خود را به محمد خورشید تفویض نمود.

     حمدالله مستوفی در سال (۷۳۰ هجری قمری/۱۳۳۰ میلادی) اشاره به مهاجرت طوایف کرد از مناطق کنونی کردستان سوریه (جبل السماق) به مناطق لر بزرگ و لر کوچک می‌کند. در سال 500ه ق نزدیک به چهارصد (یک صد) خانوار کرد از جبل السماق شام  به علت اختلافی که با مهتر و بزرگ قومشان افتاده بود، جلاء وطن کرده ، به سرزمین لرستان آمدند وحکومت آنجا را که وزارت آن با محمد خورشید بود را پذیرفتند. بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود.

                                                         

  ابوالحسن را پسری علی نام بود.  پس از مدتی این گروه با میزبانان ، اختلاف پیدا می کنند و به نزد سلقریان (ترک تبار) حاک فارس می روند. هنگامی که علی درگذشت، پسر او به نام محمد که جوانی دلاور بود. در خدمت سلغریان به مناصب بالایی رسید. چون او نیز بمرد ، پسر او ابوطاهر که جوانی شجاع بود. در خدمت اتابک سنقربه سرداری سپاه رسید.  اتابک سنقر او را لشکر داد و به لرستان فرستاد. ابوطاهر به صلح و جنگ ، وعد و وعید و فریب و صلح و شکیبایی سرزمین لرستان را تصرف نمود و حکومت جانشینان بدر را سرنگون کرد. پس از اینکه استقرار یافت ، اعلام استقلال نمود و خود را اتابک خواند و به فرمانروایی لرستان همت گماشت. در واقع ابو طاهربنیانگذار حکومت اتابکان فضلویه یا اتابکان لربزرگ بود. او پس از مدتی حکمروایی در سال 550ه ق درگذشت و پسر بزرگش بنام هزاراسپ با اتفاق نظر برادران جانشین پدرشد و عدل و داد ورزید.این سلسله از سال 530تا 828هق بر لرستان بزرگ فرمانروایی نمودند.

همانطوریکه بحث شد حکومت آل بویه از سال 320تا 448ه ق ادامه داشته است و از سوی دیگر حدود بیست سال قبل از آل بویه ، یعنی از سال 300ه ق خاندان  بدر در سرزمین لرستان بزرگ تا سال 530ه ق حکومت می کردند.  حکومت این خاندان، شامل بدر بنیانگذار حکومت که مدت طولانی فرمانروایی کرد و پس از او نوه اش نصیرالدین محمد جانشین شد که در حدود سال 530بدست ابوطاهر فضلوی ، حکومتش منقرض گردید. بنابر این آل بویه هیچگاه بر سرزمین یا ایالت لربزرگ(بختیاری بعدی) حکومت ننمودند و انتساب نام بختیاری به بختیار عزالدوله دیلمی از پایه و اساس نادرست است.

و اما وجه تسمیه بختیاری

همه مورخین بر این باورند که لربزرگ پس از جدایی کهگیلویه از آن در آغاز صفویه  به بختیاری نامبردارشد.

    امیرشرف خان بدلیسی می نویسد :« شاه تهماسب صفوی ریاست لربزرگ را که بعدها بختیاری شهرت یافت را به تاجمیرخان آسترکی واگذار نمود و چون تاجمیر از پرداخت مالیات خودداری نمود به دستور شاه تهماسب عزل و کشته شد و میرجهانگیرخان آسترکی جانشین گردید.»

   حاجي خسرو خان سردار ظفر معتقد است كه بختياريها در زمان صفويه ( 1372-1501 م ) به اين نام شهرت جسته اند.    

حسين پژمان شاعر خوش قريحه بختياري مي نويسد :«كلمه بختياري به تنهايي خوشبخت معني مي دهد و شايد هم بعضي از روساي طوايف به اين نام شهرت داشته اند كه احتمالاً بعدها تمام افراد ايل به اين نام شناخته شده اند .»  

      شاردين ( shardian ) مي گويد : «در تاريخ صفويه از سر كردگان آنها بنام خوانين بختياري نام مي بردند كمااينكه جهانگير خان آستركي بنام امير بختياري شهرت يافته بود و بعلاوه همه او را مردي متمول و صاحب گله و رمه هاي بزرگي از ماديان و قاطر و درازگوش مي دانستند .»

   عبدالعلی خسروی می‌نویسد:«عناصر تشکیل دهنده تاریخ بختیاری از دوران صفویه با طلوع میرجهانگیرخان آسترکی بطور روشن ادامه می‌یابد و می‌دانیم که منشأ «هفت لنگ و چهارلنگ» و نام«بختیاری» از این مقطع تاریخی بر روی زبانها افتاده‌است.» 

    بنا به گفته همه مورخين و آنچه در بالا ذكر شد ، بختياريها ، قبل از صفويه ، به لُر بزرگ شهرت  داشتند . اما واژه ي زيباي «بختياري» در تاريخ لُر بزرگ ، نخستين بار بعنوان شهرت و نام خانوادگي ميرجهانگيرخان آستركي بكار رفته است و همانطوريكه در تواريخ آمده است ، سركردگان و روساي لُر بزرگ در روزگار صفويه ، بزرگان و خوانين آستركي بوده اند .    بطوريكه دكتر عبدالرضا درگاهي در روزنامه خروش آنزان ( چاپ قبل از انقلاب ) نوشته اند كه : «بطور كلي از ابتداي سلطنت سلسلة صفويه تا زمان كريم خان زند حكومت بختياري در اختيار دودمان مير جهانگير خان آستركي بود .»

 در طول تاريخ اين واقعيت به اثبات رسيده است كه پادشاهان و امراء براي تثبيت و شهرت خانواده و حتي طايفه شان همواره از نام اجداد ونياكان خود استفاده مي كردند ، همانطوريكه كوروش كبير سلسله خود و شهرت خود را بنام هخامنش كه نام جد چهارم ايشان است ، نامگذاري كرد. بنابراين مشخص و معلوم مي گردد كه «بختيار» نام نیای مير جهانگيرخان آستركي بوده است . بدين ترتيب كه ميرجهانگيرخان پسر میرتاجميرخان پسر میر بابك شاه پسرمیر بختيار پسرمیر بهرام آستركي معروف به بهرامسری بوده است و ايشان نام نياي خود بختيار را براي شهرت و نام خانوادگي خود برگزيد . دودمان و طايفه ميرجهانگير خان آستركي در زمان صفويه چنان قدرت و اقتدار يافتند كه ديگر طوايف را تحت الشعاع نام و شهرت خودشان يعني «بختياري» قرار دادند چنانكه پس از چندي همه طوايف تحت امر طايفه آستركي و شهرت مير جهانگير خان ، «بختياري» نام گرفتند . لذا براي اثبات اين مطلب به سخن ژان پير ديگار فرانسوي ( فنون كوچ نشينان بختياري ، ص 18 ) اكتفا مي كنيم كه مي گويد : [ «آستركي» ها كه در حال حاضر تشكيل طايفه اي از «دوركي» ها را مي دهد در حدود سال1330 میلادی (730ه ق) به منزله يك ايل مستقل شناخته شده بود و رقيب بهداروند به شمار مي آمد .]

      از زمان شاه تهماسب اول صفوی تا پایان حکومت زندیه، در این مدت زمام تمام خاک بختیاری تحت حکومت خوانین آسترکی بود که تاجمیرخان و ابدالخان اولین و آخرین آنها بوده‌اند. این خوانین از سال ۹۲۴ ه ق تا سال ۱۲۰۳ ه ق به مدت ۲۷۹ سال از سوی دولت مرکزی بر تمام خاک بختیاری حکمروایی نمودندو از زمان تاجمیرخان بهرامسری آسترکی پدر میرجهانگیرخان مرکز حکومت بختیاری از ایذه به بنه وار آسترکی در لالی کنونی منتقل گردید.

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 و ساعت 15:53 |
کسانیکه  که هویت خود را نشان نمی دهند ترسو و بزدل و یاوه گو هستند.

 حکم خانی مارا ،نیاکان بزرگمان که بر تمام خاک بختیاری حکومت رانده اند صادر نموده اند و به مزخرفات تو و امثال تو ی تازه به دورا ن رسیده که افتخارت دیگران است ربطی ندارد آنچه لر گوید از دل پر گوید. شما افرادی ترسو و بزدل هستید و از رویارویی مستقیم واهمه دارید چون دیگران تورا سرکارگذاشته اند . درضمن این همه فحاشی زیبنده تمام نیاکان پست و کثیف و بی آبرویت هستند بی همه کس خودفروخته سرراهی، ما خودمان حکم خانی صادر می کنیم و نیاز به حکم بازماندگان حیدر نداریم. 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 و ساعت 20:35 |

تاجمیرخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  نخستین ایلخان بختیاری از ایل بزرگ هفت لنگ  باب دورکی  آسترکی بود که  در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی به مدت 50سال( 974-924ه ق) حاکم تمام سرزمین بختیاری بود و پس از وی فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی حاکم تامه بختیاری گردید و مرکز حکومت آنها در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.

تاجميرخان بختياري – قبيله استرکی خوزستان ؛ نوشته: جهانگیرقایم مقامی ؛ترزبان: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)

ĀSTARKĪ (or AŠTARKĪ), one sub-tribe (qabīla) of the six which presently constitute the Dūrkī tribe (ṭāyefa) of the Haft Lang confederation (īl) of the Baḵtīārī people. The Āstarkī are divided into five clans (tīra)—Bahrāmasarī, Kovešša, Kāʾīvand, Tūšmāl, and Čārborī. (There was formerly a sixth clan, the Qāʾedšahī; but it detached itself and joined the Mamīvand tribe of the Čahār Lang confederation, as did some Bahrāmsarī families). Their summer and winter pastures lie in Ḵūzestān between the region of Jāhbolaḡ and Borborūd (in Borūǰerd sub-province) and Dezfūl. The Āstarkīs of the Čahār Lang, according to the present writer’s research, summer near Zallaqī-e Baḵtīārī and winter in the area of Dārsafīd and Ābgarmak (also in Ḵūzestān).
The Āstarkī are named in the Šaraf-nāma of Šams-al-dīn Šaraf Khan Bedlīsī (d. after 1005/1596-97) as one of the twenty-seven Kurdish and Lur tribes who returned to western Iran from Syria during the reign of Atābeg Noṣrat-al-dīn Hazārasp (600-50/1203-52) of Greater Lorestān (ed. V. Velyaminov-Zer nov, St. Petersburg, 1860-62, I, pp. 26-27). These peoples had previously left the Zagros region as parts of the armies of the atābak of Mosul ʿEmād-al-dīn Zangī (521-41/1127-46) and of the Ayyubid Ṣalāh-al-dīn (Saladin). Having settled in Lorestān, these tribes gradually became independent of the atābaks and were able to form the Baḵtīārī confederacy. After the Timurid Ebrāhīm b. Šāhroḵ expelled the local dynasty in 828/1424-25, Greater Lorestān came to be known as the Baḵtīārī country (ʿAbd-al-Ḥosayn Khan Lesān-al-salṭana Sepehr Malek-al-mowarreḵīn, Ḵolāṣat al-aʿṣār fītaʾrīḵal-Baḵtīār [Tārīḵ-eBaḵtīārī], repr. Tehran, 2535 = 1355 Š./1976, p. 80). The Āstarkī led the confederacy at this early stage; and as late as the reign of the Safavid Shah Ṭahmāsp I (930-84/1524-76), a certain Tāǰ Amīr from that tribe was the paramount chief. He was killed in battle (954/1547-48) with Amīr Khan Mūṣellū the governor of Hamadān, when the latter attempted to collect taxes in arrears. Mīr Jahāngīr Khan then became paramount chief, and the Baḵtīārī divided into two confederations (ibid., pp. 80-81). The Āstarkī declined and were incorporated within the Dūrkī tribe. In this process many families were absorbed into other groupings (e.g., some clans became part of the Āl-e Ḵamīs of Ḵūzestān).
(J. Qāʾem-Maqāmī)
Originally Published: December 15, 1987
Last Updated: August 17, 2011
This article is available in print.
Vol. II, Fasc. 8, p. 847

http://www.iranicaonline.org/articles/starki-sub-tribe-of-the-haft-lang :منبع

 

 

 

   آسترکی(آشترکی) یکی از شش طایفه ای است که  اینک قبیله دورکی از کنفدراسیون هفت لنگ بختیاری را تشکیل می دهند. استرکی ها به پنج تیره ی – بهرامسری ،کاییوند(گاییوند)، تشمال ، چاربری و کوشه تقسیم مشود.(البته در گذشته یک تیره ششم به نام قاید شاهی نیز داشت،اما آن خودش را جدا نمود و به قبیله میوند(ممیوند)کنفدراسیون چهارلنگ پیوست، مانند تعدادی از خانواده های تیره بهرامسری).چراگاههای تابستانی و زمستانی شان در خوزستان(با توجه به مناطق ذکرشده در این سطر ،منظورنویسنده لرستان است چون جاپلق و بربرود در لرستان اند نه در خوزستان) بین ناحیه جاپلق و بربرود(در زیر مجموعه شهرستان بروجرد) و دزفول قرار دارند. بر اساس پژوهش های نویسندگان معاصر ، آسترکی های چهارلنگ تابستان نزدیک (طایفه) زلکی و زمستان در منطقه دارسفید و آبگرمک( همچنین در خوزستان) سکونت دارند.

 در شرفنامه شمس الدین شرفخان بدلیسی(1005ه ق /1597-1596م) از آسترکی به عنوان یکی از 27 قبیله لر و کرد نام برده می شود که از سوریه به (جنوب) غرب ایران در زمان اتابک نصرت الدین هزاراسپ(650-600ه ق/ 1252-1203م) به لرستان بزرگ بازگردانده شدند.(ولایمینو زرنف ، پترزبرگ، 1862-1860، جلد یک، رویه های 26تا 27)

(Ed.velaymino- Zernov.st.petersburg ,1860-1862,I,pp26-27)

این مردمان(مردم) پیشترها به عنوان بخشی از سربازان اتابک موصل عمادالدین زنگی (541-521ه ق/1146-1127م) و صلاح الدین ایوبی ناحیه زاگرس را ترک کرده بودند. با یکجا نشین شدن و اسکان در لرستان ، این قبایل به تدریج از اتابک مستقل شدند و توانستند کنفدراسیون بختیاری را تشکیل  دهند. پس از اینکه سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری فرمانروایان محلی(اتابکان فضلویه لربزرگ) را در سال (828هق/1425-1424م) منقرض نمود، لرستان بزرگتر به عنوان ایالت(استان) بختیاری شناخته شد.(عبدالحسین خان لسان السلطنه سپهر ملک المورخین، خلاصه آثار فی تاریخ بختیاری( تاریخ بختیاری)، تهران2535=1355ش/1979م، ص 80) و (طایفه) آسترکی در این مرحله اولیه کنفدراسیون (بختیاری) را رهبری و سرپرستی می کرد؛ و تا زمان پادشاهی شاه تهماسب اول صفوی (984-930ه ق/1976-1524م) تاج امیر آسترکی قطعا و بدون چون و چرا رییس بزرگ بود. او در جنگ با امیرخان موصلو حاکم همدان در سال 954ه ق  برابر با 1548 -1547میلادی زمانی که آخرین تلاششان را برای گردآوری و وصول مالیات های مناطق داشتند، کشته شد. سپس میرجهانگیرخان رییس بزرگ شد و بختیاری به دو قبیله(شاخه) تقسیم شد .(ایبید، رویه های81-80   Ibid.,pp.80-81) آسترکی ها ضعیف شدند و به قبیله دورکی پیوستند. در این فرایند بسیاری از خانواده ها جذب گروه های دیگر شدند. برای نمونه برخی تیره ها بخشی از قبیله آل خمیس (عرب) در خوزستان شدند.

جهانگیر قايم مقامی ،1987میلادی برابر با 1365ش، ایرانیکا، ترزبان(مترجم): علی بهرامی آسترکی، بهمن 1391برابر با ژوین 2013م ؛ شایسته به بیان است که این مقاله نخستین بار توسط نسیم خواجه زاده فکوهی نیز ترجمه گردهدهبود اما چون در ترجمه وی برخی اصطلاحات برای نامبرده نا آشنا بودند ، خود اقدام به ترجمه آن نمودم

نقد و بررسی: در بند نخست این مقاله که در واقع مقدمه آن به شمار می رود ، چند اشتباه وجود دارد . ایشان اشاره نموده که آسترکی پنج تیره است اما آسترکی 9تیره می باشد که عبارتند از ( بهرامسری، گاییوند، دهدار، سرلک، کاید، مهمدوند، خراج، چاربری ، کوشه . در ضمن تشمال یکی از تش های تیره بهرامسری است.

نویسنده محترم به تیره قایدشاهی که در گذشته آسترکی بوده اند و به ایل میوند چهارلنگ پیوسته اند اشاره نموده است و گفته مانند تعدادی از خانوارهای تیره بهرامسری، اما با توجه به بررسی های که من انجام داده ام در هیچ کدام از طوایف میوند، تیره ای به نام قایدشاهی دیده نشد و احتمالا منظور وی تیره سرلک آسترکی است که در منطقه میوند بربرود و جاپلق سکونت دارند. و اما خانوار های تیره بهرامسری که در دورود (سه ده آسترکی یا چال آسترکی)، درمیان منطقه ایل میوند حدود 200سال یکجانشین شده اند، هیچگاه جزو ایل میوند به شمار نرفته اند و همواره خود را آسترکی هفت لنگ دانسته اند همانطوریکه تعدادی از خانوارهای ایل بهداروند هفت لنگ نیز در دورود و الیگودرز ساکن هستند. دوم اینکه در سفرنامه راولینسون قیدشده که تا اواسط دوره قاجار کلا ایل هفت لنگ در منطقه دورود و بربرود (تابع شهرستان بروجرد) بوده اند.

   تا سال 1358هجری شمسی سکونتگاه گرمسیری طایفه آسترکی دورکی در شهرستان لالی کنونی( بخش پیشین مسجدسلیمان) بود و حتا یک خانواده از طایفه آسترکی در دزفول سکونت نداشت چه به صورت عشایری ویا یکجانشینی اما درسال 1358هق بر اثر جنگی که میان دو تیره بهرامسری و کوشه رخ داد و منجر به کشته شدن یک نفر گردید ابتدا بسیاری از تیره کوشه به سوی دزفول متواری شدند و پس از صلح و آشتی که میان دوگروه برقرار شد تیره بهرامسری و سایر تیره های آسترکی نیز به تدریج در دهه 1360به سوی دزفول و شوش سرازیر شدند و تا نیمه های دهه 1360نیز کوچ بهاره را از طریق لالی به توابع فریدن وتوابع الیگودرز انجام می دادند تا اینکه کوچ از طریق راه آهن میسر شد و از اندیمشک به دورود و ازنا و بالعکس از طریق قطار دامهای خود را حمل می نمودند و از آنجا به منطقه فریدن و بخشی از جنوب الیگودرز که جایگاه تابستانی آنها بود می رفتند از این روی نویسنده که مقاله خود را در سال 1365 نگاشته است مسیر کوچ طایفه آسترکی را میان بربرود و دزفول ذکر نموده است در حالی که چه درهمان زمان یعنی دهه 60 و حتا  هم اینک نیز تعدادی از عشایر طایفه آسترکی که در  لالی ساکن هستند از طریق ایل راه کهن به ییلاق و قشلاق کوچ می نمایند.. ایشان در سطر پایانی بند اول به آسترکی های چهارلنگ که در آبگرمک و دارسفید { این دو از توابع الیگودرز هستند} سکونت دارند ، اشاره نموده است. آسترکی های چهارلنگ که وی به آنها اشاره دارد همین تیره کوشه هستند که در واقع از طایفه گرپی حاجیوند ایل میوند چهارلنگ هستند و به طایفه آسترکی هفت لنگ پیوسته اند و تابستان ها در آبگرمک و بخشی از دارسفید سکونت دارند.

دربخش دیگری از مقاله نویسنده اشاره می کند که در خلال سال های 521تا 541ه ق طایفه آسترکی از سربازان عمادالدین زنگی حاکم موصل  و صلاح الدین ایوبی از فرمانروایان کرد  بوده اند و از زاگرس به سوریه کوچیده اند و پس از اینکه اتابک نصرة الدین هزاراسپ در لرستان بزرگ به حکومت رسید به سرزمین خود باز گشتند.

همانطوریکه نویسنده متذکرشده است آسترکی ها پس از برچیده شدن حکومت اتابکان فضلویه بدست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری ، کنفدراسیون بختیاری را تشکیل دادند  و این مهم به وسیله  آمیربهرام (معروف به بهرامسری یا بامسیر) و میرشهرام(معروف به شهرامسری یا شامسیر) آسترکی فرزندان آاردشیر آسترکی که اولی سر دودمان تیره های بهرامسری ، سرلک و خراج و  دومی سردودمان تیره های (گاییوند، کاید، مهمدوند، اسه وند و دهدار) بودند انجام گرفت و پس از آنها نوادگان شان به صورت دو شاخه از آغاز صفویه تا پایان زندیه بر تمام خاک بختیاری حکومت نمودند. بدین ترتیب:

   آمیربهرام ، آمیربختیار و آمیرعزیز، آمیربابک شاه ، میرتاجمیرخان(نخستین ایلخان بختیاری)، میرجهانگیرخان، میرخلیل خان، یوسف خان و علی مرادخان، علی صالح خان،  محمدصالح خان و ابوالفتح خان و ابدال خان که در سال1203ه ق توسط آغامحمدخان قاجار کشته شد.

میرشهرام- میرشاه محمد- میرشاه منصور اول- میرشاه حسین خان- شاه منصورخان دوم- قاسم خان – (احمدخان و ابوالفتح خان)- رمضان خان فرزند احمدخان، حسین خان فرند ابوالفتح خان، تقی خان و علی خان فرزندان حسین خان، نظرعلی خان فرزند علی خان

این دو شاخه از خوانین آسترکی تقریبا از سال 830ه ق تا سال 1203 ه ق به مدت 400 سال بر تمام خاک بختیاری حکومت نمودند. و پس از شکست ابدال خان بهرامسری آسترکی از آقامحمدخان قاجار ف طایفه آسترکی ضعیف شد و پراکنده شدند و به خصوص پس از سال 1358 ه ش این پراکندگی بیشتر و بیشتر گردید.

توضیح: بامسیر یعنی بهرام پسر اردشیر(بهرامسری) و شامسیر یعنی شهرام پسر اردشیر(شهرامسری). استاد سعید نفیسی در مجموعه مقالات خلیج فارس(رویه 99) می نویسد : « نام هایی مانند بردسیر کرمان یعنی « به اردشیر»، و سیرجان در اصل اردشیرگان بوده؛و کام سیردر اصل کام اردشیر بوده؛ که تحت تأثیر زبان تازی شین به سین تبدیل گردیه است . از این رو بام سیر در اصل بهرام اردشیر یا بهرام پسر اردشیر و شام سیر در اصل شهرام پسر اردشیر بوده اند که به صورت بهرامسری و شهرامسری در آمده اند.

عمادالدین زنگی . [ ع ِ دُدْ دی ن ِ زَ ] (اِخ ) (اتابک شهید...). زنگی بن آق سنقر حاسب ، ملقب به عمادالدین و مکنی به ابوالجواد. سرسلسله ٔ اتابکان موصل و الجزیره و شام . وی از غلامان ترک ملک شاه بود که از سال 478 تا 487 هَ . ق . در حلب از جانب تتش نیابت می کرد و در آخر کار بر او قیام کرد و اسیر شد. اما پدر او آق سنقر از جانب سلطان محمود سلجوقی به امارت بغداد منصوب شده بود و چون در روز جمعه ٔ نهم ذیقعده ٔ سال 520 هَ . ق . در مسجد جمعه ٔ موصل به دست یکی از فدائیان ملاحده به قتل رسید، پسرش عمادالدین زنگی در سال 521 به جای وی نشست . او نخستین کس از این طایفه است که لقب «سلطان » بر وی اطلاق کردند. او به غایت مهیب خلقه و عظیم الرأس بود و در میدان شجاعت گوی مسابقت از امثال و اقران میربود. و در همین سال به فرمان المسترشد باللّه عباسی و سلطان مغیث الدین محمود سلجوقی ، موصل نیز جزء حکومت وی شد. و در سال 523 هَ . ق . حماة و حمص را تسخیر کرد و در سال 524 حلب رانیز بگشود. و در سال 534 دیاربکر و کردستان به قلمرو وی افزوده گشت . و در سال 541 هَ . ق . به عزم فتح قلعه ٔ «جعبر» شتافت و آن را محاصره کرد و در این محاصره نزدیک به ظفر و پیروزی بود که در شب پنجم ربیعالثانی همین سال سیصد تن از غلامان زنگی اتفاق کردند و او را به قتل رساندند، و از آن تاریخ وی به «اتابک شهید» ملقب گشت و ممالک او به دو پسرش سیف الدین غازی ونورالدین محمود رسید. اشتهار عمده ٔ عمادالدین زنگی در امر جهاد او در مقابل صلیبی ها است و او در واقع پیشقدم سلطان صلاح الدین به شمار میرفت . (از حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام ج 2 ص 551) (طبقات سلاطین اسلام استانلی لین پول ص 143) (معجم الانساب زامباور ص 341 و...).و رجوع به «اتابکان الجزیره و شام » در همین لغت نامه و اخبارالدولة السلجوقیة چ لاهور ص 108 و 196 شود. لغت نامه دهخدا

ابوالمظفر، صلاح الدین یوسف بن ایوب بن شاذی بن مروان بن یعقوب دُوِینی تکرینی٬ ملقب به صلاح الدین ایوبی٬ (به کردی: سەلاحەدینی ئەییووبی)‏٬ موسس دولت ایوبیان در مصر و شام، در سال ۵۳۲ هجری قمری در تکریت عراق متولد شد. وی از کردهای مسلمان بودکه قدرت او سرزمین‌های مصر و شام و شمال عراق و یمن و حجاز را در بر گرفت. وی پیش از رسیدن به سلطنت، در دمشق ملقب به صلاح الدین گردید و سپس در مصر ملقب به «الملک الناصر» گردید. او توانست اغلب سرزمین‌های پادشاهی بیت المقدس و شهر قدس را آزاد سازد و این باعث آغاز جنگ سوم صلیبی به فرماندهی پادشاه فرانسه و انگلستان و آلمان گردید. .ایوبیان دودمانی کردتبار]بودند که از ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت‌های ایشان دمشق و قاهره بود.

او در دوران حکومتش سه هدف عمده را دنبال می‌کرد: استوار ساختن قدرت حکومت برای خود و خاندان ایوبی، سرکوب شیعیان و جنگ با صلیبیون؛ که به هر سه، تا حدود زیادی دست یافت.

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در پنجشنبه سوم اسفند 1391 و ساعت 18:48 |
  بختیاری یکی از اقوام کهن ایران زمین و آریایی نژاد است که در در گذر روزگار نام آن  دست خوش تغییر  قرار گرفته است. در نخستین گزارشات باستان شناسی وابسته به ده هزار سال پیش از میلاد نام  این قوم « آنزان» یا « آنشان» بوده است. در زمان هخامنشیان  که خاستگاه آنان پارسوماش(مسجدسلیمان – لالی – سردشت – هفتکل) بود، به پارس نامور شدند. در بدو ورود اسکندر گجستک به ایران از آنان به نام اوکسیان  شهرت داشتند که راه را بر سپاه مقدونی سد کردند. در زمان اشکانیان به الیمایید  شهرت داشته اند و در زمان ساسانیان دوباره به قوم پارس پیوستند. در دوره های نخستین اسلامی همه زاگرس نشینان و یا حتا همه کوچگران (عشایر) اران را کرد می نامیدند و منطقه زاگرس را جبال می گفتند . از حدود سال سیصد  ه ق واژه لر در ساختار سیاسی -اجتماعی ایران  پیدا شد. و شامل استانهای  بختیاری کنونی ، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان ، خوزستان، ایلام ، بوشهر و همدان  بود که  استان بختیاری و کهگیلویه به لر بزرگ و استان لرستان فیلی و ایلام لر کوچک بودند. تا اینکه در زمان صفویه کهگیلویه از لربزرگ جدا شد و باقی آن تحت نام میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی که نام جد سوم خود بختیار را به عنوان لقب اختیار کرده بود همه منطقه لربزرگ به نام بختیاری مشهور شد و تا کنون نیز به همین نام شهرت دارد. از زمان باستان همه اقوام ایرانی به گروه هایی تقسیم می شدند که این روند با گذر هزاران سال هنوز در میان ما بختیاری ها به قوت خود باقی است. بنابر این نمودار تقسیمات قوم بختیاری به قرار زیر است:

1-    قوم : بختیاری

2-    شاخه: هفت لنگ و چهارلنگ

3-    باب :( دورکی، بهداروند، دینارانی، بابادی) ؛ ( محدصالح و ممزایی، موگویی، کیانرسی ، میوند و زلکی)

4-    طایفه ها

5-    تیره ها

6-     تش ها

7-    اولاد ها

8-    کربوها

تا در رده طایفه ها هیچگونه تشابه نامی در میان  آن ها وجود ندارد مگر آنجاکه طایفه ای به خاطر مسایل سیاسی و اجتماعی تقسیم شده باشد که دو مورد بیشتر نیستند یکی چهاربری هفت لنگ و چهاربری چهارلنگ ؛ و دیگری آرپناهی هفت لنگ و آرپناهی چهارلنگ .

 اما از رده تیره ها به بعد هم نامی های فراوانی در میان تیره ها و تش های بختیاری و حتا اولاد ها و کربوها  به چشم می خورد و علت آن نیز این است که در رده  طایفه ها نام ها خاص هستند اما از رده طایفه به بعد نام ها عام و همگانی می شوند که دال بر یکی بودن این تیره ها و تش ها نیست. این گروه های هم نام و متشابه عبارتند از:

الف) در رده تیره ها:

1-    تیره خواجه موگویی چهارلنگ، تیره خواجه اورک دینارانی هفت لنگ، تیره خواجه شهنی بابادي هفت لنگ، تیره خواجه اُسیوند هفت لنگ، تیره خواجه فولادوند میوند چهارلنگ، تیره خواجه گله بابادب هفت لنگ

2-    تیره جلیل وند گندلی(قندعلی) دورکی هفت لنگ، تیره جلیل وند بساک میوند چهارلنگ،

3-    تیره جمشیدوند بساک میوند چهارلنگ، تیره جمشیدوند ایسوند میوند چهارلنگ

4-    تیره دهدار آسترکی  دورکی هفت لنگ، تیره دهدار بابادی هفت لنگ، تیره دهدار آرپناهی چهارلنگ

5-     تیره محمد جعفری کیانرسی چهارلنگ، تش محمد جعفری طایفه نصیر بابادب هفت لنگ

6-     تیره اسه وند(اسدوند) آسترکی دورکی هفت لنگ، تیره اسه وند (اسدوند) موری دورکی هفت لنگ

7-    تیره کلاوند راکی بابادب هفت لنگ، تیره کلاوند زلکی چهارلنگ

8-    تیره ارزانی وند شهنی هفت لنگ، تیره ارزانی وند راکی هفت لنگ

9-    تیره جمالوند طایفه دهناشی بهداروند هفت لنگ، تیره جمالوند ممزای چهارلنگ

10-تیره جاوند زلکی چهارلنگ، تیره جاوند راکی هفت لنگ ، تش جاوند سرلک آسترکی هفت لنگ

11-تیره قاسم وند موری هفت لنگ ، تیره قاسم وند راکی بابادب هفت لنگ

12-تیره تهماسوند دهناشی بهداروند هفت لنگ، تیره تهماسوند راکی بابادی هفت لنگ، تیره تهماسوند ایسوند میوند چهارلنگ

13- تیره چرم موگویی چهارلنگ، تیره چرم شهنی بابادی هفت لنگ

14- تیره عیدی از طایفه شیخ رباط بابادی هفت لنگ، تش عیدی از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ

 

15- تیره تاج دین از طایفه شهنی هفت لنگ، تیره تاج دین منجزی بهداروندهفت لنگ، تش تاج دین از تیره بهرامسری آسترکی هفت لنگ،

16- تیره جلیل عالی انور بابادی هفت لنگ، تیره جلیل جانکی  سردسیر هفت لنگ

17-تیره هلیل منجزی بهداروند، تیره هلیل ممزایی چهارلنگ

18- تیره مُلا از طایفه تردی بهداروند هفت لنگ، تیره مُلا  محمدصالح چهارلنگ

19- تیره شیرازی از طایفه تردی بهداروند هفت لنگ، تش شیرازی از طایفه نصیر بابادی هفت لنگ، تیره شیرازی طایفه جاکی سردسیر هفت لنگ، تیره شیرازی موگویی چهارلنگ

20- تیره سراج الدین بابااحمدی دورکی هفت لنگ، تیره سراج الدین میرکاید بابادی هفت لنگ

21- تیره سله چین گاشه(عکاشه) بابادی هفت لنگ، تیره سله چین ململی بابادی هفت لنگ

ب) در رده تش ها:

1- تش محمدرضاوند از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ، تش محمدرضاوند از تیره جاوند زلکی چهارلنگ

2- تش سرسر از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ، تش سرسر از تیره جاوند زلکی چهارلنگ

3- تش توشمال از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ،  تیره توشمال زراسوند دورکی هفت لنگ، تش توشمال از تیره ابراهیم وند زلکی چهارلنگ، تش توشمال نوازنده  و یا تش توشمال رنگ رز

4- تش زیلاوند از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ، تش زیلاوند از طایفه کافلی محمدصالح چهارلنگ

شایسته به بیان است که در رده های اولاد و کربوها و نام خانوادگی ها نیز تشابهات و هم نامی ها ی فراوانی وجود دارد که همان گونه که در سطور بالا ابراز نمودم هیچگونه قرابت خوشاوندی نسبی با هم دارند. برای نمونه نام خانوادگی بهرامی در طایفه آسترکی، طایفه کهیش، طایفه عرب کمری، طایفه بساک، طایفه زراسوند، طایفه شهنی، و غیره دیده شده است. البته باید خاطر نشان نمایم که در این میان عده ای از طوایف همجوار بختیاری یا از جاهای دیگر به بختیاری کوچانده شده و پناهنده گردیده اند و با ساختن نسب نامه های دروغین  ، تلاش بر بختیاری نشان دادن خود می نمایند در حالیکه برگانشان باور داشته و دارند که اصالتا بختیاری نیستند . این جمله نه به خاطر قوم پرستی است بلکه به خاطر جامعه شناسی اقوام گفته شده است.

تهیه و تنظیم استادآ علی بهرامی آسترکی (بهرامسری) ۲۲/۱۰/۱۳۹۱

 

 

 

  

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه بیست و دوم دی 1391 و ساعت 12:38 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 26055863237472562536.jpg         27822321402571116678.jpg

 

  تاجميرخان  نخستین ایلخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  دورکی هفت لنگ است که به مدت 50 سال از 924تا974ه ق با حکم شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی بر تمام سرزمين بختیاری حکومت نمود.در زمان وی مرکز حکومت بختیاری از ایذه(آنزان) به بنه وار آسترکی(بنه وار هفت و چهار) منتقل شد.
   امير شرف خان بدليسی مؤلف شرفنامه بدليسی ( تأليف 1005 ه ق برابر با 1596م) می نويسد:« شاه طهماسب جهت تحصيل تقبلات لَربزرگ كه مشهورند به بختياری سرداری الوسات ( طوايف بختياری) را به تاج امير استركی كه عمده عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هر سال مبلغ خطير بر وجه تقبل بديوان او می داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ  عاجزآمده  بدين سبب بدست شاه طهماسب به قتل رسيد. بعداز قتل او شاه طهماسب پيشوايی آن قوم را به ميرجهانگيرخان بختياري(فرزند تاجمیرخان) كه او نيز ازجملة متعينان آن الوس ( طايفه آستركي ) است ارزاني داشت كه هر سال موازی ده هزار قاطر تسليم عمال و نواب ديوان او نمايد و همچنان در اخذ مال و جهات بعضی ولايت خوزستان كه در تصرف اعراب مشعشع بود به جانب دزفول و شوشتر روانه شد.»
منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)، " بنه وارمن ایل من" --188.136.250.52 ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)

 

پس از مرگ تاجمير خان بهرامسری آستركی پسرش ميرجهانگيرخان بهرامسری آستركی كه مادرش شاهدخت صفوی بود، جانشين پدر شد. میرجهانگیرخان مدت 63 سال از سال974 تا 1037ه ق برتمام خاک بختیاری فرمانروایی نمود. حکومت ایشان مصادف با پادشاهی شاه تهماسب ِ شاه اسماعیل دوم  - شاه محمد خدابنده   و شاه عباس بزرگ صفوی در ایران بود. در عهد شاه تهماسب صفوي ولايت لر بزرگ توسط تاجميرخان آستركی با هم متحد می شوند و پس از او پسرش ميرجهانگيرخان حاكم بختياری می شود و از طرف شاه عباس صفوی لقب ايل بيگی يا والی ولايت را دريافت می كند. بعد از تاجميرخان آستركی يكی از بزرگان و نجبای ايل آستركی به نام ميرجهانگيرخان به حكومت ايل بختياری رسيد و او موظف شد كه ساليانه مبالغی بابت ماليات به دولت مركزی پرداخت كند. كه همين ماليات و نحوة پرداخت آن توسط طوايف بختياری ، سبب تقسيم بندی چهارلنگ و هفت لنگ شد.1 مؤلف تاريخ عالم آرای عباسی می نويسد:« جهانگيرخان بختياری و دويست تن از سوارانش در مقابل قزلباشان روم و طوايف غرب آناتولی كه قبلاً جزو قلمرو و خراجگزار صفويه بودند، مردانه پيكار كردند و همچنين همين نويسنده اضافه می كند كه بعدها جهانگيرخان مأمور شد تا با حفر كانالی آب كارون را به زاينده رود ملحق كند. به روايت سردار ظفر نسبت جهانگير خان از طرف مادر به سلسله سلاطين صفويه می رسد و ازفهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان به جای مانده است ، در آن نام خليل خان پسر جهانگيرخان به عنوان حاكم بختياری و لرستان به چشم می خورد. » پس از جهانگيرخان حكومت به پسرش خليل خان محول شد و از طرف شاه عباس به سال 1037 ه ق در قسمتهای عمده بختياری رياست و امارت يافت و يكی از سرداران و امراء بزرگ سلطان صفوی محسوب می شد كه به لقب خانی و رتبه و مقام ايلی نايل شد. خليل خان بناهای بسيار باشكوه و با عظمت در بعضی از نقاط بختياری مانند سردشت نزديك دزفول و بنه وار ( نزديك لالی ) داشت و عمارتی ديگر در ديمه و ديگری در چغاخور ييلاق بنا نمود.2 در باب حكومت جهانگيرخان و خليل خان آستركی و آثار و عماراتيكه بعدها از آنها ديده شد نشان می دهد كه روح عمران و آبادی و تمدن در آنها وجود داشته زيرا در گوشه و كنار حوزه حكمرانی آنان، عمارات و آثار و نشانه هايی از ميدان های چوگان بازی و اسب سوار و قصور و قلاع و حمام و غيره بدست آمده و وجود آنها و اعقابشان باعث فتح و پيروزی بوده كه در جنگها سلاطين با خارجيها هنرنمایی می نمودند و به فتح و پيروزی نايل می شدند.3 میرجهانگیرخان در کتیبه ای که در زمان حکومت خود در سال 834ه ق در بنه وار خلیل خان ( بنه وار 7و4) نوشته است خود را فرزند حاجی الحرمین تاجمیرخان بختیاری سلطان بلاد بختیاری می شناساناد و تصویر این کتیبه نخستین بار در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 به چاپ رسید.

پانویس: 1-روزنامه خروش آنزان ، دکتر درگاهی 2_ شاهان و خوانین بختیاری، گارثویت 3_ نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین بختیاری

منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)،" بنه وارمن ایل من"،1382

 خليل خان بزرگ فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی  و نوه مير تاجميرخان بهرامسري آستركي بود که پس از مرگ پدر در سال1037ه ق از سوي دولت صفوی به حکومت بختیاری منصوب شد و تا سال 107۷ه ق به مدت۴۰ سال بر بختیاری حکومت نمود و خدمات شایانی به بختیاری نمود. کومت ایشان مصادف با شاه عباس یکم(بزرگ)، شاه صفی و شاه عباس دوم بود.  در زمان فرمانروایی خلیل خان بهرامسری آسترکی  سرزمین بختیاری از شکوفایی بالایی برخوردار بود. شهرها ، آبادی ها و سدها و پل ها ی زیادی ساخته شد و کشاورزی رونق زیادی یافت. اسكندر بيگ تركان ( در تاريخ عالم آراي عباسی ) در فهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان ارايه می دهد از خليل خان پسر ميرجهانگير خان آستركی بعنوان حاكم لرستان ، بختيار نام مي برد. در سال 1037ه ق /1627م شاه عباس بزرگ صفوی حكومت و امارت تمام خاك بختياری را به خليل خان پسر ميرجهانگيرخان خان آستركی بختياری داد. خليل خان از مردان بزرگ و امرای مشهور دوران سلسله صفويه بود كه به لقب خانی و رتبه ايالت و امارت بختياری نايل گشت. برای نشان دادن اهميت و اعتبار بختياری ها در دوره صفوی بايستی گفته شودكه در تذكرة الملوك ( يكي از دفاتر ديوانی ) كه از سال 1127 ه ق / 1725 م به جای مانده و در آن نام امرا و سرداران ايرانی بر حسب امتياز و درجه نوشته شده، نام حاكم بختياری پس از نام چهار والی بزرگ خوزستان، لرستان فيلی، كردستان و گرجستان ثبت شده است. بعلاوه در همين دفتر آمده است كه حاكم بختياری هر ساله در حدود سه هزار و سيصد و هفتاد تومان و سه هزار و سيصد و بيست دينار مقرری دريافت می كرده است. همچنين سيصدوشصت ويك تن بختياری در قرارگاه عراق عجم به خدمت اشتغال داشتند. خليل خان دارای منصب و مقام مهمی بوده است، چرا كه او توانست طوايف بختياری را با هم متشكل و متحد سازد و يك نيروی رزمی كار آمدی سازمان دهد. بعدها همين نيروی نظامی علي صالح خان را قادر ساخت تا بتواند در زمان نادر يك نقش كليدی در استان هاي مركزی و جنوب غربی ايفا كند و بعدها نيز احكام و فرامينی خطاب به علی صالح خان و ابدال خان نوه هاي خليل خان بعنوان « ضابط » يا حاكم طوايف هفت لنگ بختياری و يا بعنوان تيول دار منطقه صادر شده است. در مجموع احتمال می رود خليل خان تنها كسی بوده است كه طوايف بختياری را با هم متحد كرده است. قديمی ترين فرمانی كه در رابطه با خوانين دوركی باقي مانده است، فرمانی از طرف شاه صفی در سال 1044 هجری قمری كه بنام خليل خان بختياری (آستركي) صادر شده است. در اين فرمان خليل خان بعنوان حاكم و فرمانروای خوزستان ، بختياری ، چهارمحال اربعه و فريدن منصوب گرديده است. اين سند مؤيد آن است كه اين « رقم » مربوط به كسی است كه در خانواده خوانين دوركی مقام مهمی داشته است، كما اينكه بعدها علی صالح خان خواستار چنين مقامی از حكومت وقت بوده است.

منبع: علی بهرامی آسترکی " بنه وارمن ایل من"--188.136.250.52 ‏۲۹ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)

:میرخلیل_خان_بهرامسری_آسترکی

40917744156447967794.jpg

9.jpg

87329651782786316076.jpg
 
10.jpg12.jpg
 
 
  
64110980913980736924.jpg
 
 
 
24869112157557941435.jpg
10.jpg94395902914689442602.jpg
 
96106337914170372822.jpg5.jpg

 

11.jpg

 

 16.jpg

23509235682855452382.jpg27.jpg

 

 31.jpg

 

 25.jpg

 

 

28.jpg

 

 27.jpg

 

 طایفه آسترکی(آستروکیان) یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری است که شامل ۹  تیره است : تیره های( بهرامسری، سرلک، کاید، خراج، دهدار، گاهیوند، اسه وند، مهمدوند، چاربری)

""تیره بهرامسری"" بزرگترین تیره آسترکی است و شامل ۸تش است

 • تش محمدرضاوند شامل ۹اولاد است ( اولاد غلامرضا، اولاد نقی ، اولاد غلام، اولاد ابولی، اولاد محمد، اولاد آدین علی، اولاد ممدلی، اولاد لیمویی، اولاد حاجی عرب)  با نام خانوادگی ( بهرامسری،بهرامی آسترکی، بهرامی، آسترکی،سرلک، رضایی، نادری، محمودی، ایمانی) 

 • تش تاج دین  شامل دو اولاد است( اولاد نوروز ، اولاد نظر)با نام خانوادگی ( آسترکی)

• تش زیلاوند شامل چهار اولاد است ( اولاد عباس ، اولاد زمان، اولاد عین الله، اولاد جولان)با نام خانوادگی ( بهرامی، بهرامی آسترکی، آسترکی، کیانپور)

• تش عیدی شامل دو اولاد است ( اولاد سبزعلی، اولاد سبز مراد) با نام خانوادگی ( آسترکی)

 • تش صفروندشامل ۵اولاد است ( اولاد مهدی، اولاد قاسم، اولاد علی کرم، اولاد صادق، اولاد جعفر) با نام خانوادگی( بهرامی، سرلک، بهرامی آسترکی، صادقی، آسترکی)

•تش سهر سهر شامل دو اولاد است ( اولاد محمدعلی، اولاد گرشاسب ) با نام خانوادگی ( بهرامسری، آسترکی،  محبی، خردمندنیا،لشنی، زند لشنی)

• تش آدینه وند شامل ۴اولاد است ( اولاد مختار، اولاد تهماس، اولاد گودرز، اولاد احمد)با نام خانوادگی ( بهرامی، جُرک)

 

 سکونتگاه اصلی این تیره آسترکی در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی و توابع در شهرستان  لالی بوده و اکنون در شهرستان های لالی ،مسجدسلیمان ،الیگودرز،دورود، پل دختر، اندیمشک ،دزفول، خمین، اصفهان و تهران سکونت دارند.

مشاهیر و شخصیت های نامدار تیره بهرامسری آسترکی عبارتند از:

  • آمیربهرام آسترکی ( معروف به بهرامسر یا بهرامسری) سرسلسله این تیره، کنفدراسیون بختیاری نخستین بار در سال ۸۳۰ه ق توسط میربهرام آسترکی بناد نهاده شد.
  • آمیربختیار آسترکی فرزند آبهرام آسترکی
  • آمیرعزیز آسترکی فرزند آمیربهرام
  • آمیربابک شاه بهرامسری آسترکی فرزندآبختیار
  • امیرتاجمیرخان بهرامسری فرزندبابک شاه  بهرامسری آسترکی نخستین ایلخان بختیاری در زمان (شاه اسماعیل و شاه تهماسب )صفوی
  • میرجهانگیرخان بهرامسری فرزند امیرتاجمیرخان بهرامسری آسترکی دومین ایلخان بختیاری در زمان( شاه تهماسب،شاه اسماعیل دوم ، شاه محمد خدابنده، شاه عباس بزرگ یکم )صفوی
  • میرخلیلخان بهرامسری  فرزند امیرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی سومین ایلخان بختیاری در زمان (شاه عباس یکم، شاه صفی ، شاه عباس دوم) صفویه
  • آ میر تاج دین فرزند میرجهانگیرخان
  • بی بی ترخون بهرامسری همسر خلیل خان از زنان نامدار بختیاری در زمان صفوی
  • یوسف خان فرزند میرخلیل خان بهرامسری آسترکی
  • آقاسی خان بهرامسری فرزند خلیل خان  بهرامسری آسترکی
  • علی مراد خان فرزند خلیل خان  بهرامسری آسترکی
  • علی صالح خان بهرامسری آسترکی فرزند یوسف خان فاتح قندهار در زمان نادرشاه
  • آابدال خان بهرامسری آسترکی فرزند علی صالح خان و حاکم بختیاری در زمان کریم خان زند
  • آحسام فرزند ابدال خان
  • آمحمدرضا فرزند آحسام
  • آعباس (زیلا) فرزند آکاظم
  • آدینه فرزند آسمال (اسماعیل)
  • آزمان (صفر )فرزند آمومد
  • آعیدی جد تش عیدی
  • آسهرسهر

 

 شخصیتهای برجسته و تحصیلکرده معاصر این تیره عبارتند از:

  • رجب علی خان بهرامی آسترکی،
  • آامیربهرامی فرزندآمحمدنبی کیخا مدی،
  • آفاضل  خان بهرامی آسترکی ،
  • حاج خیر الله بهرامسری  
  • کدخدا عبدالحسین بهرامی فرزند کدخداعبدالرضا،
  • کدخداآحسین آسترکی فرزند آعلی داد
  • آگرشاسب آسترکی فرزندسهرسهر 
  • کدخدا عبدشاه بهرامی فرزند مرتضی،
  • آدرویش بهرامی فرزند خونکار،
  • کربلایی عزیزالله بهرامسری فرزند کدخدا محمدعلی بهرامسری 
  • کدخدا حیات بهرامی فرزند سردار،
  • کدخدامحمد فرزند عبده،
  • کدخدامیرزاقارضایی، فرزند زلفی
  • حاج عبدی بهرامسری
  • آعبدشاه بهرامی فرزند آعلی شاه نوه رجبعلی خان،
  • حاج عبدالحسین بهرامسری
  • حاج نصرت الله بهرامی
  • امیراسدالله آسترکی
  • کاظم خان محمودی
  • حاج شیرعلی محمودی
  • میرزا اسماعیل سرلک
  • کدخدا حسن سرلک فرزند نایب میرزاعلی
  • کدخدا علی رضا آسترکی
  • کدخدا رستم آسترکی
  • کدخدا کرم آسترکی
  • وکیل امیدعلی بهرامی
  • کربلایی اسفندیار بهرامسری
  • حاج عبدالرضا بهرامسری.
  • حجت الاسلام حاج شیخ ولی محمودی رییس اوقاف دزفول و شوشتر در دهه 60و70،
  • حجت الاسلام حاج شیخ محمد ایمانی نخستین امام جمعه پل دختر بعد از انقلاب به مدت 15سال
  • حاج عبدالحمید بهرامسری
  • عیدی بهرامسری
  • کدخدا محمدعلی آسترکی فرزند ولی
  • کدخداحسن آسترکی فرزند علی داد

 

  • دانش آموختگان تیره بهرامسری آسترکی:
  •  علی بهرامی آسترکی (نگارنده)فوق لیسانس علوم سیاسی، دبیر آموزش و پرورش، مورخ،نویسنده و پژوهشگر و کاندیدای  هشتمين دوره مجلس شورای اسلامی از حوزه مسجدسلیمان ولالی،

  • مهندس شهرام بهرامسری

  • بهروز بهرامسری كارشناس ارشد اقتصاد ، معاون پیشین دانشگاه آزاد اراک و عضو هییت علمی دانشگاه اراک،

  • دکتر بهرام بهرامسیری معاون پیشین سازمان بهزیستی کشور،

  • دکترشهاب آسترکی پزشک مغز و اعصاب،

  • دکتر شهلا آسترکی پزشک ؛

  •  پروین رضایی(بهرامی) نخستین بانوی بختیاری و ایرانی فاتح قله اورست،

  • امین بهرامسری کشتی گیر،

  • آخسرو آسترکی (فوق لیسانس حسابداری) عضو انجمن حسابداران خبره ایران،

  • دکتر تورج آسترکی داروساز،

  • دکتر علی آسترکی دندانپزشک،

  • دکتر پیمان آسترکی پزشک عمومی،

  • دکتر پوریا آسترکی دندانپزشک،

  •  دکتر الهام آسترکی پزشک عمومی،

  • سرهنگ مصطفی محمودی معاونت اجتماعی نیروی انتظامی استان لرستان

  • دکتر هدایت ایمانی پزشک عمومی  و کاندیدای دوره نهم مجلس از پل دختر،

  • سرهنگ احمد خردمندنیا، ،

  • حشمت الله سرلک کاندیدای مجلس شورای اسلامی از الیگودرز،

  • مهندس فناوری اطلاعات آناهیتا آسترکی نقاش و هنرمند،

  •  اعظم بهرامی آسترکی( فوق دیپلم)،

  •  فریبا آسترکی (دبیر)،

  • پوران نجفی سرلک (لیسانس)،

  • سامان آسترکی کارگردان سینما،

  • هوشنگ محمودی قاضی دادگستری،

  • مسعود محمودی قاضی دادگستری،

  •  سينا بهرامسری دانشجوی رشته پزشکی،

  • مهندس سروش بهرامسری،

  • مهندس شاهین بهرامی آسترکی،

  • مهندس ابوالفضل محبی آسترکی ،

  • محمود (لشنی)گرشاسبی آسترکی دبیر آموزش و پرورش و کاندیدای مجلس شورای اسلامی از دورود

  •  مهندس محمدگرشاسبی آسترکی ،

  • دکتر فتح الله آسترکی،

  • مهندس آرش آسترکی(فرزند محمدرضا)،

  •  مهندس همایون بهرامی آسترکی،

  • مهندس اسماعیل آسترکی(فرزند ابراهیم) ،

  • سامان آسترکی (فوق دیپلم)،

  • سرهنگ عباسعلی آسترکی،

  • دکتر حیات الله بهرامی متخصص بیماری های زنان،

  • اردشیر بهرامسری مهندس شیمی،

  •  دکتر پیروز بهرامی،

  • دکتر تهمورث بهرامی ،  

  • بهمن بهرامی آسترکی (لیسانس)،

  • ایرج بهرامی مهندس شیمی،

  • یاور (لشنی)گرشاسبی آسترکی (آموزگار)،

  • محسن جعفرزاده (کارمند هوانیروز)،

  • زینب نجفی سرلک مدرس دانشگاه(کارشناس ارشد)،

  • محمد آسترکی (کارمند اداره کشاورزی)،

  • همایون آسترکی (حسابدار)،

  • مهندس کورش آسترکی،

  • سرهنگ الله مراد آسترکی،

  •  کتایون آسترکی(لیسانس)،

  • کلارا آسترکی(لیسانس)،

  • کامران آسترکی (شاعر)،

  • سروان غلامعباس آسترکی،

  • سروان غلامعلی آسترکی،

  • رویا آسترکی (مهندس ارشد شهرسازی)

  • اشکان آسترکی (مهندس ارشد شیمی) 

  • مهندس عمران بیژن آسترکی ،

  • {دکتر علی محمد آسترکی عضو هییت علمی دانشگاه دورود، مهندس مکانیک اسماعیل آسترکی، مهندس رضا آسترکی(کامپیوتر)، مهندس شهاب آسترکی (عمران)،کیومرث آسترکی (ارشد مدیریت)، مهندس کیانوش آسترکی(رایانه)   فرزندان حاج نادر}،

  • احسان آسترکی (لیسانس حسابداری) فرزند حسن،

  • فرشادآسترکی (لیسانس مدیریت) فرزند جمشید،

  • مهندس آرش آسترکی(فرزندغلام)،

  • نیما آسترکی مهندس برق- قدرت فرزند خسرو

  • پریا آسترکی (لیسانس مترجمی زبان)،

  • پوراندخت آسترکی( لیسانس زیست شناسی)،

  • دکتر راضیه آسترکی متخصص و جراح چشم،

  • مهندس سمانه آسترکی،

  •  مهندس ناصرآسترکی،

  •  مهندس حسین آسترکی،

  • مهندس خسرو آسترکی،

  • مهندس علی آسترکی

  • مهندس مرتضی آسترکی،

  • مهندس ابراهیم آسترکی

  •  حمیدآسترکی پزشکیار غواص نیروی دریایی

  • سروان یدالله آسترکی
  • سرهنگ  نیروی هوایی امرالله آسترکی
  • دکتر داریوش آسترکی رییس دانشگاه راه و ترابری و معاون فعلی وزیر راه
  • دکتر کورش آسترکی مدیر امور فرهنگی شهرداری تهران
  • شیما بهرامسری شاعر

  • مازیار بهرامسری شاعر 

  • حبیب بهرامسری استاد دانشگاه آزاد الیگودرز

  • علی رضا بهرامسری دانشجوی دکترا  مشغول به تحصیل در کانادا

  • امید آسترکی جوان غیرتمند  طایفه

  • سیما بهرامسری فوق لیسانس بازرگانی
  • امین بهرامسری فیلم ساز تلویزیون
  • دکتر بهرام بهرامسری (پزشک)
  • دکتر پگاه بهرامسری(پزشک)
  • میترا بهرامسری وکیل دادگستری
  • مهندس ساسان بهرامسری
  • بیژن آسترکی  کاندیدای چهارمین دوره شوراهای شهر  از دورود و نماینده معلمان در شورای نظام پیشنهادهای آموزش و پرورش
  • دکتر فاطمه  بهرامسری پزشک عمومی
  • مهندس فرزانه رضایی
  • مهندس عبدالرضا آسترکی
  • مجید آسترکی خواننده جوان بختیاری
  • مهندس رامین بهرامسری
  •  شهدای  بزرگوار جنگ تحمیلی و دفاع مقدس:

  • سردارشهید حاج اصغر(لشنی) گرشاسبی آسترکی

  • شهید شاهین بهرامسری

  • شهید   احمد  رضایی

  • شهید    محمدتقی     بهرامسری

  • شهید محمدحسین آسترکی

  • شهید مهران بهرامسری

  •  شهید محمود آسترکی

     

     

     

     از برادران و خواهران گرامی و ارجمند که کامنت می گذارند در خواست می شود  شماره تلفن خود را نیز بگذارند تا برای هماهنگی و تشکیل جلسات گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار از آنها دعوت به عمل آید.

     

     

     

     

     

     

  •  

     

  • + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در دوشنبه ششم شهریور 1391 و ساعت 14:45 |

     

     

     از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    پرش به: ناوبری, جستجو

     تاجميرخان فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی است که به مدت 50 سال از 924تا974ه ق با حکم شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی بر تمام سرزمين بختیاری حکومت نمود.در زمان وی مرکز حکومت بختیاری از ایذه(آنزان) به بنه وار آسترکی(بنه وار هفت و چهار) منتقل شد.
       امير شرف خان بدليسی مؤلف شرفنامه بدليسی ( تأليف 1005 ه ق برابر با 1596م) می نويسد:« شاه طهماسب جهت تحصيل تقبلات لَربزرگ كه مشهورند به بختياری سرداری الوسات ( طوايف بختياری) را به تاج امير استركی كه عمده عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هر سال مبلغ خطير بر وجه تقبل بديوان او می داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ  عاجزآمده  بدين سبب بدست شاه طهماسب به قتل رسيد. بعداز قتل او شاه طهماسب پيشوايی آن قوم را به ميرجهانگيرخان بختياري(فرزند تاجمیرخان) كه او نيز ازجملة متعينان آن الوس ( طايفه آستركي ) است ارزاني داشت كه هر سال موازی ده هزار قاطر تسليم عمال و نواب ديوان او نمايد و همچنان در اخذ مال و جهات بعضی ولايت خوزستان كه در تصرف اعراب مشعشع بود به جانب دزفول و شوشتر روانه شد.»
    منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)، " بنه وارمن ایل من" --188.136.250.52 ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)

     

    ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    پرش به: ناوبری, جستجو

    پس از مرگ تاجمير خان بهرامسری آستركی پسرش ميرجهانگيرخان بهرامسری آستركی كه مادرش شاهدخت صفوی بود، جانشين پدر شد. میرجهانگیرخان مدت 63 سال از سال974 تا 1037ه ق برتمام خاک بختیاری فرمانروایی نمود. حکومت ایشان مصادف با پادشاهی شاه تهماسب و شاه عباس صفوی در ایران بود. در عهد شاه تهماسب صفوي ولايت لر بزرگ توسط تاجميرخان آستركی با هم متحد می شوند و پس از او پسرش ميرجهانگيرخان حاكم بختياری می شود و از طرف شاه عباس صفوی لقب ايل بيگی يا والی ولايت را دريافت می كند. بعد از تاجميرخان آستركی يكی از بزرگان و نجبای ايل آستركی به نام ميرجهانگيرخان به حكومت ايل بختياری رسيد و او موظف شد كه ساليانه مبالغی بابت ماليات به دولت مركزی پرداخت كند. كه همين ماليات و نحوة پرداخت آن توسط طوايف بختياری ، سبب تقسيم بندی چهارلنگ و هفت لنگ شد.1 مؤلف تاريخ عالم آرای عباسی می نويسد:« جهانگيرخان بختياری و دويست تن از سوارانش در مقابل قزلباشان روم و طوايف غرب آناتولی كه قبلاً جزو قلمرو و خراجگزار صفويه بودند، مردانه پيكار كردند و همچنين همين نويسنده اضافه می كند كه بعدها جهانگيرخان مأمور شد تا با حفر كانالی آب كارون را به زاينده رود ملحق كند. به روايت سردار ظفر نسبت جهانگير خان از طرف مادر به سلسله سلاطين صفويه می رسد و ازفهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان به جای مانده است ، در آن نام خليل خان پسر جهانگيرخان به عنوان حاكم بختياری و لرستان به چشم می خورد. » پس از جهانگيرخان حكومت به پسرش خليل خان محول شد و از طرف شاه عباس به سال 1037 ه ق در قسمتهای عمده بختياری رياست و امارت يافت و يكی از سرداران و امراء بزرگ سلطان صفوی محسوب می شد كه به لقب خانی و رتبه و مقام ايلی نايل شد. خليل خان بناهای بسيار باشكوه و با عظمت در بعضی از نقاط بختياری مانند سردشت نزديك دزفول و بنه وار ( نزديك لالی ) داشت و عمارتی ديگر در ديمه و ديگری در چغاخور ييلاق بنا نمود.2 در باب حكومت جهانگيرخان و خليل خان آستركی و آثار و عماراتيكه بعدها از آنها ديده شد نشان می دهد كه روح عمران و آبادی و تمدن در آنها وجود داشته زيرا در گوشه و كنار حوزه حكمرانی آنان، عمارات و آثار و نشانه هايی از ميدان های چوگان بازی و اسب سوار و قصور و قلاع و حمام و غيره بدست آمده و وجود آنها و اعقابشان باعث فتح و پيروزی بوده كه در جنگها سلاطين با خارجيها هنرنمایی می نمودند و به فتح و پيروزی نايل می شدند.3 میرجهانگیرخان در کتیبه ای که در زمان حکومت خود در سال 834ه ق در بنه وار خلیل خان ( بنه وار 7و4) نوشته است خود را فرزند حاجی الحرمین تاجمیرخان بختیاری سلطان بلاد بختیاری می شناساناد و تصویر این کتیبه نخستین بار در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 به چاپ رسید.

    پانویس: 1-روزنامه خروش آنزان ، دکتر درگاهی 2_ شاهان و خوانین بختیاری، گارثویت 3_ نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین بختیاری

    منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)،" بنه وارمن ایل من"،1382

     

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    پرش به: ناوبری, جستجو

    خليل خان بزرگ فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی  و نوه مير تاجميرخان بهرامسري آستركي بود که پس از مرگ پدر در سال1037ه ق از سوي دولت صفوی به حکومت بختیاری منصوب شد و تا سال 1074ه ق به مدت37 سال بر بختیاری حکومت نمود و خدمات شایانی به بختیاری نمود. در زمان فرمانروایی ایشان سرزمین بختیاری از شکوفایی بالایی برخوردار بود. شهرها ، آبادی ها و سدها و پل ها ی زیادی ساخته شد و کشاورزی رونق زیادی یافت. اسكندر بيگ تركان ( در تاريخ عالم آراي عباسی ) در فهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان ارايه می دهد از خليل خان پسر ميرجهانگير خان آستركی بعنوان حاكم لرستان ، بختيار نام مي برد. در سال 1037ه ق /1627م شاه عباس بزرگ صفوی حكومت و امارت تمام خاك بختياری را به خليل خان پسر ميرجهانگيرخان خان آستركی بختياری داد. خليل خان از مردان بزرگ و امرای مشهور دوران سلسله صفويه بود كه به لقب خانی و رتبه ايالت و امارت بختياری نايل گشت. برای نشان دادن اهميت و اعتبار بختياری ها در دوره صفوی بايستی گفته شودكه در تذكرة الملوك ( يكي از دفاتر ديوانی ) كه از سال 1127 ه ق / 1725 م به جای مانده و در آن نام امرا و سرداران ايرانی بر حسب امتياز و درجه نوشته شده، نام حاكم بختياری پس از نام چهار والی بزرگ خوزستان، لرستان فيلی، كردستان و گرجستان ثبت شده است. بعلاوه در همين دفتر آمده است كه حاكم بختياری هر ساله در حدود سه هزار و سيصد و هفتاد تومان و سه هزار و سيصد و بيست دينار مقرری دريافت می كرده است. همچنين سيصدوشصت ويك تن بختياری در قرارگاه عراق عجم به خدمت اشتغال داشتند. خليل خان دارای منصب و مقام مهمی بوده است، چرا كه او توانست طوايف بختياری را با هم متشكل و متحد سازد و يك نيروی رزمی كار آمدی سازمان دهد. بعدها همين نيروی نظامی علي صالح خان را قادر ساخت تا بتواند در زمان نادر يك نقش كليدی در استان هاي مركزی و جنوب غربی ايفا كند و بعدها نيز احكام و فرامينی خطاب به علی صالح خان و ابدال خان نوه هاي خليل خان بعنوان « ضابط » يا حاكم طوايف هفت لنگ بختياری و يا بعنوان تيول دار منطقه صادر شده است. در مجموع احتمال می رود خليل خان تنها كسی بوده است كه طوايف بختياری را با هم متحد كرده است. قديمی ترين فرمانی كه در رابطه با خوانين دوركی باقي مانده است، فرمانی از طرف شاه صفی در سال 1044 هجری قمری كه بنام خليل خان بختياری (آستركي) صادر شده است. در اين فرمان خليل خان بعنوان حاكم و فرمانروای خوزستان ، بختياری ، چهارمحال اربعه و فريدن منصوب گرديده است. اين سند مؤيد آن است كه اين « رقم » مربوط به كسی است كه در خانواده خوانين دوركی مقام مهمی داشته است، كما اينكه بعدها علی صالح خان خواستار چنين مقامی از حكومت وقت بوده است.

    منبع: علی بهرامی آسترکی " بنه وارمن ایل من"--188.136.250.52 ‏۲۹ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)

    برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=بحث:میرخلیل_خان_بهرامسری_آسترکی&oldid=7260787»

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در شنبه هفدهم تیر 1391 و ساعت 21:33 |

         

     شهرستان لالي( که من بهرامی آسترکی  نام آن را شهرستان بختیاری می نامم)

    نويسنده: علی بهرامی آسترکی ( بهرامسری) ( گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار 7و4 لالی)

    در آغاز سخن باید به این مطلب اشاره نمایم که بحث از تاریخ لالی  بدون توجه به مسجدسلیمان و اندیکا امکان پذیر نیست . چون این سه شهرستان( مسجدسلیمان، لالی ، اندیکا) به اضافه  بخش سردشت و شهیون که اینک جزو دزفول است و همین طور هفتکل و نفت سفید  از زمان باستان یکی بوده اند و ساتراپی از سرزمین آنزان (آنشان ) ایذه کنونی به شمار می رفته اند. در طول تاریخ  گاهی یکی از آنها زیر مجموعه دیگری بوده است. این سرزمین همچون دیگر نقاط ایران پهناور و بزرگ دارای پیشینه ای کهن است. چون  کارون که  در این سرزمین روان است یکی از مراکز نخستین تمدن های بشری  به شمار می رود.تلاش اندک و با ارزش باستان شناسان اروپایی و اشیاء کشف شده در جای جای سرزمین بختیاری ، نشانگر هویت باستانی و کهن این سرزمین است. کهن ترین مکان تاریخی که آثار و بقایایی از زندگی انسان نخستین در آن پیدا شد، غار امبار اسپید یا انبار سپید معروف به غار پبده در کوههای مرکزی بختیاری واقع در بخش هتی شهرستان لالی کنونی می باشد. در سال 1949 میلادی برابر با 1327خورشیدی  پروفسور گیرشمن باستان شناس نامدار فرانسوی به کاوش در این غار پرداخت. این پزوهشگر عمر غار را نزدیک به ده تا پانزده هزار سال پیش از میلاد مسیح و متعلق به دوره خشکی که هنوز ادامه دارد ،برآورد نمود و اشیایی را مربوط به انسان غار در این مکان کشف نمود.  بر اساس یافته های نگارنده در زمان ایلام متقدم(  ایلام به سه دوره تقسیم می شود : متقدم، میانه و ایلام نو) نام  این سرزمین (مسجدسلیمان، لالی و اندیکا و سردشت)« هوهنور» بوده که دروازه « آنزان» یا ایزه  بوده است.                 نخستين سند تاريخي كه به آنشان اشاره مي كند، متني از منيشتوسو پسر و جانشين سارگن اكدي بين سال هاي ( 2279 ـ2334 پ.م.) مي باشد. در اين متن منيشتوسو از انقياد دوباره انشان پس از آن كه فرمانرواي انشان بر سارگن شورش نمود، سخن مي گويد. در اين كتيبه همچنين نوشته شده است كه در زمان حكومت « لوه ـ ايشن » در ايلام نايب السلطنه اي به نام « سَنَم ـ سيموت » و فرمانداري به نام «زينَ» در«هوهنور» وجود داشته اند. « هوهنور» بعد ها به كليد «انشان» معروف شد. به گمان من«‌هوهنور»، پارسوماش ( مسجدسليمان بختياري ) مي باشد. چونكه هخامنشيان از اينجا بر آنشان(انزان) دست يافتند. آقاي دكتر يوسف مجيد زاده مي نويسد:« كتيبه اي بر بدنة پيكره اي از سنگ آهك متعلق به كوتيرـ اين ـ شوشيناك، جنگ هاي وي را نشان مي دهد و فهرستي متشكل از هفتاد محل را نام مي برد كه ساكنانش همه به يك اشاره به پاي او افتاده اند. شمار اندكي از محل هاي مذكور در كتيبه شناخته شده اند: مانند گوتو كه همان سرزمين گوتي هابوده است. اشاره ي ديگر به سرزمين « هوهنور » در منطقه ي كوهاي بختياري است.»

           همانطوریکه باستان شناسان اثبات کرده اند ایلام شامل ایلام دشت (خوزی) به مرکزیت شوش و دورانتاش(چغازنبیل) که مرکز اصلی کشور بوده است، آنزان یا آنشان که شامل بختیاری و کهگیلویه تا اصفهان و فارس بوده و مرکز آن شهر ایذه کنونی بوده است، سیماشکی یا خرم آباد کنونی، لیان بوشهر، بوده است. در زمان ایلام نو یکی از تیره های آنزانی(بختیاری) بنام تیره اَماردی بر آنزان یا بختیاری کنونی حکومت می کردند که نام دو تن از شاهان آن یعنی هانی (هنی) و پسرش تاهیهی اماردی  در کتیبه های اشکفت سلمان و کول فره  ایذه  برای ما شناخته شده است.

    هوتم شیندلر آلمانی می نویسد:« نقش ها و خطوط و نامه های خطوط میخی در مال امیر{ایذه} پیشینه آنها را به سده 12 و 13پیش از میلاد بر آورد نموده  و  آن ها را یادگار سلاطین ایرانی انزن می داند..»

    بنابر یکی از این کتیبه ها نام لالی در دوره ایلام نو « خَدی» بوده است.  در کتیبه اشکفت سلمان (تاریشا) که توسط پروفسور سِیس ترجمه شد، شاه تاهیهی پسر هنی به منطقه «خَدی) اشاره می کند که اینک جزو شهرستان لالی می باشد. وی می گوید: « نام پادشان هم نام « آن دکری» پسر « سِترُکت » نقر کرده بود . تمام اسامی و دیوارها به آن ها وقف نمودم. بَلَدِ « خدی» که مسکن آن هاست، تعمیر نمودم.....»

     بی گمان  بلد «خدی» نام همین روستای « باخدا یا بابا خدا » است که در گویش بختیاری به شکل « بوخدا» تلفظ می شود و جزو بخش هتی شهرستان لالی در 22 کیلومتری شمال غربی شهر لالی قرار دارد و سکونتگاه کنونی  تیره بهرامسری آسترکی می باشد. در این ناحیه پرستشگاهی باستانی وجود دارد که به نام «با خدا» نامور است. شایسته به بیان است که دیاکونوف نویسنده تاریخ ماد می گوید: « باخدی» لقب پادشاهان ایلام نیز بوده است مانند باخدی ناخونته. به هر روی «خدی یا باخدی» نام شهرستان لالی کنونی در زمان ایلام نو بوده است.

    با به قدرت رسیدن خانواده هخامنش در بختیاری  نام منطقه به پارسوماش( مسجدسلیمان، لالی اندیکا، سردشت و هفتکل) تغییر یافت. در دوره اشکانیان آساک نام گرفت و اما در دوره ساسانیان ، لالی به نام آسترآباد اردشیر (آسترآباد یا آسترکی آباد)  نامدار بوده است و مسجدسلیمان به نام وهشت هرمز بوده است . پس از غلبه تازیان بر ایران بخاطر جلوگیری از تخریب  آتشکده جاویدان در مرکز مسجدسلیمان ، نیاکان خردمند ما ، به اعراب  تازه مسلمان القا نمودند که این سازه متعلق به سلیمان پادشاه یهود می باشد و از آن زمان کل منطقه به نام مسجدسلیمان نامیده شد. در زمان صفویه، شهرستان لالی کنونی به نام بنه وار خلیل خان یا بنه وار  آسترکی که همان نام آسترآباد اردشیر در دوره ساسانیان است تغییر یافت. با به قدرت رسیدن سه تن از خوانین و ایلخانان بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان بهرامسری آسترکی و پسرش میرجهانگیرخان و نوه اش خلیل خان بر شکوه و عظمت  منطقه افزوده شد. شهر تاریخی بنه وار آسترکی  توسط تاجمیرخان آسترکی که از سال 924 تا 974 حاکم کل سرزمین بختیاری بود به عنوان مرکز حکومت بختیاری برگزیده شد . از دودمان ميرجهانگير خان بهرامسری آستركي  بختياري ، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغاخور در سردسير مي باشد.آثار و جامانده هاي تاريخي از اين دودمان در نقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است.

        آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن، استنتاج مي شود. بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل، ساير رؤسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است. ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند.

         شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است.بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره 1700، دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد  نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است. هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما بين سالهاي 924 ه ق تا 1203 ه ق در زمان اوج قدرت سه تن از خوانين بزرگ بختياري، مركز حكومت بختياري قرار گرفت. ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد. از اين جهت به آن بنه وار« خليل خان » نيز مي گويند. از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار« هفت و چهار» نيز شهرت دارد. علامه دهخدا در فرهنگ لغت از آن به نام بنه وار « هفت لنگ » نام برده است.

         علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد، سنگ نوشته بزرگي در روي يك تپه در باختر بنه وار وجود دارد كه به دستور مير جهانگيرخان بهرامسري آستركي در سال 984هق حكاكي شده است . میرجهانگیرخان پس از مرگ پدر  از سال 974  تا سال 1037 حاکم کل بختیاری بوده است. و پس از او فرزندش میرخلیل خان که به خاطر خدمات زیادی که انجام داده به خلیل خان بزرگ شهرت دارد ، جانشین پدر شد. بر روی این کتیبه  پس از ستایش خداوند و پیامبر و امامان ، از میرجهانگیرخان فرزند تاجمیرخان بختیاری به عنوان سلطان بلاد بختیاری یاد شده است همچنين بر روي رودخانه « تلوك» كه از كنار بنه وار مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسري آستركي، سدي  احداث شد و كانالي به سوي شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست. يكي ديگر از نقاط ديدني بنه وار، چشمه اي است كه به نام چشمه« بي بي ترخون» همسر مرحوم خليل خان معروف است. ايشان يكي از زنان نامدار بختياري در زمان صفويه بوده است.

         منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي نامبرداراست، در زمانهاي پيش بنام بنه وار آستركي و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايي از آن جدا شده است. شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه « گريوه » در30 كيلومتري شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرقي مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان آستركي نوادة خليل خان و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي(بابا احمدي) در آنجا ساكن هستند.

        اميرشرف خان بدليسي مؤلف شرفنامه بدليسي ( تأليف 1005 ه ق برابر با 1596م) مي نويسد:« شاه تهماسب جهت تحصيل تقبلات لَربزرگ كه مشهورند به بختياري سرداري الوسات ( طوايف بختياري) را به تاج امير استركي كه عمدة عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هر سال مبلغ خطير بر وجه تقبل بديوان او مي داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ  عاجزآمده  بدين سبب بدست شاه تهماسب به قتل رسيد. بعداز قتل او شاه تهماسب پيشوايي آن قوم را به ميرجهانگير بختياري كه او نيز ازجملة متعينان آن الوس ( طايفه آستركي ) است ارزاني داشت كه هر سال موازي ده هزار قاطر تسليم عمال و نواب ديوان او نمايد و همچنان در اخذ مال و جهات بعضي ولايت خوزستان كه در تصرف اعراب مشعشع بود به جانب دزفول و شوشتر روانه شد.»

         ملا جلال الدين محمد منجم يزدي در روزنامه ملا جلال يا تاريخ عباسي  مي نويسد: « از شنيدن خبركشته شدن امان الله حاكم كرمان و واگذاري آن به برادر زاده وي محمد ولد جلال، از استماع اين عطيه ميرتاج مير ولد رئیس بوبك شاه ( بابك شاه ) و ميرعزيز ولد بهرام بختیاری از در اطاعت در آمدند و پيشكش ها كشيدند و رياست جا و مقام خود را از شاه صفوی خواستند. دستور به جهت ايشان احكام نوشتند و رياست جا و مقام آن قوم به ايشان دادند و داروغه و تحصيلدار به قرار مذكور به ايشان دادند.2 »

        مؤلف عالم آراي عباسي مي نويسد: « امير تاج مير ( تاجمير ) بختياري كه اباعن جد ( پدر در پدر )، ميرو ميرزادة الوار بختياري بود و تاكنون با هيچ كس رام نشده بود از وفور عقيدت و اخلاص به درگاه شاه صفوي شرفياب شد و پيشكشهاي لايق گذرانيده و به عذر تقصيرات ايام گذشته متقبل خدمات كلي گشته و به خلعت هاي فاخره معزز و ممتاز گرديد.

    پس از انقراض اتابکان ، دوشاخه از امرای آسترکی در بنه وار(لالی) حکومت نمودند. از جمله : میربهرام( بامسیریا بهرامسری) ، میرعزیز، میربختیار، میربابک شاه، میر تاجمیرخان، میرجهانگیرخان، میرخلیل خان، یوسف خان ، علی صالح خان، ابدال خان.

    میر شهرام(شامسیر یا شهرامسری)، امیرشاه حسین ، ابراهیم خان، امیرشاه منصورخان، امیرقاسم خان، ابوالفتح خان، احمدخان، حسین خان و رمضان خان.

    شهرستان لالی کنونی به اضافه بخش سردشت و شهیون از روزگار باستان  سکونتگاه دو ایل دورکی و بهداروند هفت لنگ بختیاری بوده است . با ترسیم یک خط فرضی از شرق به غرب این شهرستان تازه تأسیس همواره بخش شمالی آن از ایل دورکی و بخش جنوبی آن از ایل بهداروند بوده است . منطقه دورک در 50کیلومتری شمال لالی که جزو بخش سردشت می باشد دلیلی بر سکونتگاه ایل دورکی است و بخش زیادی از دامنه های شمالی لالی تا زمان قاجاریه متعلق به طایفه آسترکی دورکی بوده است که هنوز بسیاری  از آنها بنام تیره های آسترکی وجود دارند از جمله : بنه میر ( میر لقب بسیاری از بزرگان آسترکی بوده است) ،  بنه وار خلیل خان بهرامسری، جاستون شه بامسیری(بهرامسری)، قلعه صلواتی خلیل خان آسترکی، چال خراجی ، کول پاپا، سیکوند(جیسوند)، بنه وار گائیوند، آسترکی راه، ملک خضر آسترکی.( بهرامسری، خراج، جیسوند، پاپا، گائیوند تیره های طایفه آسترکی هستند)

     در بخش جنوبی نیز قلعه مش مرداسی ، قلعه چنگایی ، کیارس، متعلق به ایل بهداروند بوده اند .( مش مرداسی ، چنگایی، و کیارسی از طوایف بهداروند هستند)

    با شکست ابدالخان بهرامسری آسترکی از نوادگان میرتاجمیرخان ومیر خلیل خان از آقامحمدخان قاجار،  امرای طایفه زراسوند دورکی به قدرت رسیدند . و در  دوره قاجاریه تغییر و تحول بزرگی در سکونتگاه طوایف بختیاری بوجود آمد. طوایف بابادی که تا زمان قاجاریه در حوالی رامهرمز و هفتکل سکونت داشتند توسط حسینقلی خان زراسوند ایلخان بختیاری در خلال سال 1260ه ق به بعد ، پس از دستگیری موسی خان بابادی توسط خان زراسوند و تحویل ایشان به دولت مرکزی ، طوایف بابادی به لالی کوچانده شدند و بیشتر در املاک طایفه آسترکی که حالا قدرت گذشته را از دست داده بودند در کنار طایفه آسترکی ساکن شدند. و طایفه زراسوند نیز از دورک و دز شهی به سوی اندیکا و گلگیر مسجدسلیمان نقل مکان نمودند و حسین قلی خان زراسوند قلعه زراس را در اندیکا ساخت و آن را مرکز حکومت خود قرار داد و در جنگی که میان هفت و چهار در زمان حسین قلی خان صورت گرفت ، طوایف چهارلنگ که مالک اندیکا بودند به سوی سردشت که سکونتگاه ایل دورکی بود ،رانده شدند و بیشتر دورکی ها در اندیکا مستقر گردیدند. و طایفه اسیوند دورکی نیز در دشت لالی مستقرشدند.

    آثار سکونت یکجا نشینی در محل کنونی شهر لالی از زمانها بسیار دور به خاطر نداشتن آب آشامیدنی وجود ندارد اما در بنه میر ، تتر ، خواجه آباد سفلی آثاری به چشم می خورد چون دارا ی چشمه بوده اند. اما زندگی به سبک مدرن درمرکز  شهر لالی کنونی  از زمانی آغاز شد که پای کارکنان  شرکت نفت دارسی  برای یافتن چاهای نفت بیشتر به لالی وارد شد. آنها در دو نقطه از دشت بنگله هایی را برای اسکان کاکنان خود احداث نمودند. و شرو ع به اکتشاف نمودند و چندین حلقه چاه نیز حفر نمودند و بسیاری از آنها را پلمپ نمودند. و این شد سرآغاز زندگی یکجانشینی در دشت لالی شد. در زمان رضاشاه که قانون تخت قاپو یا همان اسکان عشایر را به اجرا گذاشت بسیاری از طوایف اسیوند و بهداروند با اجبار اسکان پیدا نمودند  و آب آشامیدنی آنها از طریق شرکت نفت با تانکر های آبکشی تأمین می شد و حتا تا اوایل دهه 1360 که خود شاهد بودم این کار از طریق سازمان آب انجام می گرفت. انگلیسی ها به این دشت Lali Plain به معنی دشت لالی می گفتند و در بسیاری از اسناد آن دوره که چندتا از آن ها نزد من هست ، بختیاری ها نیز هنگام مکاتبه با  ادارات بخش ، دقیقا از ترجمه عبارت انگلیسی « لالی دشت»  استفاده می نمودند.

     هم اینک شهرستان لالی سکونت گاه ایل دورکی ( طایفه اسیوند، طایفه آسترکی، طایفه بابا احمدی)، ایل بهداروند( طایفه مش مرداسی، بلیوند، چنگایی، آل جمالی، علاء الدین وند) و ایل بابادی می باشد. در زمان پهلوی ، لالی و اندیکا یک بخشداری داشتند بنام بخشداری قلعه زراس اندیکا و لالی.  در دهه 1360 لالی به یکی از بخش های شهرستان مسجدسلیمان تبدیل شد تا اینکه سرانجام در سال 1382 خورشیدی با نام شهرستان لالی از مسجدسلیمان جدا گردید و بجز در حوزه انتخابیه نماینده مجلس ، دارای ادارات مستقل می باشد که از مرکزاستان دستور می گیرند.  من بهرامی آسترکی می گویم: ای کاش مسئولین امر تلاش می کردند تا نام آن،  شهرستان بختیاری نامگذاری می شد چون 99درصد جمعیت آن بختیاری هستند . البته هنوز هم دیر نشده و من از جوانان و تحصیل کردگان بختیاری ساکن شهرستان درخواست می نمایم که با فراهم کردن طوماری که خودم نیز نخستین کسی هستم که اولین امضا را بر آن خوام نوشت ، از مقامات رسمی کشور بخواهیم که این حق ماست که نام شهرستان مان را به نام قوممان تغییر دهیم . به امید آن روز

    موقعیت جغرافیایی: این شهرستان از جنوب به شهرستان مسجدسلیمان، از خاور به شهرستان اندیکا، از جنوب غربی به گتوند، از شمال خاوری به شهرستان کوهرنگ و فریدونشهر، از شمال به شهرستان الیگودرز، از غرب به بخش سردشت شهرستان دزفول محدود می شود. مساحت آن حدود 1400کیلومتر مربع است . دارای زمستانهای نسبتا سرد و تابستان های  گرم و بهاری بسیار دلپذیر و زیبا می باشد . میزان بارندگی سالانه حدود 500میلیمتر است. ارتفاع آن از سطح دریا نزدیک 493 متر است . شهرستان دارا سه بخش مرکزی ، سادات و هتی می باشد.

    رودها: 1- رود کارون نماد دریا دلی بختیاری که از شرق لالی به سوی جنوب لالی در جریان است ودر گویش بختیاری به « اَو رو» یعنی آب رود کارون شهرت دارد و در فاصله 6کیلومتری شهر روان است و شهر در بالاتر از رودخان قرار گرفته است از این روی نمی شود از آب آن برای کشاورزی استفاده نمود.

    2- رود شور یا( اَو سور) که از شمال غربی لالی از کوه سالند و هفت تنان سرچشمه می گیرد و در نزدیکی مرز جغرافیایی شهرستان لالی در منطقه کنارشه آسترکی با یک  تپه نمکی برخورد می کند و آب آن شور می شود و پس از گذر از پیچ و خم هایی در درون شهرستان با دور زدن شهر لالی با گذر از  دو کیلومتری شهرلالی  در منطقه چُلی به رود کارون می ریزد.

    3- رود زیبا رود(زیوه رو) که رودخانه ای بهاری می باشد و ان نیز در جنوب لالی در مسیر لالی به گتوند و شوشتر  جاری است و در زمان میرخلیل خان بهرامسری آسترکی پلی بر روی آن ساخته شد که هنوز آثار آن پابرجاست.

    4- رود کوچک کول سیر( کول بهرامسری) یا کول سی که از ارتفاعات کوه دیگوله و شاه نشین در منطقه آسترکی و چهاربری  در شمال لالی سرچشمه می گیرد و واز کنار چم روستای باخدا ( بنه آفاضل  آسترکی ) می گذرد و  به رودخانه شور می ریزد.

    5- رود تراز که از ارتفاعات کوه لارزندا و کوه « آسترکی راه» سرچشمه می گیرد و به رودخانه شور می پیوندد. در دهه 1380 با لوله کشی بخشی از آب این رودخانه آب شهر لالی را تدمین نموده اند.

    6_ رود جیسوند یا سیکوند که از کوه آسترکی راه و چی اوزه سرچشمه می گیرد و به رود شور می ریزد.

    کوه ها: کوه سِتِرون، کوه شیر ، کوه آسترکی راه ، کوه دیگوله ، کوه گریوه، کوه بردگژدم، کوه سرحد در آرپناه، کوه کی نه، رگ شهباز

    گیاهان و میوه ها : بلوط، کلخنگ، بادام وحشی، توت وحشی، مورت، کنار، گز، جاز، بن، انار و انگور وحشی ،

    وجه تسمیه لالی:  لالی واژه ای ایرانی باستانی است . به باور نگارنده ( علی بهرامی آسترکی) ، این واژه به معنای آروس(عروس) است و دلیل آن نیز این است که زنان بختیاری هنگام برگزاری جشن های عروسی ، اشعاری آهنگین و شورانگیز و زیبا را در وصف داماد و عروس به صورت گروهی  می خوانندکه به آن ها « دوا لالی» گفته می شود. ترکیب « دوا لالی» از دو بخش « دُوا »که در زبان بختیاری  یعنی داماد و « لالی» که در زبان بختیاری یعنی عروس ساخته شده است. و روی هم به معنای سرودهای آهنگین که در وصف زیبایی ها عروس و دلاوری های داماد  گفته می شو . به سخن دیگر کلمه «لالی» نامی دخترانه نیز هست که برای نامگذاری دخترا ن بختیاری استفاده می شود که در همه طوایف بختیاری این نامگذاری  دیده شده است . مانند لالیجان یا لالی جون.

     از سوی دیگر  واژه اروس که واژه ای اوستایی می باشد ودر زبان بختیاری نیز به همان شکل اروس ادا می شود و پس از ورود به زبان عربی به شکل عروس در آمده است ، نیز به معنای زیبا و قشنگ است. چون در بهاران  این دشت بسیار زیبا و دلپذیر بوده به لای یعنی عروس نامگذاری شده است.

    وجه تسمیه  بُنه وارخلیل خان : بُنه وار از دو بخش « بُنه »  به معنی  اسباب و اثاثیه یا بار وبنه و «وار » به معنی جایگاه که شکل دیگر آن  وارگه است . وار معنایی دیگر نیز دارد و آن به معنی بار عام یعنی روزی که حاکم فرمان دیدار و ملاقات عمومی را با اتباع تحت فرمان خود را می دهد. پس به طورکلی بنه وار یکی به معنای جایگاه و سکونتگاه است و دیگری به معنی محل و مرکز بارعام یا ملاقات شهروندان با حاکمین وقت از جمله خلیل خان بهرامسری آسترکی بوده است . از این روبی به بنه وار خلیل خان نامبر دار است.

    آثارباستانی و تاریخی و گردشگری لالی:

    چکیده ای از آثار تایخی شهرستان لالی یا ( بنه وار خلیل خان آسترکی): قلعه چنگایی بهداروند، قلعه مش مرداسی بهداروند، تپه باستانی تَتَر در روستای ططرآباد طایفه گاودش اسیوند،  قلعه صلواتی خلیل خان بهرامسری آسترکی دورکی، کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی درشهر بنه وار خلیل خان، کاخ یا عمارت تاریخی میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی ( یا کاخ دیوانخان یا بارعام) شهر در بنه وار خلیل خان ، میدان چوگان بازی در بنه وار، سنگرهای دژبانی و دیدبانی در بنه وار، حمام و ساختمانهای مسکونی که دارای امکانات رفاهی از جمله حمام، شومینه و پذیرای یا لامردون ، پل زیوه رو ،(زیبارود) خلیل خان آسترکی، پل آب شور در کنار پل فلزی جدید از دشت لالی به بنه وار خلیل خان ساخته شده توسط خلیل خان، پل تاریخی  دیگری بر رود شور در مسیر تراز به تنگ هتی  که پل جدید هتی در کنار آن ساخته شده است، آرامگاه خضر آسترکی در بخش هتی، قله اره تی یا اردشیر بنام جد ششم خلیل خان آسترکی در تنگ هتی ، چهار طاقی تمبل و رنگرزی  یادگار چهاطاقی های دوران ساسانیان، بنه میر در 8 کیلومتری شمال غربی لالی که آثار آن مربوط به دوران صفویه  که حاکمین بختیاری و لالی خوانین آسترکی بوده اند ( بیشتر خوانین آسترکی به لقب میر نامبردار بوده اند و چه بسا  نام این مکان از نام آنها گرفته شده است و متأسفانه کتیبه ای در این مکان وجود داشته که بعدها آن را دشمنان میراث فرهنگی نابود کرده اند ولی زمانی خودم از یک نفر از تیره شهماروند اسیوند که در حال حاضر مالک بنه میر هستند شنیدم که قباله بنه میر که در دست آنهاست تاجمیرخان آسترکی  آن را امضا و فروخته است،)، قلعه میدان  در بخش هتی ،  قلعه چیتی،  جاستون شه بابک شاه بهرامسری یا بامسیری( تا دو دهه پیش این نام در نقشه جغرافیایی مسجدسلیمان درج شده بود) ، مجسمه  مرد انزانی در چی اوزه در منطقه تیره چهاربری آسترکی در شاه نشین، بی اوزه ، دز ملکان یا دز خلیل خان آسترکی ( خلیل خان مخالفین حکومت خود و دزدان و راهزنان را در این دز زندانی می نمود) یا دز اسد خان بهداروند که در زمان قاجاریه در آن استقرار یافت مشرف بر شهر تاریخی بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی که اینک جزو شهرستان اندیکا می باشد. چشمه بی بی ترخون همسر خلیل خان بهرامسری آسترکی که جزو اندیکا می باشد ، سد خلیل خیا بهرامسری آسترکی بر روی رود خانه تلوک در یک کیلومتری بنه وار7و 4، آسیاب های جیسوند یا سیکوند، معبد باستانی  باخدا( خدی) در بنه آفاضل بهرامسری آسترکی، طاقای چهابیشه سکونتگاه تیره بهرامسری آسترکی، و دز دختر یا ( دز اردویسور آناهیتا) روبروی معبد باستانی باخد که مربوط به فرشته آناهیتا در دوران ساسانیان است که بر فراز کوهی به همین نام نظاره گر دو رودخانه آب شور و رودخانه کول سیر ( بهرامسری) که از دو سوی آن روان هستند می باشد و در زمان ساسانیان این فرشته که نگهبان آب های روان بوده از ارج و سپاس فراوانی برخوردار بوده است، ایرانشهر در بخش هتی ، بنه وار گائیوند آسترکی بالاتر از قلعه صلواتی خلیل خان که مقر حکومت محلی نظرعلی خان و روشن علی خان گائیوند آسترکی در زمان قاجاریه بر طایفه آسترکی بوده است که براثر یک جنگ درون طایفه ای این دو خان کشته شدند و بسیاری از آسترکی ها متواری گردیدند.لازم بذکر است که بیشتر بناهایی که در بخش شمالی لالی از بنه وار خلیل خان آسترکی  به صورت یک خط فرضی تا سردشت ساخه شده اند توسط سه تن از خوانین برگ بختیاری ازجمله میر تاجمیرخان بهرامسری و پسرش میرجهانگیرخان بهرامسری و به خصوص نوه اش میر خلیل خان بهرامسری آسترکی دورکی که از سال 924 تا 1047ه ق برکل  بختیاری حکومت می نمودند و مرکز حکومت آنها درشهر بنه وار خلیل خان یا بنه وار 7و 4 بوده ، ساخته گردیده و متأثر از معماری دوره صفویه می باشند. و اسناد این مناطق از دوران صفویه به بعد در نزد نگارنده موجود است که برخی از آنها را در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 به چاپ رساندم.

     

    منابع :

    علی بهرامی آسترکی ، بنه وار من ایل من،چاپ 1382

    دکتر گیرشمن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمه محمد معین

    علی بهرامی آسترکی ، شاهکار بختیاری، 1384

    اسکندبیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی

    مروی، تاریخ عالم آرای نادری

    ملا جلال الدین منجم یزدی، روزنامه ملاجلال یا تاریخ عباسی

    کتیبه کول فره و اشکفت سلمان ایذه( آنزان)

    جرج کمرون ، ایران در سپیده دم تاریخ

    امیرشرف خان بدلیسی، تاریخ مفصل کردستان0 شرفنامه بدلیسی)

    *******۸نگرشی بر طایفه آسترکی دورکی بختیاری( بنه وارمن ایل من جلد۲)، قم ،۱۳۹۲



     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه شانزدهم تیر 1391 و ساعت 23:28 |

     

       اولاد آگرشاسب یل یکی از اولادهای تش سهرسهر تیره بهرامسری طایفه آسترکی می باشند. یکی از نوادگان آگرشاسب یل ، آاحمدعلی آسترکی پسر بزرگ آعبدعلی آسترکی، بود که بدلیل درگیری و نزاع با بستگان خود حدوداٌ در سال 1254ه.ش به دهستان های کوهستانی شمال شرقی شهر دورود مهاجرت نمود و در دهستان دریژان زندگی تازه ای را آغاز نمود.

     پس از گذشت چندی کوتاه آاحمدعلی آسترکی بدلیل شجاعت و چالاکی مورد توجه خوانین دهستان زاغه قرار گرفت و به آنجا نقل مکان کرد و در آنجا به عنوان تفنگچی خان مورد توجه بود. برادران و پسر عموهای آاحمدعلی آسترکی نیز به دلیل مشکلات از دهستان حشمت آباد(سه ده آسترکی)به سوی برادر بزرگ خود کوچ نموده و به دهستان زاغه رفتند. برداران وی عبارت بودند از: یوسفعلی، قاسم، همت علی، حسنعلی و امیدعلی) و پسر عموهایش عبارتند از:(علی محمد، دوست علی، لطفعلی) ؛ از آاحمدعلی دوپسر بنام های میرزا و رضا به یادگار بماند.

       پس از مرگ آاحمدعلی آسترکی پسران و برادران وی به دهستان های اطراف زاغه به دنبال یافتن زمینی بهتر و مناسب تر برای کشت و زراعت مهاجرت کرده و در دهات شرشر و زاغه و ژان پراکنده شدند. مقبره آاحمدعلی آسترکی فرزند آعبدعلی آسترکی هم اکنون در آرامستان دهستان زاغه می باشد.

        از زمان رضاشاه که صدور شناسنامه در ایران مرسوم گردید، خوانین مناطق مختلف لرستان و مناطق مذکور هنگام صدور شناسنامه در لرستان، تمامی شهرت افراد و خانوارهای دهستان ها را مطابق شهرت خود گرفته اند از این روی بسیاری از فرزندان غیور ایل آسترکی را با شهرت و نام خانوادگی هایی همچون لشنی و زند لشنی و..... ثبت نموده اند.

       این گروه از آسترکی سهرسهر(سُرسُر)که تنها جدامانده از ایل آسترکی در دشت سیلاخور و شمالی ترین نقطه بختیاری ها می باشند با طوایف لر و لک و زند همچون(پیامنی، ساکی، پاپی، احمدوند و غیره ) پیوندهای عمیق خویشاوندی بوجود آورده و با آمیخته شدن با این طوایف زبان آنها از بختیاری به ترکیبی از لرستانی و بختیاری مبدل گشته است.

        امروزه بسیاری نوادگان آگرشاسب یل از فرزندان ایل آسترکی که تا زمان صدور شناسنامه با شهرت آسترکی نامبردار بودند، بانام خانوادگی و شهرت هایی همچون لشنی و زند لشنی در شهرستان دورود و در شهرهایی دیگر چون تهران و نجف آباد اصفهان  سکونت دارند. البته تمامی لشنی ها و زند لشنی های محله عزت آباد دورود لرستان و تعدادی از لشنی ها و زند لشنی های دهستان ژان و زاغه هم جزو آسترکی های رانده شده از سرزمین پدری خود هستند. به طور کلی آسترکی های (لشنی و زندلشنی) بالغ بر 500خانوار می باشند.

       از شخصیت های برجسته نوادگان آگرشاسب آسترکی می توان به شهید حاج اصغر( زند لشنی)آسترکی فرزند آعلی مراد از نوادگان آعلی محمد آسترکی، سردار هشت سال دفاع مقدس و فاتح شاخ شمیران، محمود( لشنی)  فرزند آخداداد از نوادگان آاحمدعلی آسترکی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی و کاندیدای دوره ششم مجلس شورای اسلامی از شهرستان دورود و از مدیران نمونه چندین سال آموزش و پرورش شهر تهران ؛ و همچنین سرهنگ احمد خردمندنیا پسر دیگر آخداداد اشاره نمود. از برادر گرامی آقای محمد(لشنی) آسترکی که این مطالب را ارسال نمودند سپاسگزاری می نمایم.

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه نهم تیر 1391 و ساعت 14:55 |

    نامدارترین سرداران بزرگ بختیاری

    کوروش بزرگ ابرمرد تاریخ ایران وجهان ومنادی حقوق بشر درجهان۲۵۰۰سال پيش 

    ۲-کاوه دادگر که به حکومت ستمگرانه ضحاک تازی پس از هزار سال پایان دادوآفریدون را به حکومت نشاند.

    ۳- آریوبرزن بختیاری که دربرابر اسکندر گجستک تاواپسین توان خود جنگيد وسرانجام جان خودرا درراه میهن خویش از دست داد.(تقریبا ۲۲۵۰سال پیش)

    ۴-اتابک نصرت الدین احمد از اتابکان لربزرگ که درراه اعتلای فرهنگ وادب بختیاری تلاش وکوشش فراوان نمود.(۷۰۰سال پیش)

    5- امیر تاجمیرخان بهرامسری آسترکی فرزند بابک شاه نخستین ایلخان بختیاری در زمان صفویه(دوره:924تا974هق)

    6- میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بختیاری فرزند تاجمیرخان آسترکی که درسال۱۰۲۵ هجری قمری با سپاهیان عثمانی به همرا دیگر سواران وجنگ اوران بختیاری در آذرـبادگان جنگید واین ایالت را از چنگال دشمن نجات داد.(ازسال ۹۷۴ تا ۱۰۳۷ه ق حاكم بختياري بود)

    7- میرخلیلخان بهرامسری آسترکی فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی که از سال۱۰۳۷ به جای پدر نشست وبه عمران وآبادی منطقه بختیاری پرداخت.( از ۱۰۳۷ تا ۱۰74)

    8- علی صالح خان بهرامسری آسترکی فرزند یوسف خان و نوه خلیل خان بزرگ که در جنگ قندهار دررکاب نادرشاه شرکت داشت وفرمانده هی سپاه بختیاری با ایشان بود وسرانجام قلعه قندهار با درایت وی ورشادت بختیاری ها پس از مدت زیادی فتح شد.(۱۱۴۵ تا ۱۱۶۰)

    9- حاج علی قلی خان زراسوند سرداراسعد دوم پدرمشروطه ایران که دربرهه ای حساس از تاريخ کشورمان از اروپا راهی ایران شد وبساط حکومت استبدادی قاجار را برانداخت ونظام مشروطیت را پایگذاری نمود.

    10-ضرغام السلطنه زراسوند بختیاری که با حمایت وتوصیه سرداراسعد اصفهان را از چنگال نیروهای وابسته به محمدعلی شاه بدراورد ودرمیدان نقش جهان اصفهان جشن آزادی را برپاکرد.(درزمان محمدعلی شاه قاجار)

    ۱1- محمدتقی خان کیانرسی که درآغاز حکومت قاجار برضداین انیران به مبارزه برخواست وپس ازسالها درگیری باحکومت وقت درنهایت به دست معتمدالدوله گرجی خواجه حرمسرا امان داده شدو سپس در تهران درزندان کشته شد.( درزمان مظفرالدین قاجار)

    12-  علی مردان خان محمدصالح (شیرعلی مردون)

    13-  اسدخان بهداروند که در آغاز حکومت ناصرالدین شاه قاجار سالها با حکومت ضدایرانی قاجار مبارزه نمود

    اگر درخيابان هاي شهر های بختیاری نشین توجه کنید می بینید که نام سرداران سایر بلاد ایران برروی خیابان ها ومدارس گذاشته شده است درصورتی که هیچ نامی از سرداران بختیاری به میان نیست پس جادارد که شورا های شهر هایی بختیاری نشین ازنام سرداران بختیاری درنامگذاری های خیابانها استفاده کنند تا نه تنها نام افراد مذکور زنده بماند بلکه روحیه دلاوری و سلحشوری دربین جوانان بختیاری زنده شود .به عنوان نمونه میرجهانگیرخان بختیاری آسترکی که درزمان شاه عباس خدمات فراوانی را برای اتصال رودخانه کارون به زاینده رود انجام داد ، چه زیبنده بود که نام تونل کوهرنگ به نام این سرداربختیاری نامگذاری میشد.

    گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار 7و4 (مسجدسلیمان)

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه نهم تیر 1391 و ساعت 14:54 |
    28ykdmgzd07omgw3fqfi.jpg452r1suav9h4er2hlmpw.jpggymwspd07rp3akbk3xy7.jpg3ak41msrojw9w0zfr3x.jpg

     

     عمارت تاريخي يا كاخ اژدر (کاخ بارعام) میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی، کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی، کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی، و دور نمای از شهر باستانی بنه وار خلیل خان آسترکی (هفت و چهار)

    گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و۴

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در چهارشنبه هفتم تیر 1391 و ساعت 0:46 |

    رسالت تاریخی ام ایجاب می کند که چند نکته را درپاسخ به مطالب وبلاگ آقای اردشیر تاجمیری زلکی برای روشن شدن حقیقت به اطلاع خوانندگان وهمین طور خودایشان برسانم.

    بااین مقدمه که انکار تاریخ دیگران ،آنهم باتاریخ سازی برای خودکار پسندیده ای نیست واین گونه مطالب برای  علمای تاریخ پذیرفتنی نیست. تاریخ یک علم است وهمانند علوم دیگر مولفه هایی دارد که عبارتند از :کتب تاریخ روزگار مربوطه ، کتیبه ها وسنگ نبشته ها، مسکوکات( سکه ها) وخاطره ها. شما بدون درنظرگرفتن این مولفه ها اقدام به نوشتن مطالبی نموده ایدکه درواقع تاریخ راجعل نموده ایددقیقا همانند کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس که باساختن نام جعلی خلیج عر...بجای خلیج فارس ویا دانشمندان ایرانی راعر... خواندند.واما نقدی درباره نظرات شما.

    1-2-     برخلاف نظرشما  درمورد طایفه آسترکی که مغرضانه نوشته اید، طایفه آسترکی (آستروکیان) چه قبل از اسلام وچه بعد ازاسلام دارای تاریخی بسیارروشن  وآشکاراست یعنی درواقع کهن ترین طایفه بختیاری که در این سرزمین سکونت داشته اند، آسترکی بوده است .یعنی زمانی که  نامی از طایفه بزرگوار زلکی به چشم نمی خورد ،همواره نام طایفه آسترکی درراس طوایف بختیاری نوشته شده است. هرودت یونانی که اورا اولین مورخ می دانند، می نویسد که در800قبل از میلاد مسیح(ع) ،دامنه های زاگرس میانی محل سکونت طایفه آسترکی بوده است و در تواریخ پس ازاسلام ،مانند تاریخ معین الدین نطنزی ، تاریخ گزیده اثر حمدالله مستوفی وتاریخ مفصل کردستان (شرفنامه بدلیسی) اثرامیرشرفخان بدلیسی که ازمنابع معتبر تاریخ ایران هستند ، همواره نام طایفه آسترکی درراس طوایف بختیاری نوشته شده است

    3-     شما اگر اهل مطالعه هستید، سری به کتاب گزیده حمدالله مستوفی بزنید، میبینید که ازمیان این همه طوایف بختیاری ، به یکی از بزرگان ونجبای آسترکی به نام حاجی احمد آسترکی که از وزرای اتابک افراسیاب بوده،اشاره نموده است البته اگر آنجا هم تصور نکنی که، حاجی احمد آسترکی ،خدایی ناکرده زلکی بوده است وحمدلله مستوفی رشوه گرفته واورا آسترکی نوشته است.

    4-     همتبار گرامی شما ادعا کرده اید که آسترکی  هرگز« خان» نداشته است، اولا باید به عرض شمابرسانم که کلمه «خان» یک کلمه مغولی است که اززمان یورش  مغولان به کشورما،وارد گفتمان سیاسی واجتماعی ایران گردیدودرتاریخ بختیاری نیز نخستین باربا نام میرجهانگیر آسترکی یعنی میر جهانگیر خان آسترکی بختیاری بکاررفته است.اگر انصاف داشته باشید می بینید که نه تنها نام طایفه آسترکی ،بلکه قبل ازاینکه سایر طوایف ، حرفی برای گفتن داشته باشند،نام حاجی احمد آسترکی به عنوان یکی از وزرای اتابکان درتاریخ گزیده ثبت شده است.

    5-     بعد از حمدالله مستوفی ،نویسنده نامداردیگرامیر شرف خان بدلیسی که کتابش ازمنابع مهم تاریخ ایران دردوره صفویه است  ، واز کودکی دردربار شاه تهماسب صفوی بزرگ شدودرسن دوازده سالگی پس از مرگ پدرش وبنا به درخواست کردهابا حکم شاه تهماسب صفوی ،به حکومت کردستان گماشته شدودر زمان شاه عباس کبیر نیز حاکم کردستان بود. ایشان درکتابش چنین می نویسدکه:« شاه تهماسب صفوی  سرداری آلوسات(طوایف) لربزرگ رابه تاج امیر آسترکی که عمده عشایرآن قوم بود  تفویض کرده بودوچون وی ازپرداخت مالیات سرپیچی نمودبدین سبب به دستور شاه تهماسب  کشته شد بعد از قتل او شاه تهماسب پیشوایی آن قوم را به میر جهانگیربختیاری که اونیز ازجمله متعینان آن آلوس (طایفه) است ارزانی داشت. ( آلوس کلمه ای عربی است به معنی طایفه وجمع آن آلوسات به معنی طوایف است . لذا دراین جمله ها آلوسات برای همه طوایف بختیاری بکاررفته وآلوس برای طایفه آسترکی بکاربرده شده است ) درضمن حکومت امیرشرف خان بدلیسی هم زمان با حکومت تاج میر خان ومیرجهانگیرخان آسترکی بوده است .وبی گمان  حاکمین (استانداران) همه استانهای کشور حتی المقدور سالی یک بار هم برای تحویل دادن مالیات مرسومه وهم برای رایزنی وگفتگودرباره مسایل کشورو منطقه تحت حکومتشان و گزارش به شاه وحکومت مرکزی ، درپایتخت حاضر میشدند، پس امیرشرفخان بدلیسی که هم زمان با تاجمیر ومیرجهانگیرخان بوده ، ازنزدیک این دونفررا می شناخته است وبه روشنی لقب آنهارا« آسترکی » نوشته است .ولزومی نداشت که اگر  این آقایان آسترکی نبودند ، آنهارا آسترکی بداند.ازسوی دیگر آسترکی درآن زمان یک طایفه بزرگ وشناخته شده بوده است .همتبار : ما  درون رابنگریم وقال را  تو برون رابنگری وحال را.

     

    6-     نتیجه اینکه تاجمیرخان آسترکی درزمان شاه تهماسب صفوی ازسال 934تا974ه ق اولین ایلخان بختیاری بوده است وپس از وی پسرش میرجهانگیرخان حاکم تمام خاک بختیاری بوده است که از سال 974 باحکم شاه تهماسب به حکومت بختیاری منصوب شد ودرزمان شاه عباس نیزتاسال 1037ه ق حاکم بختیاری بود.

     

    7-     برخلاف شما، من هرگز منکر نمی شوم که شما تاجمیرخان نداشته ایدبلکه تشابه نامی وجودداشته است چه بساممکن است درحال حاضر دربستگان نزدیک خودشما  چند نفربه نام اردشیر همنام شما وجودداشته باشد.یا مثلا درتاریخ  ایران، ابوالفتح خان افشار وابوالفتح خان بختیاری وابوالفتح خان زند نیز داریم و یا صرفا داشتن نام خانوادگی دلیل بر نسب کسی نیست ، آیا هرکسی که لقب نادری دارد می تواند ادعاکند که نادرشاه جد وی بوده است؟

    8-     تاجمیرخان آسترکی فرزند بابک شاه بوده است درصورتیکه به قول خودتان  تاجمیرخان زلکی فرزند لرمیر بوده است.شاعر می گوید :دانه فلفل سیاه .btnhtml {height:22px;background-color: #E8F1F4;background-repeat:no-repeat;background-position:center center;border: 1px solid #E8F1F4; margin: 0; padding:0px; } .btnOver {height:22px;background-color: #FFFFFF;background-repeat:no-repeat;background-position:center center; border: 1px solid #FFFFFF;margin: 0; padding:0px; } .btnDown { height: 22px; border: 1px solid buttonhighlight;background-repeat:no-repeat;margin: 0; padding:0px; background-color: buttonhighlight; } .btnNA { height: 22px; border: 1px solid buttonface;margin: 0; padding:0px; filter: alpha(opacity=25); } .cMenu { background-color: threedface; color: menutext; cursor: Default; font-family: MS Sans Serif; font-size: 8pt; padding: 2 12 2 16; }.cMenuOver { background-color: highlight; color: highlighttext; cursor: Default; font-family: MS Sans Serif; font-size: 8pt; padding: 2 12 2 16; }.cMenuDivOuter { background-color: threedface; height: 9 }.cMenuDivInner { margin: 0 4 0 4; border-width: 1; border-style: solid; border-color: threedshadow threedhighlight threedhighlight threedshadow; } وخال مه رویان سیاه   هردوتا دل می برند، اما این کجا وآن کجا

    9-     فاصله زمانی تاجمیرخان آسترکی تاتاجمیرخان زلکی حداقل 150سال بوده است یعنی تاجمیر خان آسترکی در آغاز دولت صفویه وتاجمیرخان زلقی درزمان افشاریه می زیسته اند

    10-  پسر وجانشین تاجمیرخان آسترکی ، میرجهانگیرخان بوده است درصورتی که به قول خودتان، پسروجانشین تاجمیرخان زلقی ، علی خان بوده است

     

    11-  

    12- همتبارگرامی : نوشته ای که شما به عنوان کتیبه تاجمیر خان ازجایی دیگر برداشته اید ،اصلا مال تاجمیرخان نیست ،؛  بلکه این کتیبه از آن میرجهانگیر خان آسترکی است که بین سال های 974تا1037 ه ق درزمان حکومت ایشان وبه دستور خود ش نوشته شده است ونخستین بارمن عکس آن رادر کتاب بنه وار من ایل من درسال 1382 چاپ نمودم وبرروی کتیبه علاوه برآیه قرآن ، نام میر جهانگیرخان فرزند تاجمیرخان به عنوان سلطان بلاد بختیاری حک شده است .پس هیچگاه پدر کتیبه پسرش را نمی نویسدواین کج فهمی را یک  تازه بدوران رسیده وعقده ای که  اصلا آسترکی نیست و با تقلید از من وبی در اواخر سال 89طراحی کرده ونوشته های مرا می دزدد ومنتشر میکند یعنی درواقع  خوشه چین خرمن من شده ، ابراز داشته وشما هم آن رادر وبتان درج نموده اید .

     

    13- همتبار:ای کاش خوب بررسی می کردی وانگاه اقدام به نوشتن می کردی، چون که هیچ آگاهی از مناطق گرمسیری نداشته ای ..به عرض شمابرسانم که در شهرستان لالی کنونی دو بنه وار وجوددارد.یکی « بنه وار آسترکی »در دم تنگ بابااحمد در30 کیلومتری شرق شهرلالی کنونی که درزمان ساسانیان نام آن آستر آباداردشیر(آسترکی آباد اردشیر) بوده است ودرزمان صفویه با به قدرت رسیدن تاجمیر خان بهرامسری آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان ونوه اش میرخلیل خان آسترکی مرکز حکومت بختیاری شد و به بنه وار هفت وچارمشهورگردید وهمین طور  درزمان خلیل خان آسترکی به بنه وار خلیل خان معروف شد ودرمرکز آمار ایران به نام بنه وار خلیل خان ثبت شده است. لازم به ذکر است که تا زمان قاجاریه بیشتر املاک شهرستان لالی کنونی متعلق به طایفه آسترکی بوده اند یعنی از همین بنه وار خلیل خان تا سردشت دردوسوی کوه « سترون = آسترون = آستروکیان =آسترکی)که نه تنها اسناد آن وجوددارد بلکه بیشتر جاهای آن به نام تیره های طایفه آسترکی است.دیگری « بنه وار دهدار وگاهیوندآسترکی» دردم تنگ هتی در بیست کیلومتری شمال شهر لالی که درحال حاضر درتملک تیره گاهیوند آسترکی می باشد ودر زمان قاجاریه سکونتگاه چند تن از خوانین تیره آسترکی ازجمله روشنعلی خان ونظرعلی خان آسترکی بوده است ومتاسفانه اززمان رضاشاه به بعد به نام بنه وار زلکی ثبت شد وعلت آن نیز به خاطر تیره بلفایی که بر اثراختلافات از ایل زلکی جدا شده وبه نزد آسترکی ها آمدندوهنگامی که باآسترکی ها هستند خودرا آسترکی وزمانی که با زلکی ها هستند خودرا زلکی می دانند. درهنگام کوچ بهاره ، این حضرات بلفایی همیشه بعد ازطایفه آسترکی کوچ می کردند وییلاق آنها درمیانکوه درموزو تمی  بودوقبل از اینکه طایفه آسترکی ازییلاق برگردد آنها زودتر به گرمسیر باز می گشتند ودرزمان رضاشاه که اداره ثبت احوال دایرشد و اولین اکیپ سیار  صدور شناسنامه که از مسجدسلیمان برای دادن شناسنامه به طایفه آسترکی  آمده بودند برحسب اتفاق با افرادی از حضرات بلفایی در بنه وار دهدارگاهیوند  برخورد می کنند ،وهنگام صدور شناسنامه هایشان ازرندی بنه وار را به نام بنه وار زلکی ثبت می کنند. لذا تنها به این دلیل است که این بنه وارگاهیوند آسترکی به نام زلکی شده است ازسوی دیگر کلیه املاک دور ونزدیک همین بنه وار به نام تیره ها وافراد طایفه آسترکی می باشدازجمله : جاستون شه بامسیری( بهرامسری) یکی از تیره های آسترکی، چال خراج به نام یکی دیگر ازتیره های آسترکی، قلعه صلواتی خلیل خان بهرامسری آسترکی، جیسوند( سیکوند) به نام یکی دیگرازتیره های آسترکی، کول پاپا به نام یکی از اولاد های  مهمدوند آسترکی، قلعه اره تی خلیل خان آسترکی، ملک  خضر آسترکی ، رگ آسترکی راه ، که همچون دیواری بنه وارهتی رادربرگرفته اند واسناد آنها از زمان صفویه نیزموجوداست.

    14- طایفه آسترکی یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری است ونوشته  آقای قباد باقری  که شما به آن استناد کردی  ، نادرست است وایشان باهیچ آسترکی دیداری نداشته واحتمالا دسیسه ای بوده است چون درتمام کتب قبل از وی ،آسترکی هفت لنگ بوده است وملاقاتی که من باوی داشته ام قراراست که درچاپ بعدی آنرا اصلاح نمایدچون نه تنها معمرین آسترکی بلکه  تک تک کودکان آسترکی هم می دانند که هفت لنگ هستندوحتا اگر ازهر فرد چهارلنگ هم بپرسی ، می گویند که آسترکی هفت لنگ است نه چهارلنگ. 

    15-

    16- طایفه آسترکی همواره دورکی هفت لنگ بختیاری بوده وهست وخواهدبودوهرگز چهارلنگ نبوده ونیست ونخواهندبود.

    17- متاسفانه تشابه اسمی شمارا دچار ابهام نموده است .چه بسا در آینده ای نزدیک نیز ادعانمایی چون زلکی ها ، کسی بنام علی قلی خان داشته اند ،پس  علیقلی خان سرداراسعد رهبرمشروطه هم زراسوند نبوده بلکه از طایفه بزرگوار زلکی بوده است  .

      ۱۸- هیچ گونه مدرک وسندی دال بر اینکه علی قلی خان زلکی یا هر زلکی دیگری بجز همان حضرات بلفایی که درباره شان اشاره کردم در بنه وار سکونت داشته ، وجود نداردوسکونتگاه علی قلی خان زلکی در مودو وارپناه بوده است وباد یاد اوری نمایم که سرزمین لالی تادورک واحمد فداله متعلق به ایل دورکی هفت لنگ بوده است.      

      گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و۴

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت 16:42 |

     جناب سرلک: ارزش و قیمت من  به درازای تاریخ ایران است.

    اولا مصاحبه شما که دراینترنت قرار گرفته با محتوای کتاب شماتفاوت اساسی دارد.چون اگر شما واقعا خودرا با آسترکی یکی میدانستید بایستی یک کمی هم به استرکی ها می پرداختید ونتنها این کار را نکردید بلکه با آقای اردشیر زلکی نیز تقسیم غنایم نمودید وتاجمیرخان آسترکی پدر میر جهانگیرخان آسترکی را به آقای اردشیر زلکی عطا کردی و پسر تاجمیرخان را برای خود. 

    دوما اینکه شما تاریخ را تحریف نموده ایددقیقا مانند کشورهای حوزه خلیج فارس که خلیج فارس را خلیج عر... می نامند.نه تنها شما بلکه همتباران زلکی نیز چنین ادعایی دارند . آقای اردشیر تاجمیری زلکی اخیرا دروب سایت ایل زلکی تاجمیر خان آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان آسترکی را تاجمیر ومیرجهانگیرزل....نوشته اندوشمانام پدر میرجهانگیرخان آسترکی را عوض کرده واورامیرجهانگیرخان سر... .نوشته اید. خوانندگان آگاه بدانند که مگر می شود پدر زلکی باشدو پسر سرلک .اینها همه حکایت از تحریف تاریخ دارند وبجز برای عوام موردقبول علما واساتید تاریخ نخواهندبود.

     چند نکته مهم که باید نقد وبررسی شوندبه قرارزیرند:

    1-شما درمصاحبه تان گفته اید که چون آسترکی وسرلک یکی بوده اند، میرجهانگیرخان را سرلک نوشته ام وآشکارا از ذکر تاجمیرخان آسترکی صرف نظر نموده اید.:

    اصل سوال و جواب خبرگزار با رضا سرلک ۵/مرداد /۱۳۸۹ایبنانیوزـ آژانس خبری بختیاری
    " وی (سرلک)در پاسخ به پرسش خبرنگار ایبنانیوز که پرسیده بود که چرا مینورسکی در مقاله خود (که بعدها مرجع کارهای پژوهشگرانی همچون گارثویت، دیگار، اصغر کریمی، سکندر امان اللهی بهاروند، امیرحسین امیراحمدیان، جواد صفی نژاد و ... قرار گرفت)، میرجهانگیرخان را از طایفه بهداروند معرفی کرده است، گفت: در این فرصت نمی توانم درباره اثر پژوهشی مینورسمکی و تأثیر خطای احتمالی آن در پژوهشهای بعدی صحبت کنم ولی با قاطعیت می گویم که میرجهانگیرخان از طایفه آسترکی و سرلک بوده است و به همین دلیل ما در این کتاب از او با عنوان میرجهانگیرخان سرلک یاد کرده ایم چرا که عموهای ما همیشه می گفتند آسترکی ها و سرلک ها یکی هستند."

     پس اگر شما خودرا با آسترکی یکی می دانید چرا نام تاجمیرخان آسترکی را حذف نموده اید . البته از قراین پیداست که شما واقای اردشیر تاجمیری زلکی  قنایم تاریخی آسترکی راتقسیم نموده اید. جناب آقای سرلک  به عنوان یک محقق واقعگرا این را بدانیدکه :« آسترکی» یک ایل یا یک طایفه است که دارای 12زیرگروه( 12تیره) می باشد که یکی از آنها سرلک است وازتبار ایل دورکی هفت لنگ بختیاری .البته اگر شما اسراربر چهارلنگ بودن خوددارید پس نسبتی هم با آسترکی ندارید.

    2-درتمام منابع چه قبل از اسلام وچه بعدازاسلام به روشنی به نام طایفه آسترکی (آستروکیان) اشاره شده است. به ویژه درمنابع پس از اسلام مانند تاریخ معین الدین نطنزی وتاریخ گزیده حمدالله مستوفی وشرفنامه بدلیسی،همواره نام طایفه آسترکی درصدر طوایف بختیاری نوشته شده است وهیچگاه صحبت از سرلک نبوده است وهمین طور درکلیه منابعی که توسط غربی ها وبختیاری ها نوشته شده است ،طایفه آسترکی یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری بوده است و درحال حاضر نیزتک تک افراد آسترکی ازبزرگ تاکوچک  می دانند که هفت لنگ هستندوحتا اگر از تک تک طوایف چهارلنگ نیزبپرسی به شما خواهند گفت که آسترکی ها ، هفت لنگ هستند وشما اینجا تحقیق میدانی را انجام نداده ای. و تنها ازمیان این همه کتاب که درحوزه بختیاری نوشته شده است تنها به یک نقل وقول بی اساس وساختگی از کتاب آقای قباد باقری که او نیز با هیچ آسترکی گفتگو نکرده بود اشاره نموده اید.ایشان همشهری من هستندوبا نشستی که من با ایشان داشته ام قرار براین شدکه درچاپ  بعدی آن مطلب رااصلاح نماید که حتا اصلاحیه آنرا هم دیده ام.لذا آسترکی ها همواره یکی از شاخه های ایل دورکی هفت لنگ  بوده وهستند وخواهند بود.ازاینکه آسترکی ها درمنطقه ای که درحال حاضر بیشترشان چهارلنگ هستند ،زندگی می کنند ،دال بر چهارلنگ بودنشان نیست کمااینکه در چندروستای الیگودرز عده ای بهداوند هفت لنگ نیز سکونت دارندودرشهر دورودنیز عده ی زیادی بهداوند هفت لنگ سکونت دارند.  ویا طایفه کیانرسی چهارلنگ  درمسجدسلیمان وقلعه تل وایذه که اکثریت هفت لنگ هستند سکونت دارند .پس سکونت در منطقه ای دال بر هفت لنگ یا چارلنگ بودن نیست.

    3-زنده یاد سرداراسعد بختیاری درکتاب تاریخ بختیاری که ازمنابع شما هم هست وبی گمان بابزرگان سرلک که حدودصدواندی سال پیش درزمان وی می زیسته اند ارتباط داشته ،می نویسد که سرلک ها ، هفت لنگ بوده اندونخستین بار ایشان به نام سرلک اشاره کرده اند.

    4-تحقیقات میدانی آقای امیراحمدی که مورد استفاده شما قرارگرفته اند بی اشکال نیستند مثلا ایشان طایفه چهرازی که ازترکان قشقایی می باشندواززمان قاجاریه توسط حسینقلی خان زراسوند در هفتکل اسکان یافتند رادورکی هفت لنگ می داندویا طایفه شیخ رباط بابادی رانیز دورکی نوشته ویا به بسیاری از طوایف ازجمله طایفه آسترکی هیچ اشاره ای ننموده است.ازسوی دیگر تحقیقات میدانی درخصوص تاریخ بی اعتبار هستند چونکه منابع تاریخ سه مولفه مهم واساسی مانند کتب مربوط به همان زمان، کتیبه ها  وسکه ها هستند والی مانند کشورهای همسایه خلیج همیشه پارس می شودکه  تاریخ راجعل می کنندودانشمندان ایرانی راعر... مینویسند.

    5-درخصوص شخص میرجهانگیرخان آسترکی نیز شما بدون توجه به مولفه ها ی مذکورعمل نموده اید . باتوجه به اینکه سرلک یکی از تیره های طایفه آسترکی می باشد  ،بلکه وارون کردن اصل مطلب توسط شما بدون توجه به مولفه های مذکورابهاماتی تازه درتاریخ ایجاد می کند کما اینکه من باتوجه به دو مولفه ازموارد بالا یعنی کتب تاریخی زمان صفویه وکتیبه میرجهانگیرخان آسترکی فرزندتاجمیرخان آسترکی در کتاب (بنه وار من ایل من) به روشنی به این مطلب پرداخته بودم. ازشما بعیدبود که چشم به روی حقایق ببندی ونه تنها از کتاب من بلکه ازکتاب ارزشمند ومهم تاریخ مفصل کردستان (شرفنامه بدلیسی) اثر امیرشرفخان بدلیسی چشم پوشی نماید.شما که هم زبان شناسی خوانده اید وهم در فرهنگستان زبان فارسی کارمی کنیدبا بهره گیری از سایر اعضای فرهنگستان می توانستی به آنچه امیر شرفخان بدلیسی به عنوان یک حقیقت انکار ناپذیربیان داشته ، دست بیابی. امیرشرفخان بدلیسی نویسنده تاریخ مفصل کردستان(شرفنامه بدلیسی) یکی از امرای مشهور دوران سلطنت شاه تهماسب وشاه عباس(اول) صفوی است وکتاب ایشان یکی ازمنابع مهم دوران صفوی می باشد.ایشان از سن 12سالگی به حکومت مناطق کردنشین منصوب شدیعنی حکومت ایشان همزمان با حکومت تاجمیرخان آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان آسترکی دربختیاری بوده است. بی گمان چون امرا  وگماشتگان دولت مرکزی برنواحی مختلف ایران ،حتی المقدورسالی یک بار برای  تحویل مالیات ورایزنی درامور کشورومنطقه خود  به دربارشرفیاب می شدندولذا امیر شرفخان ازنزدیک امرای بختیاری یعنی امیرتاجمیرخان ومیرجهانگیرخان آسترکی را می شناخته است ودردوره دیگری زندگی نمی کرده است که به خواهد درنوشتن مطالب اشتباه کرده باشد. ایشان درکتاب نفیس خود می نویسد:«شاه تهماسب سرداری الوسات( طوایف) لربزرگ رابه تاج امیر استرکی که عمده عشایر آن قوم بود تفویض کرده بودوچون درسال 974 ه ق از پرداخت مالیات سرباززد بدست شاه تهماسب به قتل رسیدو بعداز قتل او شاه تهماسب پیشوایی آن قوم  (لربزرگ یابختیاری) رابه میرجهانگیر بختیاری که اونیز از جمله متعینان آن الوس (طایفه)است ارزانی داشت.» چهار نکته مهم دراین بند عبارتنداز : الف )نویسنده کتاب آشکارا لقب تاج امیر را آسترکی نوشته است.  ب)نویسنده درآغاز از واژه الوسات که شکل جمع «الوس» به معنی طوایف است رابرای همه طوایف (قوم) لربزرگ (بختیاری) بکاربرده است. پ) نویسنده درخط چهارم از واژه الوس به معنی طایفه استفاده کرده است که با توجه به اینکه نام خانوادگی تاج امیر، آسترکی قیدشده است وازسوی دیگر آسترکی طایفه ای از طوایف بختیاری  است،لذامنظور او از الوس (طایفه) همان آسترکی است. ج) اگر به فعلی که امیرشرفخان برای انتصاب میرجهانگیرخان به کاربرده توجه شود، می بینیم که فعل زمان حال به کاربرده است چون همزمان با خودش بوده است .لذا جای هیچ شکی باقی نمی ماندکه میرجهانگیر خان استرکی بوده است وبا انتخاب « بختیار» که نام نیای ایشان بوده ، لربزرگ ازاین زمان به بختیاری نامبردارشد.

    6-همانطوریکه بیان کردم یکی دیگر ازمولفه های تاریخ ،سنگ نوشته ها هستند.میرجهانگیرخان آسترکی که از سال 974تا1037ه ق برتمام خاک بختیاری حکومت می راند ودرمرکزحکومت خوددر شهر« بنه وار آسترکی» نام شهرستان لالی کنونی دردوره صفویه که درهمان زمان به بنه وار هفت وچهار(مرکز حکومت هفت لنگ وچهارلنگ بختیاری)نیز شهرت یافت ودرزمان حکومت فرزند ایشان میرخلیل خان آسترکی به بنه وار خلیل خان نیز نامبردارشد( درمرکز آمار ایران نیز بنه وار به نام بنه وار خلیل خان ثبت شده است)، کتیبه ای  به یادگار گذاشته است که درآن صراحتا نام پدر خودرا تاجمیر بختیاری ذکر می کند. این کتیبه بین سالهای 974تا1037ه ق درزمان خود میرجهانگیرخان نوشته شده است وبرای نخستین بارعکس آن را من درکتاب « بنه وار من ایل من» چاپ نمودم. .اما متاسفانه جناب آقای سرلک ،شما درشناسنامه جدیددرکتابتان نام پدر میرجهانگیر خان را جهانبخش خان ذکرکردید که جعل و تحریف تاریخ است .

    خلاصه اینکه شما به جای اینکه از هویت هفت لنگ بودن خود دفاع کنید با تبانی با طایفه محترم زلقی ، تاریخ آسترکی را مانند غنایم جنگی تقسیم نموده اید که جای بس تاسف دارد. امیدوارم اول گوگری خودرا ثابت کنید وبعد اصلایحه ای بر چاپ کتاب تان بنویسید.

     

     

    کتیبه میرجهانگیرخان آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار

    متن کتیبه:

         قدمتعنا في عمارته عن رفعه العزتك حضرت قدوس العارفين و برهانك المتقين و مقتداء ارباب الصلاه واليقين السلام علی الاولاد سيد المرسلين ،( علی اولاد) ابوالحسن علي ابن ابیطالب و علي اولاد الحسين (بن علی)قدمن الله مرجوع العارفين والاحضرت امارت و ايالت، رفعت دستگاه نظارت الحكومت والعز والاقبال؛ جهانگير سلطان ابن حاجي الحرمين  امیر تاجمير بختياری  سنه اربع و ثمانون و تسع ماء (قمری) ( بازخوانی متن: بازخوانی این متن نخستین بار توسط نگارنده (علی بهرامی آسترکی) درسال ۱۳۸۳انجام شده است و نخستین مطلبی بوده که در سال ۱۳۸۷در  وبلاگ که نخستین وبگاه در باره تاریخ آسترکی ها بوده ، گذاشته شده است.شایسته به بیان است که مجموعه تصاویر بنه وار و تصویر این کتیبه برای نخستین بار در کتاب بنه وار من ایل من اثر نگارنده در سال ۱۳۸۲چاپ گردیده است)

    ترجمه: در منزلگه تو(ای خدا) از بلندای عزتت بهره برده ایم. عارفان مقدس و ادله متقینت و در درگاه نماز ویقین حاضربودند به خصوص سلام بر فرزندان سرورپیامبران و سلام بر فرزندان علی ابن ابی طالب و سلام بر اولاد حسین بن علی که خداوند به بازگشتگان عارف منت نهاده است. والا حضرت دارای امارت و ایالت و دارای دستگاه نظارت بلندمرتبه حکومت و شکوه و اقبال؛ (میر)جهانگیرشاه ابن حاجی الحرمین، امیر تاجمیر بختیاری.سال 984ه ق ( مترجم:  همکارگرامی استاد غلامعباس قاضیانی دبیر عربی دبیرستان های  شهر مسجدسلیمان) 

     

     

     

     

     

     

    پاسخ جوابیه آقای رضا سرلک

     همتبار گرامي ادب و نزاكت ايجاب نمي كند كه  به خاطر نقدي كه من بر چند صفحه نخست كتاب شما نوشتم ، مورد اهانت و توهين  شما قرار بگيرم .  جناب سرلك من هم شعر مي دانم اما تربيت وفرهنگ و ادبم اجازه نمي دهد كه به كسي توهين نمايم .

     

     جناب آقاي سرلك :

     شما پس از توهين و اهانت ، اشاره به نام آستركي را 46بار بي  مورد دانسته ايد ؟ پس چرا خودتان اين همه از سرلك بي مورد سخن رانده ايد؟   شگفتا شماقلم فرسايي در باره طايفه آستركي را نياز ندانسته ايد ولي خودتان درباره طايفه سرلك قلم فرسايي مي نماييد ، آن هم با تحريف تاريخ ديگران .

    بله ؛  جناب سرلك درست مي فرماييد : كتاب هاي بسياري در باره بختياريان نوشته شده است و اكثر آنها بر آستركي و هفت لنگ  بودن ميرجهانگير خان فرزند تاجميرخان و خليل خان تأكييد نموده اند و متأسفانه شما يا كتاب ها را نخوانده ايد ويا كتمان نموده ايد.  جناب سرلك برخلاف ديدگاه شما كه نوشته ايد هيچ نويسنده اي به آستركي بودن ، ميرجهانگيرخان و خليل خان و ساير فرزندانشان اشاره نكرده است ، صفحات زير كه از نويسندگان داخلي ( نويسندگان 7 و 4) و خارجي مي باشد كه بر آستركي بودن جهانگيرخان و خليل خان صحه گذاشته اند ،  را براي اطلاع خوانندگان و اهل علم و ادب و تاريخ درج مي نمايم تا بدانند كه چه كسي تاريخ را تحريف نموده و سفسطه بازي مي كند .

     روزنامه خروش آنزان چاپ قبل از انقلاب اسلامي دهه 1350خورشيدي

     

     ib2sg04wfat61kq6dr.jpg

     تاريخ سياسي اجتماعي بختياري ، اثر گرانبهاي جن. راف . گارثويت دانشمند ايران شناس امريكايي

     ترجمه روانشاد مهراب اميري

    srf9tqsm5og508arc1e1.jpg

     

     بختياري در جلوه گاه فرهنگ ، اثر عبدالعلي خسروي (قائد بختياري)

    pknptqj0yx9sm8elojof.jpg

     

     

     a7wfib4imr1opulskxqw.jpg

     حكومتگران بختياري ؛ اثر مهراب اميري

     

    c3jra7nk5p8z4o99ms.jpg

     

     

    dvbv5sq557jxsfgvg5iu.jpg

     

     ثريا اسفندياري بختياري ، نوشته مهندس حسن دهقاني ( شويني بختياري)

     

    eofgx8ymoapdubm5h5eu.jpg

     

     

     

    تاريخ سازان ايل بختياري ؛ مؤلف جهانگير حاجي پور

    357oxicjjie8tlxd6je.jpg

     

    نگرشي بر ايل بختياري ؛ نوشته حافظ عيديوندي

    kl7fsdhifmil6fcj1zno.jpg

      جناب سرلك : در كتاب مرحوم سرداراسعد هيچگاه به چهارلنگ بودن مير جهانگيرخان اشاره نشده است بلكه مرحوم سرداراسعد در دنباله بحث از تاجميرخان آستركي مطالب بعدي را نگاشته است و ميگويد:بعد از تاجمير آستركي شاه طهماسب ،حكومت بختياري را به ميرجهانگيرخان كه از نجباي آن طايفه بود، واگذار كرد و  حكومت تمام بختياري از زمان صفويه تا زمان زنديه به عهده فرزندان و جانشينان ميرجهانگيرخان بوده است. در ضمن در مقدمه اي كه جناب آقاي جمشيد كيانفر بر تاريخ سرداراسعد نوشته اند  به خاطر  اطلاعات نادرستي  كه در اختيار ايشان گذاشته اند ، جهانگيرخان را چهارلنگ نوشته است .

     

     

     

    حتي مرحوم سرداراسعد در رويه 431 تاريخ بختياري مي نويسد« سرلك يكي از شعب تيره هاي هفت لنگ است كه در جزو بختياري بروجرد است.»  البته شايد منظور ايشان سرلك هاي آستركي است  نه سرلك هاي شما . چه بسا چند طايفه ديگر بختياري از 7 و 4 هستند مانند آرپناهي هفت لنگ و آرپناهي چهارلنگ ، چهاربري هفت لنگ و چهاربري چهارلنگ ،

     

     

    ma2t8gizbex05u7h6br.jpg

     

     

     متن كتيبه ميرجهانگيرخان آستركي به روشني قابل خواندن است ودر آن آشكارا خودرا فرزند تاجميرخان مي داند . البته هيچگاه پاي كسي به اين منطقه باز نشد كه قبل از من بخواهد آن را بخواند چون قبل از من هيچ پژوهش جامعي در باره طايفه آستركي شكل نگرفت . ترجمه كامل متن كتيبه  به قرار زير است: قد متعنا فی عمارتک عن رفعت العزتک حضرت قدوّه العارفين وبرها نک المتقين ومقتدارباب الصلاه وليقين خلا صدود ان اولاد سيدالمرسلين ابوالحسن علی ابن ابيطالب وعلی اولاد الحسين قد من الله مرجوع العارفين والا حضرت امارت وايالت مارفعت دستگاه نظارت الحکومت والعز والا اقبال، جهانگير سلطان ( شاه) بلاد بختياري ابن حاجی الحرمين  امير تاجمير بختياری سنه ( 984ه ق)

     همتبار گرامي برخلاف نظر شما بايد بگويم كه اولا بختياري طايفه نيست بلكه بنابر نظر تمام شرق شناسان ازجمله پروفسور گارثويت ، راولينسن و لايارد وغيره ، بختياري كنفدراسيون يا ايل يا قبيله و قوم است  و دوماشما در نوشته هاي امير شرف خان تفسير به رأي نموده ايد بدين ترتيب كه جزء را كل درنظرگرفته ايد و كل را جزء پنداشته ايد به عبارت ديگر زيرمجموعه را به جاي مجموعه گرفته ايد و تفسير نموده ايد . يعني بختياري كه يك كل يا مجموعه است را زيرمجموعه يا جزء مي دانيد و آستركي كه يك زير مجموعه  از بختياري مي باشد را كل محسوب نموده ايد.  بر خلاف ديدگاه شما من حتا زماني كه در دهه 1360 دانش آموزسال سوم دبيرستان بودم و درس تاريخ داشتيم ، در همان زمان  معناي واژه هاي « آلوسات » و « آلوس »را هم از دبيران محترم ادبيات فارسي و هم از دبير محترم تاريخ پرسيدم و آنها اين پاسخ را دادند كه « آلوسات » جمع « آلوس » است و آلوسات يعني طوايف ومنظور طوايف بختياري است و آلوس به معني طايفه است ومنظور از الوس ، طايفه آستركي است . بنابر اين نوشته هاي امير شرف خان با ديدگاه شما مغايرت دارد بلكه اين  شما هستيد كه سفسطه  مي نماييد . امير شرف خان مي نويسد : « شاه طهماسب جهت تحصيلات تقبلات لربزرگ كه مشهورند به بختياري ... ، سرداري آلوسات ( يعني طوايف لربزرگ يا بختياري) را به تاج امير استركي كه عمدة عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هرسال مبلغ خطير بروجه تقبل بديوان او مي داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ عاجز آمده بدين سبب بدست شاه طهماسب به قتل رسيد بعد از قتل او شاه طهماسب پيشوايي آن قوم ( بختياري ) را به ميرجهانگير بختياري كه او نيز از جملة متعنيان آن الوس ( طايفه ) است ارزاني داشت ....» بنابر اين همان طوري كه در سطور بالا عرض كردم : واژه « الوسات » به معني طوايف يا طايفه ها است ، ( الف و ت يكي از نشانه هاي جمع عربي مي باشد) بنابراين آلوسات به همه طوايف بختياري اطلاق شده است . از سوي ديگر واژه « الوس » به معناي طايفه است و از آنجاييكه اميرشرف خان نوشته كه پيشوايي آن قوم ( لربزرگ يا بختياري ) را به ميرجهانگير كه از متعينان آن آلوس است ارزاني داشت ، پس بي گمان منظور نويسنده از  « الوس » همان طايفه آستركي است  كه لقب تاجمير استركي بوده است . همانطوريكه عرض كردم بختياري ، طايفه نيست و الوس بر بختياري كه از چندين طايفه بزرگ تشكيل يافته صدق نمي كند بلكه بختياري قوم و قبيله است و شامل چندين طايفه است و الوسات يعني طوايف بختياري نه يك طايفة بختياري . از سوي ديگر آستركي طايفه اي از آلوسات (  طوايف ) بختياري بوده است و بي گمان منظور نويسنده امير شرف خان از« آلوس » همان طايفه آستركي بوده و نه قوم بختياري .چون اگر منظور نويسنده قوم بختياري بود حتماّ از كلمه « الوسات » استفاده مي كرد. دوما چطور شما از روي متعينان پي برده ايد كه منظور سرلك بوده است . ثالثا در تاريخ ايران بسيار زياد اتفاق افتاده كه پدري  توسط دولت مركزي يا گروهي كشته شده يا خلع شده باشد و پسرش يا برادرش جانشين وي گرديده است مانند : مأمون خليفه عباسي پس از كشتن فضل بن سهل سرخسي وزيرايراني خود برادرش حسن بن سهل را به وزارت گماشت. هولاكوخان مغول ، پس از كشتن اتابك مظفرالدين تكله ، حكومت لربزرگ را به برادر وي شمس الدين داد. غازان خان مغول پس از كشتن اتابك افراسياب ، برادرش نصرت الدين احمد را به حكومت لربزرگ گماشت . نادرافشار پس از خلع شاه طهماسب دوم ، پسرش عباس ميرزا را به شاهي برگزيد . كريم خان زند پس از كشتن محمد حسن خان قاجار ، خانواده او و از جمله آقامحمدخان را در كنف حمايت خود گرفت . پس از عزل محمدعلي شاه توسط رهبران مشروطه، پسرش احمد شاه به جانشيني او انتخاب شد .  پس از عزل رضاشاه توسط متفقين ، پسرش محمدرضا جانشين شد. و صدها مورد ديگر

     جالب است بدانيد كه مادر ميرجهانگيرخان آستركي فرزند تاجميرخان يك شاهدخت صفوي بوده است وبر اين اساس او به جانشيني پدرش تاجميرخان برگزيده شده است

    حتي اگر معني  الوس را،ايل بدانيم  بازهم منظور اميرشرفخان بدليسي آستركي بوده است چونكه ژان پير ديگارفرانسوي در كتاب فنون كوچ نشينان بختياري صفحه ۱۸مي نويسد:كه آستركي ها كه در حال حاضر تشكيل طايفه اي از دوركي ها را مي دهد ، درگذشته به منزله يك ايل مستقل شناخته شده بود و رقيب بهداروند به شمار مي آمد.      

      پيش از توصيه حضرتعالي ، من در دهه 1360 زماني كه دانش آموز بودم صفحه 76 كتاب شرفنامه را به اساتيد و دبيران محترم تاريخ و ادبيات نشان دادم و بر خلاف اظهارنظر شما ، الوسات را طوايف و الوس را طايفه معني كردند و فرمودند كه منظور از الوس در نوشته هاي بدليسي ، طايفه استركي است كه در متن بكار رفته است .

     شما در بخشي از كتابتان « سرلك طايفه اي كهن از بختياري» با استناد به گفته هاي ريش سفيدان سرلك نوشته ايد كه چون آستركي و سرلك يكي هستند من جهانگير خان را سرلك به شمار آورده ام  ودر ادامه نوشته ايد كه سرلك چهار لنگ هستندامادراين نوشتار  بر هفت لنگ بودن آستركي صحه گذاشتيد و سخنان قبلي خود را نقض نموديد. . همتبار بزرگوار من هم براي شما نوشتم كه آستركي ها از تبار هفت لنگ و دوركي مي باشند .

       بنا به نظر همه مورخين ، واژه بختياري از زمان حكومت ميرجهانگيرخان آستركي پور تاجميرخان آستركي از سال 974 ه ق به بعد به جاي لربزرگ بكار رفته است و در آغاز لقب ايشان بوده كه از نام جد سوم خود يعني ميرجهانگير پور تاجمير پسر بابك شاه پور بختيار آستركي گرفته شده است( همانند كوروش بزرگ كه نام هخامنش جد چهارم خود را بر حكومتش گذاشت) و از اين زمان به بعد لربزرگ به بختياري موسوم گشته است و لذا از همين زمان به بعد تمام كساني كه از لربزرگ به مناصبي دست مي يافتند  ، دولت هاي مركزي احكام آنها را به نام بختياري مي نوشتند .

    جناب آقاي رضا سرلك اين دليلي نيست كه چون در زمان قاجار احكام اجداد شما را به نام بختياري نوشته اند شما بازماندگان ميرجهانگيرخان بختياري باشيد . اسناد تمام طوايف بختياري به نام بختياري هستند. همانطوريكه بيان كردم احكامي كه از طرف دولت مركزي براي هر بختياري از هرطايفه بختياري صادر مي شده ، اورا با لقب فلان شخص بختياري خطاب مي كردند. مانند عليقلي خان بختياري  زراسوند) محمدتقي خان بختياري ( كيانرسي ) ، اسدخان بختياري ( بهداروند ) ، تاجميرخان بختياري( آستركي ) ، ميرجهانگيرخان بختياري ( آستركي ) ، خليل خان بختياري ( آستركي )  اين مشتي از خروار است . پس اين دليل نيست كه چون احكامي براي اجدا د شما با نام بختياري صادر شده ، همه بختياري هاي تاريخ ، سرلك هاي اجداد شما بوده اند   .              

     همانطوريكه شما نيز در كتاب اشاره نموديد كه بزرگانتان ، آستركي و سرلك را يكي مي دانند ، بزرگان آستركي نيز چنين نظريه اي داشته اند البته نه برچهارلنگ بودن بلكه مي گويند ما هفت لنگ هستيم و حالا در اين مقاله  نيز اعتراف نموده اي كه آستركي هفت لنگ است . البته يكي از تيره هاي آستركي سرلك است اما احتمالا با سرلك هاي شما تفاوت دارند . شايد 30 درصد از آستركي هاي ساكن اليگودرز ، نام خانوادگي سرلك دارند كه قبلا ساكن روستاهاي  كهريزسرخ و ززم اليگودرز بوده اند واينك بسياري از آنها در اليگودرز و اصفهان و تهران سكونت دارند و بدون اغراق آستركي هفت لنگ هستند.

     جناب رضا سرلك اگر تمام منابع دوران افشار و زند را مطالعه نماييد به چهار لنگ وهفت لنگ بودن سرداران بختياري اشاره نموده اند و در اين منابع ابوالفتح خان بختياري هفت لنگ در برابر علي مردان خان محمود صالح چهارلنگ كه با كريم خان اتحاد سه لر را تشكيل دادند ، نام برده شده اند و ادعاي شما كه هردو را از اجداد خود دانسته اي بي اساس است و خودتان سفسطه پردازي نموده ايد و به ديگران انگ مي زنيد.  

     جناب رضا سرلك ،  قبل از توصيه شما اين من بودم كه ابتدا بر اساس روايات خانوادگي و سپس بر اساس اسناد و كتب معتبردر كتاب « بنه وارمن  ايل من » چاپ 1382 ، تاريخ خانواده و نياكانم را نگاشتم ونياز به توصيه حضرتعالي نبود.

      جناب سرلك پيشينه و قدمت طايفه آستركي به درازاي تاريخ ايران است و متأ سفانه در روزگار اخير هركس تلاش مي كند تا از اين تاريخ آستركي ، شجره اي براي خود درست نمايد.  

     جناب سرلك اي كاش از اين 350 سند كه به قول خودتان در اختيار داريد يكي را ارايه بدهيد كه مستقيما ميرجهانگير خان را سرلك بداند. مطمئنم كه نداريد.

     جناب سرلك چطور شما به گفته هاي بزرگان سرلك و موگويي اعتقاد داريد و اما گفته هاي بزرگان ديگران را انكار مي نماييد. البته شما در كتابتان به  سخنان گهربار اين بزرگان اشاره نموديد و گفتيد كه آستركي و سرلك يكي هستند و حالا در اين مقوله سخن آن ها را نقض نموده ايد و گفته ايد كه سرلك ، چهارلنگ است و آستركي هفت لنگ .

     برخلاف نظر شما كه تاريخ را تحريف مي نماييد من از كودكي با نام تمام نياكانم كه ذكر آن ها را در كتاب « بنه وار من ايل من » چاپ 1382 آورده ام آشنا بودم و طبق ضربالمثل بختياري هفت پشت ، من شانزده پشت خود را مي شناختم. ويك بار ديگر خودرا براي شما معرفي مي نمايم : علي پور آفاضل پور ملك محمد پور يوسف پور لطفي پور غلامرضا پورآ محمدرضا پورآ حسام پور ابدال خان پور علي صالح خان پور يوسف خان پور مير خليل خان پور ميرجهانگيرخان پور تاجميرخان پور بابك شاه پسر بختيار پوربهرام  آستركي . اين تبار نامه نسل به نسل منتقل شده و نيازي به اظهار نظر بزرگان موگويي و سرلك ندارد.

     جناب سرلك شما كه در اين جوابيه كه يك سال پس از چاپ كتابتان نگاشته ايد ، اعتراف نموديد كه آستركي ها هفت لنگ هستند ، اما در كتاب « سرلك طايفه اي كهن از بختياري»با توجه به گفته هاي بزرگان سرلك، آستركي را با سرلك يكي دانستيد و آستركي را چهارلنگ نموديد .  پس نتيجه مي گيريم كه گفته هاي بزرگان سرلك و موگويي اين بارهم در باره آستركي ها  اعتبار ندارند

     

    دياكونوف مورخ نامدار روسي مي گويد:سرنوشت هركسي را بايد از خودش پرسيد چون گفته هاي همسايگان همواره غرض آلود و مغرضانه است.

    بختياري = كنفدراسيون = قبيله = قوم= ايل= الوسات = طايفه ها

     

    آستركي = طايفه = الوس  

                                   كنفدراسيون بختياري

                                شاخه هفت لنگ

                              باب دوركي

                              الوس( طايفه) آستركي

     

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت 16:39 |

                                                 آرمان شهر بختياري 

        چكيده اي ازاهداف وبرنامه هاي مهم وكلان علي بهرامي  آستركي كانديداي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي ازحوزه (مسجدسليمان،لالي،هفتكل،انديكا)(اسفندماه 1386خورشيدي)       

               اگربختياري نگيرد فروغ                    همه چاره درد است ومردي دروغ

             سوي گفتگو مجلس آراستند                  به جنگي گرانمايه برخاستند

            به اردوي دشمن شبيخون زدند              ره دشمن ازدشت وهامون زدند 

          1-تلاش براي ايجاد وتشكيل استان بختياري جنوبي بامركزيت مسجدسليمان(البته به همين موازات بايد استان بختياري شمالي بامركزيت اليگودرز نيزتشكيل شود)

         2-تلاش براي تاسيس وراه اندازي دانشگاه دولتي درمسجدسليمان

        3-تلاش براي تخصيص درصد بيشتري از درآمد منابع نفت وگازوآب وبرق  به مردم منطقه

        4-تلاش براي احداث راه شوسه از لالي به اليگودرزبراي خروج شهرستانهاي لالي،مسجدسليمان وانديكا ازبن بست وكوتاهتر شدن فاصله بامركز سياسي كشور-تهران(دراواخرسال 1387درخبرها آمده بود كه مسؤلين اليگودرز ولالي درخصوص احداث اين جاده مذاكراتي انجام داده اند.)

       5-تلاش براي ايجاد واحداث فرودگاه درلالي

       6-تلاش براي كسب كرسي دانشگاهي زبان بختياري دريكي از دانشگاهها.(دراوايل سال 1388 درمجلس تصويب شد كه رشته  زبان هاي بومي دردانشگاههاي مراكز استانها داير گردد.)

        7-تلاش براي راه اندازي صدا وسيماي محلي درمسجدسليمان

       8-دفاع ازفرهنگ، هويت وتاريخ افتخارآفرين بختياري

       9-تلاش براي جذب سرمايه دربخش خصوصي ودعوت ازسرمايه داران بختياري براي بازگشت وايجاد كارخانه وشركت هاي خصوصي درمنطقه بختياري

      

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 18:5 |

    «بختياريها در سپيده دم تاريخ ايران »

     

           تاريخ شناسنامه و سرگذشت نياكان و پيشينيان هر قوم و قبيله اي است كه به موزة تاريخ پيوسته اند . سرزمين بختياري ، تاريخي بسيار شگرف دارد . سرزميني كه وارث سه تمدن بزرگ و نخستين ايران يعني تمدن ايلام و تمدن هخامنشي وتمدن پارتي است كه خداوند بزرگ بهترين رودخانه هاي جهان يعني كارون و زاينده رود و دز را در آن قرار داد تا مردمي شريف و نجيب در دو سوي رشته كوههاي زاگرس و قلعه هاي مرتفع آن « اشترانكوه » و « زردكوه » زمستان و تابستان خود را بگذرانند . مردمي كه زندگي كردن در چنين آب و هواي نيكويي كه از الطاف خداوند منان است را جزو افتخارات خود مي دانستند . اما افسوس كه اين كوههاي مرتفع و زيبا و اين رودخانه هاي خروشان و جوشان در نهايت باعث جدايي بختياري گرديد و اين ضربه بزرگي بود بر پيكر و انسجام ايلي كه روزگاران دراز سربازان و مدافعان كشور عزيزمان ايران بوده اند . مردمي كه شجاعت ، رشادت  دلاوري و مردانگي آنهازبانزدخاص وعام است. هدف این مقاله بررسی سیرتاریخی سرزمین بختیاری باتوجه به مراحل سه گانه تاريخي از قبيل مرحله افسانه اي ، مرحله حماسي و مرحله تاريخي كه مورخين براي گذشته ملتهاي بزرگ و پيشين درنظر گرفته اند ، مي باشد .اين سه مرحله را بر اساس شاهنامه فرزانه طوس مي توان چنين تعبير كرد :مرحلة افسانه اي يا پيشداديان ، مرحلة حماسي يا كيانيان و مرحله تاريخي يعني اشكانيان و ساسانياناما ارتباط اين دوران با سرزمين بختياري چيست ؟ با توجه به جغرافياي باستاني سرزمين بختياري كه از سمت شرق از منتهي عليه استان چهارمحال و بختياري كنوني شروع و از شمال شرق تا نزديكي اصفهان يعني مناطق شهرستان فريدن كنوني قبل از اسكان تركان و ارامنه و گرجي ها در آن ناحيه( ترکان وارامنه وگرجیهادرزمان شاه عباس صفوی به عنوان حایل بین خاک بختیاری و پایتخت صفوی (اصفهان )به صورت یک خط عرضی از « چمن سلطان »در نزدیکی الیگودرز تا«چغاخور »در نزدیکی بروجن استقرار یافتند که بیشترین انها در منطقه فریدن ساکن شدند) و از شمال غرب به بروجرد منتهي مي شد و از آنجا بوسيلة رودخانه اي كه از ميان شهر دورود كنوني مي گذرد و در حوالي انديمشك به رودخانه دز منتهي مي شد ، جدا مي شد و سپس از دزفول به صورت يك خط عرضي به شوشتر و از آنجا به بهبهان و رامهرمز ختم مي گرديد و در نهايت از سمت جنوب شرقي به خاك كهگيلويه محدود مي شد  فرض شود . ‍‍در اين سرزمين نامهايي وجود دارد كه از سپيده دم تاريخ ايران سرچشمه مي گيرند .در شمال سرزمين بختياري يعني شهرستان اليگودرز كنوني دو منطقه يكي بنام « آل ورز » كه در واقع اختصار واژه « آل گودرز » است كه اليگودرز از آن مشتق شده است و طايفه گودرزي مقيم در الگودرز انتساب خود را به گودرز « پهلوان شاهنامه » مي رسانند و ديگري « آل كِورز » مي باشد كه در واقع اين نيز اختصار واژه « كيومرز » يا « كيومرث » است كه بنا به شاهنامه فردوسي ايشان نخستين انسان و فرمانروا بوده كه در كوهها زندگي مي كرد و حدود سي سال بر انسان و حيوان فرمانروايي نمود .«احمد رفعت»در کتاب لغت وجغرافیای ترکی می نویسد :«کیومرث که در سال 2415از خلقت ،سلطنت پیشدادیان رادر ایران تأسیس نمودازسلاله ایلام بود.»  كيومرز مربوط به دوران پيشداديان و گودرز مربوط به دورة كيانيان هستند . نكته جالب توجه اينكه هوشنگ پيشدادي پسر كيومرز نخستين كسي بود كه در همين سرزمين بختياري با زدن دو سنگ چخماق به يكديـگر از آن جرقه حاصل شد و بوته اي را به آتش كشيد و از اين زمان بود كه آتش كشف شد و هم او بـود كـه شيوه استخراج فلزات را به بشريت آموزش داد و مي دانيم كه اولين كوره ذوب  آهن ايران در محلي بنام « شلا » در حوالي سوسن در سرزمين بختياري در زمان پيشداديان ساخته شد و سنگ آهن در آن ذوب گرديد .«شلا»نام همسراینشوشی ناک پادشاه ایلام درهزاره دوم بودکه هردوبه عنوان رب النوع موردپرستش بودندوبرآیین بابلی برتری داشتند.   اهميت اين موضوع به قدري است كه باستانشناسان آلماني و فرانسوي معتقدند كه « اگر ايرانيان سنگ آهن را ذوب نمي كردند و از آن وسايل مختلف نمي ساختند احتمالاً صنعت دنيا هزار سال عقب مي افتاد . » در شمال شرقي سرزمين بختياري نيز مناطقي وجود دارد كه پيشينه تاريخي دارند . يكي از آنها منطقه فريدن شامل شهرستانهای فریدن به مرکزیت داران ،فریدون شهر وچادگان کنونی که ازدیربازجزوولایت بختیاری بوده اندواززمان رضاشاه باتجزیه خاک بختیاری ضمیمه اصفهان گردیدند.وهمچنین کوه «فردون»در بختیاری که هردومشتق ازنام فریدون نوه جمشیدپادشاه پیشدادی است وشایداین کوه همان کوهی باشدکه فریدون دوران کودکی اش رادرآن گذراند.  و ديگري روستاي  « مشـهد كاوه » كه در همين فريـدن واقـع گرديـده است و آن را زادگاه و شهادتـگاه كاوه آهنـگر مي دانند . چنانكه مبارزه با ظلم وستم ضحاك تازي از سرزمين بختياري به رهبري كاوه دادگر آغاز گرديد و ضحاك را اسير كرد و در كوه دماوند زنداني نمود .وفریدون رابه پادشاهی ایران برگزید.آثاروکتیبه های کول فره(فره یعنی شکوه وبزرگی)واشکفت سلمان وویرانه های شهر سوسن درایذه ازديگر نشانه های تمدن و مدنیت ازدوره ایلام دربختیاری است.   دوره دوم ،دوره كيانيان يا دورة حماسي است . مورخين در واقع اين دوره را همان دورة هخامنشيان مي دانند و ارتباط اين دوره نيز با سرزمين بختياري نيز مشخص و مبرهن است . بـطوريكـه بـارون دوبد ( debode  ) مـعتقد است كه اصطلاح « لر » مشـتـق از كلمـات ايرانـي اسـت و مي گويـد واژه « لر» مأخوذ از لهراسب است و همين طور ميـرزا آقاخـان كرمـاني در تـاريخ ايـران مي نگارد كه  هفتم ، سلاله هخامنشي ; اينان ابتدا در ايلام و پس از آن در فارس سلطنت داشتند شايد « لهراسب » بـه معني « لر بزرگ » باشد ، زيرا كه قبيلة اينـان از قوم لـر بوده اند و مـراد از لهراسـب يكي از اولاد هخامنش است . با توجه به شاهنامه فردوسي نيز بعد از كي خسرو كه مورخين معتقدند همان همان كـوروش كـبير مي باشد « لهراسب » به پادشاهي رسيد . لذا بايد خاطر نشان كرد كه نخستین سکونتگاه پارسها درسرزمین بختیاری یعنی«پارسوماد »به چم مرکزپارس ومادبوده است.    نكته ديگري كه ذكر آن در اين دوره اهميت دارد در خصوص منطقة « چل گرد » يا « چهل گرد » در استـان بختيـاري و چهار محـال كنوني است كه « رستـم » پهلـوان نامي ايران بهاران  بـراي آموزش فنون رزمي به جوانان و گردان بختياري به اينجا مي آمد و مصداق اين گفته شعر فرزانه طوس درباره رستم دستان است كه مي گويد : « بهاران هميشه به ديمه بدی . »  از منظري ديگر نيز مي توان تاريخ سرزمين بختياري را مورد ارزيابي و بررسـي قرار داد . كـنگل ( 1966 ، ص 220 ) « معتقـد است كه در اواخـر سالهاي 3000 قبل از ميلاد مسيـح ( ع ) گوتي ها از كوهستانها فرود آمدند و در سرزمين هاي پست بين النهرين سكني گزيدند و پس از چندي به فتح بابل دست يافتند . » دهخدا نيز مي نويسد كه « گوتي طايفه اي از ساكنان قديم زاگرس بوده اند . اين گروه ، ناراميس پادشاه آكد را شكست داده و بر بابل مسلط شدند . » آنچه مسلم است اين است كه گوتي ها همين طايفه گوتوندي ( گتوندي ) هاي امروزي هستند كه طايفه اي از بختياريها مي باشند . لولوبی ها<شایدلولویی ها> رادراین زمان ازهمسایگان گوتی هامی دانند.هردوطایفه که ریشه درنژادهند- اروپایی داشتندوساکن خوزستان بودندبه مناسبت اهمیت شهرهایشان وفراوانی ثروت درآن شهرهامورداحترام مردمان خوزستان قرار گرفتند<ایک اشتدت ،1961،ص 62 >.گرچه برخی از نویسندگان لولوبیهارابه همه لرهاتعمیم می دهند اماباتوجه به پژوهشهای جامعه شناختی به این نتیجه رسیدم که لولوبیهادرواقع یکی از طوایف بختیاری کنونی به نام طایفه ململی هستند که پس گذشت پنج هزارسال هنوز بسیاری ازآنهاپسوندلولویی رادرشناسنامه های خودحفظ کرده اند.   نخستين دولتي كه همزمان با ايلام در ايران پيش از اسلام تشكيل شد ، دولت ماد بود . ارتباط اين دولت با سرزمين بختياري نيز زياد بوده است . بطوريكه هرودت مي نويسد:« قبايل عضو اتحاديه ماد ، شش قبيله بودند كه عبارتند از :بوسیان، پارتاكنيان ، آسترو كاتيان ، اريزانتيان ، بوديان و مغ ها ( تاريخ ماد ، ص142 ).» از قبايل فوق الذكر هم اينك نام پنج تاي آنها در بين طوايف بختياري با تغييراتي به چشم مي خورد كه عبارتند از :بوسیان= طايفة بوساك يا بساك  چهارلنگ  ،آستروکاتیان =طايفة آستركي هفت لنگ،اریزانتیان= تيره ازراني وند شهني هفت لنگ  ،بودیان= بهداروندان يابندانيان هفت لنگ   ،مغ ها=  طايفة موگويي يا مغويي چهارلنگ  و جالب تر اينكه مورخين سكونتگاه قبيله ششم را نيز در جنوب اصفهان ذكر كرده اند كه  منطقه فریدن كنوني وپارتاکنا،پارتیکن باستانی مي باشد چراكه در حال حاضر در نزديكيهاي داران پاركي بنام پارك » پارتيكن « احداث گرديده است .با ورود اسلام به ايران بسياري از واژه هاي پارسي دستخوش تغيير و تحول فراوان گرديدند .مثلاً تلفظ كلمه زردتشت در پهلوي » زاراتهسترا « بوده و يونانيان « زارسترو » نوشته اند . بنابراين نامهاي فوق نيز در گذر زمان بر اثر استعمال زياد بصورت كنوني درآمده اند ، يا اينكه چون اكثر مورخين خارجي بوده اند ، لذا در هنگام يادداشت و يا هنگام ترجمه بوسيلة ديگران اين اسامـي به طرق مختلف ثبت گرديده باشند . همچنين هرودوت در 800 ق . م در جاي ديگري نوشت كه دشتهاي دامنة زاگرس و نواحي پيرامون پايتخت سوسا ( شايد سوسن مالمير يا شوش ) به مردمان « آسكي تن » و « كي مر » متعلق بوده است .همنطوريكه گفته شد نام قبايل به شيوه هاي مختلف ثبت گرديده است كه چـنين استنباط مي شود كـه اسكي تن همان آسترو كـاتيان و نــام طايفة آستركي امروزين مـشتق از آنـهاست و نـام طوايـف« ايمري » زراسوند و « مري » موگويي نيز همان شكل تغيير يافتة « كي مر » مي باشد . شايد اين قبايل نخستين گروههاي قوم پارس بوده اند كه همزمان با مادها به سرزمين كنوني بختياري كوچ كرده اند و تا قبل از تشكيل دولت هخامنشي كه يكي ديگر از قبايل پارسي بود و بعدها به سرزمين بختياري آمدند ، عضو اتحاديه ماد بودند ، اما پس از آمدن ديگر قبايل پارسي كه به مرور منجر به تشكيل امپراتوري هخامنشي گرديد ، طوايف نامبرده نيز از متحدين حكومت پارسي كه نخستين پايه هاي آن در سرزمين « آساك »  ] كه اين نام نيز با نام طايفة آستركي ( آسكي تن يا آسترو كاتيان ) شباهت نزديك دارد [ يعني پارسوماش بعدي تشكيل شد محسوب مي شدند و شايد هم اين طوايف ماد بودند و مقهور پارسيان گرديدند . اما با توجه به اينكه پارسهاي بعدي اين منطقه را انتخاب كردند و به اينجا مهاجرت نمودند ، اين تصور وجود دارد كه قبايل فوق نيز پارسي بوده اند .     گيرشمن معتقد است كه پارسيان ابتدا در شمال غربي ايران در نزديكي درياچه اروميه مستقر شدند و احتمالاً در حدود 700 ق . م آنان در محوطة غربي جبال زاگرس تا مشرق شهر جديد شوشتر ، در ناحيه اي كه ايشان پارسواش يا پارسوماش ناميده اند ـ و اين نام در سالنامه هاي آشوري ذكر شده ـ اقامت گزيدند .  نامبرده در دنبالة بحث خود اضافه ميكند كه : « اما در باب پارسيان بايد گفت كه در حدود 700 ق .م   آنها در پارسوماش در كوههاي فرعي سلسله جبال بختياري در مشرق شوشتر ، ناحية واقع در دو سوي كارون نزديك انحناي بزرگ اين رود پيش از آنكه به سوي جنوب برگردد ، مستقر شدند . عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در اين ناحيه ممانعت كند همين ناحيه كه همواره بخشي از مستملكات عيلام بود و پارسيان احتمالاً سلطنت آنان را مي شناختند . پارسيان تحت قيادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدور بود بزرگ گردد تأسيس كردند و نام خويش را بدان دادند . ( ايران از آغاز تا اسلام ، ص 124 ) .  كشور كوهستاني پارس ( پرسيد ) باستاني در جنوب « پارتاكنا» بوده و از جنوب شرقي به دره هاي رود كارون و كرخه كه در ميـان دنباله رشته هاي زاگرس قرار داشتند محدود بود . ناحيه اخير الذكر همان عيلام باستاني يا سوزيان ( خوزستان ، شوش ) يكي از مراكز قديمي ترين تمدنها بـوده و از جانب غرب خاك ماد ، با آشور هم مرز بوده است . ( تاريخ ماد . ص 82 )

           بنابر كتيبة بيستون از قرن هفتم ق . م در پارس خاندان هخامنشيان حكومت مي كردند . بـعد از مؤسس خاندان كه هخامنش نام داشت و پسرش « تئي سپ » يا « چيش پيش » اين خاندان بـر دوشاخه منقسم گشت كه هر دو در آن سرزمين سلطنت داشتند . كوروش اول ، پادشاه پارسوماش و كمبوجيه اول پدر كورش  دوم مؤسس پادشاهي پارس به شاخة اول تعلق داشتند . آريـا رمنه پسر ديگر چيش پـيش از شـاخـة دوم بودند بــنابراين چـنين استنباط مي شود كه اين دوشاخه به بزرگ و كوچك تقسيم شده اند . (يعني پسر بزرگ و پسر كوچك )  شاخة بزرگ كه كورش به آن تعلق داشت و در پارسوماش حكمروايي مـي كرد پس لـر بزرگ پسوند « بزرگ » را از شاخة بزرگ ومهتر هخامنشي كه اسلاف آنـها بوده اند گـرفته باشند و از سـوي ديگر لر كـوچك نيز پسوند « كوچك » را از شـاخه دوم هـخامنشي يعني شاخة كهتر كه اعقابـشان مي باشند گرفته اند .شایسته به بیان است که پارسوماد(مسجدسلیمان)زادگاه چیش پیش،کورش اول،کمبوجیه اول وکورش بزرگ بوده است.همچنین نام«کر»برروی چشمه ای درکوهرنگ بختیاری که درواقع سرچشمه اصلی کارون می باشد یادآورنام کورش هخامنشی است که درروزگار مابه نام چشمه«محمودکر»معروف شده است.    

           در دوره اشكانيان و ساسانيان نيز اين سرزمين از اهميت خـاصي برخوردار بوده است . مجسمه مرد پارتي در « شمي » ايذه كه بنابر نظر اشتاين « شمي » به اقامتگاه تابستاني پارتها اطلاق مي شددلیل براین مدعا است. همچنین عده خاندانهای بزرگی که دردوره اشکانیان مقام نخست راداشتند ظاهراهفت بود که ازمیان آنها،دوخاندان بعدازدودمان شاهی صاحب قدرت محسوب می شدند.یکی خاندان سورنا ودیگری خاندان کارن.خاندان کارن به بختیاری ها متعلق بودواوحاکم ساتراپ بختیاری درآن دوره بوده است ونام رودخانه بزرگ کارون درسرزمین بختیاری اقتباس ازنام این سردار بزرگ بختیاری در آندوره بوده است.از آثاردوره ساسانیان پل «فره زاد»در ایذه که یادآورنام مادراردشیربابکان وشهراردشیرخوره درجایگاه ایذه کنونی وهمچنین نام شهر آسترآباداردشیریا بنه وارآسترکی کنونی (بنه وارهفت وچهار)در30 کیلومتری شرق لالی که دردوره صفویه بناهای باعظمتی به سبک معماری صفوی توسط امرای بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان بهرامسری آسترکی وپسرش میرجهانگیرخان بهرامسری  ونوه اش خلیل خان بهرامسری آسترکی بربناهای پیشین درآن ساخته شدرامي توان نام برد.« بنه وار»ازسال924 تاسال1203 ه ق مرکز حکومت بختیاری هفت لنگ وچهارلنگ قرارگرفته بود ازاین روی به بنه وارهفت وچهارنیزشهرت دارد.درخصوص این مکان درکتب تاریخی چنین آمده است :«ازدودمان تاجمیرخان و میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بختیاری ،آثاروابنیه تاریخی معظمی در نقاط مختلف بختیاری بجامانده است که ازآن جمله خرابه های سردشت نزدیک دزفول وبنه وارازتوابع مسجدسلیمان در منطقه گرمسیروهمچنین دردیمه وچغاگرگ درسردسیرمی باشدکه گواه بارزی برشوکت وجلال زیادآنهابوده است»   .   درپايان به تمام كساني كه چه در گذشته و چه در زمان حال ، ناآگاهانه و بدون پژوهش و تحقيق سعي داشته و دارند كه هويت بختياري ها به طور خاص و لرها را به طور عام خدشه دار نمايند، بايد عرض كنم كه با اين همه شواهد و قرائن تاريخي ، آداب و رسوم ، زبان ، فـرهنگ ، اين قوم كهن آريايي الاصل و ايراني الاصل مي باشند و اين را هم بايد اضافه نمـود كه بختياري ها برخلاف ساير اقوام ايراني با گذشت هزاران سال كه كشور عزيزمان ايران مورد تـهاجم بيگانگان در ادوار مختلف تاريخي قرار گرفت ، توانسته اند بيشتر مظاهر نيك فرهنگي نـياكان خود را حفظ نـمايند و بر آن مي بالند .                                                                                                                                                                       

                                                                   علي بهرامي  آستركي

     

     

     

     

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 17:42 |

     

     

    آثار سد خليل خان   بهرامسری   آستركي بر روي رود خانه تلوك در بنه وار

     

    اين سدبرروي رودخانه تلوك واقع بودكه تقريبا در1000متري پل كنوني تلك قراردارد.اين سدبه صورت پلكاني بناشده بودبطوريكه هرچه ازفنداسيون به سمت ارتفاع مي رويم،ضخامت سدكاسته شده است.چون زمين هاي بنه واربالاترازبستررودخانه قرارداشتند،پس ازآبگيري سدبوسيله دوكانالي كه هنوزآثارآنها پابرجاست هم آب رابه زمين هاي دوسوي رودخانه برسانندوهم ازكانل غربي آب رابه شهربنه واربراي مصارف عمومي منتقل كنند

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 18:18 |

     

     

        كاخ هژدر یا هشت در یا  همان دیوانخانه که توسط امیرتاجمیرخان بهرامسری آسترکی ساخته شده و توسط فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بازسازی و توسعه یافته است، يك ساختمان چهار قلوي دوطبقه است كه درضلع جنوبي بنه وار ساخته شده است ودرسمت جنوبي آن كه اينك  دره است وشايد درگذشته نبوده است يك برج ديده باني وجودداردكه درواقع دوازه شهربوده است وازسمت شمال نيز به كاخ شاهي محصور بوده است.كاخ هژدركه به عنوان يك بناي استثنايي دربنه وار به چشم مي خورد باسنگ هاي رسوبي منطقه كه به صورت بسيار ظريفي تراشيده شده اندوباتبحرخاصي آنهاراباملات ساروج وياگچ كوره اي تلفيق داده اندتادستاورد هنرمندانه اي باشد.علاوه براينكه هركدام ازواحدهايك درب ورودي داشته است دربين اين بناي چهارقلو سه راهروبزرگ (تالاربزرگ)به چشم مي خوردكه يكي شمالي-جنوبي است كه قسمت جنوبي آن بسته است اماراهروشرقي-غربي آن به حياط كاخ راه دارندودرميان چهارواحد يك چهارراه بوجودآورده اند.ظواهرامرنشان مي دهد كه اين كاخ ،جايگاه بارعام وبه حضورپذيرفتن ميهمانان وسايرروساوكلانتران بختياري بوده است.طول هرراهروياتالارحدود25متروعرض هركدام6مترمي باشدهرواحدداراي 11ستون زيبا كه دربين سون هاطاقچه هاي مربعي يكسان وقرينه همديگرساخته شده است ودرهرواحديك شومينه سنتي ساخته شده است كه بوسيله يك كانال دود حاصل ازاجاق به بيرن هدايت مي شد.درسردرب اين طاقچه هاازسنگهاي صاف ويك دست تراشيده شده ومنظم بكاررفته است.بالاي سردرهاي سنگي ،9طاق نماو2طاق باز كه به طبقه دوم راه داشته اندمشاهده مي شود.ورودي هاي هرواحد(اتاق)حدود70/1سانتيمترطول و1مترعرض دارند.سقف اتاق ها نيمه گنبدي شكل وستون هاي آن بين 75/1سانتيمترطول و4مترارتفاع دارندوكف آنها سنگ فرش است.   

     

     

     

     

     

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 18:13 |

    كاخ خليل خان بختياري آستركي ( كاخ شاه  نشين ) در بنه وار

     

    اين كاخ عظمت وشكوه خاصي دارد.به صورت دوطبقه  ساخته شده است كه طبقه نخست آن شامل يك تالارودواتاق وطبقه دوم نيز چند اتاق به اضافه همه لوازم   براي سكونت خانواده حاكم بوده است.نماي كلي كاخ 30 متر طول و12متر ارتفاع داشته است .درب ورودي تالار به صورت طاقديسي به عرض 5/5متروارتفاع 4متراست .درون تالارداراي مساحتي به طول وعرض15×8متراست .لازم به ذكراست كه طبقه دوم كاخ بجز ستون هاي آن ويران شده است والبته براثربي توجهي ميراث فرهنگي مسجدسليمان ولالي ساكنين امروزي بايك ديوار خشكه چين نماي ديرينگي كاخ وتالار رابرهم زده اند.دردوطرف تالار دواتاق به صورت قرينه روبروي  هم قرار دارند .درون تالار طاق نماهاي متعددي تعبيه شده وسقف تالار به صورت نيمگرد بوده كه با گچ بري هاي زيبا وقشنگ مزين شده بود . كاخ شاهي داراي يك حياط بزگ باديوارهاي ستبربه ارتفاع 8 تا 10 مترمي باشد كه هنوز آثار آن پابرجاست.

     

     

     

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 18:2 |
     

    دژ ملكان در سي كيلومتري شرق لالي ، مشرف بر شهر تاريخي بنه وار آستركي قرار دارد . اين منطقه از هزاران سال پيش متعلق به آستركيها بود تا اينكه بين سالهاي 924 تا 1203 هـ ق در زمان حاكميت ملوك آستركي و بالاخص در زمان سه تن از خوانين و ملوك قدرتمند آستركي بين سالهاي 924 تا سال 1077 هـ ق يعني تاج امير خان بهرامسری آستركي و پسرش امير جهانگير خان بهرامسری و نوه اش خليل خان بهرامسری آستركي بر ابهت منطقه افزوده شده با توجه به اينكه منطقه متعلق به طايفه آستركي بوده كماكان ساختن چنين دژي نيز توسط بزرگان آستركي  صورت گرفته است ، چرا كه سردار ظفر بختيار مي نويسد كه بنه وار متعلق به دودمان و نياكان مير جهانگيرخان آستركي مي باشد و اينان قبل از سلاطين صفويه نيز امير الامراي تمام خاك بختياري بوده اند . اما آنچه مهم است اين است كه اين دژ در زمان خوانين مذكور كه در بالا نامبرده شد، مورد استفاده حكومتي قرار گرفت و روايت است كه خليل خان آستركي مخالفين حكومتي قرار گرفت و روايت است كه خليل خان بهرامسری آستركي مخالفين حكومت خود و دزدان و راهزنان را در آنجا زنداني مي نمود . اين دژ نام خود (( ملكان )) را از ملوك آستركي يدك  مي كشد و علاوه بر نام ملكان به دژ خليل خان نيز شهرت دارد .

    اين دژ در زمان قاجاريه ، مقر اسد خان بهداروند قرار گرفت . و علاوه بر نامهاي قبلي ( ملكان و دژ خليل خان ) به دژ اسد خان نيز مشهور است . اسد خان بهداروند سالها با استفاده از اين دژ صعب العبور با قواي فتعلي شاه جنگيد و در پاي دژ هنوزجاي چادر محمد علي ميرزاي قاجار كه براي دستگيري اسد خان آمده بود مشخص و نمايان است

    • لايارد انگليسي دربارة خصوصيات اين دژ مي نويسد :( دژ ملكان از يك صخره سنگ آهكي تشكيل شده است . محوطة داخل دژ در حدود سه مايل وسعت دارد و اطرافش را قلل مرتفعي به طور عمودي احاطه كرده است و از فاصله اي دور چنين به نظر مي رسد كه اطرافش را ديوار كشيده اند . در پاي دژ معبر شيب دار بسيار تندي است كه با چند نفر تفنگچي به خوبي مي توان از آن حفاظت نمود . در بالاي دژ راهي براي رفت و آمد به ديوانخانه و اصطبل وجود دارد . ميهمانان و ارباب رجوع تحت هيچ عنوان اجازه ندارند به بالاي دژ بروند . با استفاده از چند پله كه  به طور ابتدايي در ميان سنگ خارا كنده شده و با كمك يك پلة بلند چوبي و گاهي هم با طناب مي توان از دژ پائين به دژ بالا راه يافت .  دژ پايين داراي يك زمين صاف و مسطح است . در اين مكان بقاياي چند خانه كه با سنگ هاي بزرگ ساخته شده به چشم مي خورد . )(1)


    (1) اوستن هنري لايارد ، سفرنامه يا ماجراهاي اوليه در ايران ، ترجمه مهراب اميري ( تهران : انتشارات وحيد ، 1376 ، چاپ اول ، ص 273 )

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 12:53 |

     

    از دودمان تاج امیرخان بهرامسری و فرزندش مير جهانگير خان بهرامسری بختياري آستركي ، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغا گرگ در سردسير مي باشد . آثار و جامانده هاي تاريخي از اين دودمان در نقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است .

    آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن ، استنتاج مي شود . بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل ، ساير روسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان ، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه ، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است . ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند . ( رك ـ روزنامه خروش آنزان ـ دكتر عبدالرضا درگاهي ؛ تاريخ بختياري سردار اسعد ـ ص 150 )

    شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است . بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره 1700      دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد كه نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است . هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما بين سالهاي 924 ه ق تا 1203 ه ق در زمان اوج قدرت خوانين آستركي ، مركز حكومت بختياري قرار گرفت . ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان بهرامسری  آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد . از اين جهت به آن بنه وار خليل خان نيز مي گويند . از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار هفت و چهار نيز شهرت دارد .

    علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد ، سنگ نوشته بزرگي در روي يك تپه مشرف بر بنه وار وجود دارد كه به دستور مير جهانگيرخان بهرامسری بختياري آستركي حكاكي شده است . همچنين بر روي رودخانه اي كه از كنار آن مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسری آستركي  فرزند میرجهانگیرخان، سدي بر روي آن احداث شد و كانالي به سوي شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست . يكي ديگر از نقاط ديدني بنه وار ، چشمه اي است كه به نام چشمه  (( بي بي ترخون )) همسر مرحوم خليل خان  بهرامسری معروف است .

               منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي وجود دارد ، در زمانهاي پيش بنام بنه وار آستركي و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است ، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايي از آن جدا شده است . شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه (( گريوه ))ودركناررودخانه«تلوك» در 30 كيلومتري  شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرقي مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان بهرامسری آستركي نوادة خليل خان و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي در آنجا ساكن هستند . آنچه مسلم است بنه وار دوران شكوه خودراپشت سرگذاشته وازشهرهاي مهم ايران دردوره صفويه،افشاريه وزنديه كه شامل كل شهرستان لالي كنوني بوده است كه ازهزاران سال پيش سكونتگاه طايفه آستركي يكي ازشعب ايل دوركي بختياري بوده است.دردوران نوجواني بارهاوبارها يك بيت چكامه ازمرحوم مادربزرگم مي شنيدم كه ان رابه صورت «سرو»يا«دندال» زمزمه مي كرد كه نشان دهنده عظمت ازدست رفته بنه واربود.اين بيت شعرچنين است:

     اي تلوك،چم تلوك،چم تلوك رود

                         دال كنده چم تلوك،دال همه كو

      مضمون ومفهوم اين بيت شعر گوياي حقيقت راستيني است كه تلوك وبنه واركه درچم آن قرارداردبه خود ديده است ومعني ان نشاندهنده بعدسياسي بنه واراست كه همه روساوكلانتران ساير طوايف بختياري براي بارعام وتحويل ماليات دربنه وار حضورمي يافتندتاحاكم خود يكي از خوانين آستركي راملاقات كنند.امامتاسفانه امروزه معني ومفهوم اين شعر دگرگون شده است وهركس قلم بدست گرفت ،تلاش مي كندكهيادربنه واربراي خودتاريخي بسازدويااينكه هويت تاريخي بنه واروسازندگان وصاحبان آن راوارونه وتحريف نمايد. دردوران طلايي بنه وارحدود هشتاددرصدازاملاك شهرستان لالي كنوني مطعلق به ايل آستركي بوده است كه علاوه براسنادموجودهنوز بسياري ازاين مناطق بنام شهرت دارندازجمله: كاخ اژدروكاخ شاهي خليلخان درشهربنه وار،كتيبه ميرجهانگيرخان بهرامسری آستركي درشهربنه وار،دژملكان خليل خان ،كول بي بي شاه بنام همسر بابك شاه آستركي ،بركه لرميراستركي ،چال خراجي بنام تيره خراجي آستركي ،جاستون شه بامسيري بنام بابك شاه بهرامسري (بامسيري)استركي ،قلعه صلواتي خليل خان استركي ،قلعه اره تي (هتي )بنام دختر خليل خان استركي ،آرامگاه خضرآستركي معروف به خضرزنده ،كول گاهيونداستركي،مسيرآستركي ره (راه گذرايل استركي)درمسير ورود به دورك كه اسنادآنهانيزدرپايان همين كتاب چاپ گردهده است.

    كتيبه ميرجهانگيرخان  بهرامسری بختياري آستركي در بنه وار

    برروي اين سنگ نوشته آيه اي از قرآن مجيد و نام دوازده امام ( ع ) و در پايان نام ميرجهانگيرخان فرزند تاجميرخان آستركي بعنوان سلطان بلاد بختياري حك گرديده است .

     استفاده ازمطلب بادرج ادرس وب خليل خان آستركي ونام نويسنده بلامانع است.

     

     

    + نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی بختیاری(بهرامسری) در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 12:51 |