X
تبلیغات
بنه وار من ایل من
کسانیکه  که هویت خود را نشان نمی دهند ترسو و بزدل و یاوه گو هستند.

 حکم خانی مارا ،نیاکان بزرگمان که بر تمام خاک بختیاری حکومت رانده اند صادر نموده اند و به مزخرفات تو و امثال تو ی تازه به دورا ن رسیده که افتخارت دیگران است ربطی ندارد آنچه لر گوید از دل پر گوید. شما افرادی ترسو و بزدل هستید و از رویارویی مستقیم واهمه دارید چون دیگران تورا سرکارگذاشته اند . درضمن این همه فحاشی زیبنده تمام نیاکان پست و کثیف و بی آبرویت هستند بی همه کس خودفروخته سرراهی، ما خودمان حکم خانی صادر می کنیم و نیاز به حکم بازماندگان حیدر نداریم. 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 و ساعت 20:35 |

تاجمیرخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  نخستین ایلخان بختیاری از ایل بزرگ هفت لنگ  باب دورکی  آسترکی بود که  در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی به مدت 50سال( 974-924ه ق) حاکم تمام سرزمین بختیاری بود و پس از وی فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی حاکم تامه بختیاری گردید و مرکز حکومت آنها در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.

تاجميرخان بختياري – قبيله استرکی خوزستان ؛ نوشته: جهانگیرقایم مقامی ؛ترزبان: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)

ĀSTARKĪ (or AŠTARKĪ), one sub-tribe (qabīla) of the six which presently constitute the Dūrkī tribe (ṭāyefa) of the Haft Lang confederation (īl) of the Baḵtīārī people. The Āstarkī are divided into five clans (tīra)—Bahrāmasarī, Kovešša, Kāʾīvand, Tūšmāl, and Čārborī. (There was formerly a sixth clan, the Qāʾedšahī; but it detached itself and joined the Mamīvand tribe of the Čahār Lang confederation, as did some Bahrāmsarī families). Their summer and winter pastures lie in Ḵūzestān between the region of Jāhbolaḡ and Borborūd (in Borūǰerd sub-province) and Dezfūl. The Āstarkīs of the Čahār Lang, according to the present writer’s research, summer near Zallaqī-e Baḵtīārī and winter in the area of Dārsafīd and Ābgarmak (also in Ḵūzestān).
The Āstarkī are named in the Šaraf-nāma of Šams-al-dīn Šaraf Khan Bedlīsī (d. after 1005/1596-97) as one of the twenty-seven Kurdish and Lur tribes who returned to western Iran from Syria during the reign of Atābeg Noṣrat-al-dīn Hazārasp (600-50/1203-52) of Greater Lorestān (ed. V. Velyaminov-Zer nov, St. Petersburg, 1860-62, I, pp. 26-27). These peoples had previously left the Zagros region as parts of the armies of the atābak of Mosul ʿEmād-al-dīn Zangī (521-41/1127-46) and of the Ayyubid Ṣalāh-al-dīn (Saladin). Having settled in Lorestān, these tribes gradually became independent of the atābaks and were able to form the Baḵtīārī confederacy. After the Timurid Ebrāhīm b. Šāhroḵ expelled the local dynasty in 828/1424-25, Greater Lorestān came to be known as the Baḵtīārī country (ʿAbd-al-Ḥosayn Khan Lesān-al-salṭana Sepehr Malek-al-mowarreḵīn, Ḵolāṣat al-aʿṣār fītaʾrīḵal-Baḵtīār [Tārīḵ-eBaḵtīārī], repr. Tehran, 2535 = 1355 Š./1976, p. 80). The Āstarkī led the confederacy at this early stage; and as late as the reign of the Safavid Shah Ṭahmāsp I (930-84/1524-76), a certain Tāǰ Amīr from that tribe was the paramount chief. He was killed in battle (954/1547-48) with Amīr Khan Mūṣellū the governor of Hamadān, when the latter attempted to collect taxes in arrears. Mīr Jahāngīr Khan then became paramount chief, and the Baḵtīārī divided into two confederations (ibid., pp. 80-81). The Āstarkī declined and were incorporated within the Dūrkī tribe. In this process many families were absorbed into other groupings (e.g., some clans became part of the Āl-e Ḵamīs of Ḵūzestān).
(J. Qāʾem-Maqāmī)
Originally Published: December 15, 1987
Last Updated: August 17, 2011
This article is available in print.
Vol. II, Fasc. 8, p. 847

http://www.iranicaonline.org/articles/starki-sub-tribe-of-the-haft-lang :منبع

 

 

 

   آسترکی(آشترکی) یکی از شش بابی است که در اینک قبیله دورکی از کنفدراسیون هفت لنگ بختیاری را تشکیل می دهند. استرکی ها به پنج تیره ی – بهرامسری ،کاییوند(گاییوند)، تشمال ، چاربری و کوشه تقسیم مشود.(البته در گذشته یک تیره ششم به نام قاید شاهی نیز داشت،اما آن خودش را جدا نمود و به قبیله میوند(ممیوند)کنفدراسیون چهارلنگ پیوست، مانند تعدادی از خانواده های تیره بهرامسری).چراگاههای تابستانی و زمستانی شان در خوزستان(با توجه به مناطق ذکرشده در این سطر ،منظورنویسنده لرستان است چون جاپلق و بربرود در لرستان اند نه در خوزستان) بین ناحیه جاپلق و بربرود(در زیر مجموعه شهرستان بروجرد) و دزفول قرار دارند. بر اساس پژوهش های نویسندگان معاصر ، آسترکی های چهارلنگ تابستان نزدیک (طایفه) زلکی و زمستان در منطقه دارسفید و آبگرمک( همچنین در خوزستان) سکونت دارند.

 در شرفنامه شمس الدین شرفخان بدلیسی(1005ه ق /1597-1596م) از آسترکی به عنوان یکی از 27 قبیله لر و کرد نام برده می شود که از سوریه به (جنوب) غرب ایران در زمان اتابک نصرت الدین هزاراسپ(650-600ه ق/ 1252-1203م) به لرستان بزرگ بازگردانده شدند.(ولایمینو زرنف ، پترزبرگ، 1862-1860، جلد یک، رویه های 26تا 27)

(Ed.velaymino- Zernov.st.petersburg ,1860-1862,I,pp26-27)

این مردمان(مردم) پیشترها به عنوان بخشی از سربازان اتابک موصل عمادالدین زنگی (541-521ه ق/1146-1127م) و صلاح الدین ایوبی ناحیه زاگرس را ترک کرده بودند. با یکجا نشین شدن و اسکان در لرستان ، این قبایل به تدریج از اتابک مستقل شدند و توانستند کنفدراسیون بختیاری را تشکیل  دهند. پس از اینکه سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری فرمانروایان محلی(اتابکان فضلویه لربزرگ) را در سال (828هق/1425-1424م) منقرض نمود، لرستان بزرگتر به عنوان ایالت(استان) بختیاری شناخته شد.(عبدالحسین خان لسان السلطنه سپهر ملک المورخین، خلاصه آثار فی تاریخ بختیاری( تاریخ بختیاری)، تهران2535=1355ش/1979م، ص 80) و (طایفه) آسترکی در این مرحله اولیه کنفدراسیون (بختیاری) را رهبری و سرپرستی می کرد؛ و تا زمان پادشاهی شاه تهماسب اول صفوی (984-930ه ق/1976-1524م) تاج امیر آسترکی قطعا و بدون چون و چرا رییس بزرگ بود. او در جنگ با امیرخان موصلو حاکم همدان در سال 954ه ق  برابر با 1548 -1547میلادی زمانی که آخرین تلاششان را برای گردآوری و وصول مالیات های مناطق داشتند، کشته شد. سپس میرجهانگیرخان رییس بزرگ شد و بختیاری به دو قبیله(شاخه) تقسیم شد .(ایبید، رویه های81-80   Ibid.,pp.80-81) آسترکی ها ضعیف شدند و به قبیله دورکی پیوستند. در این فرایند بسیاری از خانواده ها جذب گروه های دیگر شدند. برای نمونه برخی تیره ها بخشی از قبیله آل خمیس (عرب) در خوزستان شدند.

جهانگیر قايم مقامی ،1987میلادی برابر با 1365ش، ایرانیکا، ترزبان(مترجم): علی بهرامی آسترکی، بهمن 1391برابر با ژوین 2013م ؛ شایسته به بیان است که این مقاله نخستین بار توسط نسیم خواجه زاده فکوهی نیز ترجمه گردهدهبود اما چون در ترجمه وی برخی اصطلاحات برای نامبرده نا آشنا بودند ، خود اقدام به ترجمه آن نمودم

نقد و بررسی: در بند نخست این مقاله که در واقع مقدمه آن به شمار می رود ، چند اشتباه وجود دارد . ایشان اشاره نموده که آسترکی پنج تیره است اما آسترکی 9تیره می باشد که عبارتند از ( بهرامسری، گاییوند، دهدار، سرلک، کاید، مهمدوند، خراج، چاربری ، کوشه . در ضمن تشمال یکی از تش های تیره بهرامسری است.

نویسنده محترم به تیره قایدشاهی که در گذشته آسترکی بوده اند و به ایل میوند چهارلنگ پیوسته اند اشاره نموده است و گفته مانند تعدادی از خانوارهای تیره بهرامسری، اما با توجه به بررسی های که من انجام داده ام در هیچ کدام از طوایف میوند، تیره ای به نام قایدشاهی دیده نشد و احتمالا منظور وی تیره سرلک آسترکی است که در منطقه میوند بربرود و جاپلق سکونت دارند. و اما خانوار های تیره بهرامسری که در دورود (سه ده آسترکی یا چال آسترکی)، درمیان منطقه ایل میوند حدود 200سال یکجانشین شده اند، هیچگاه جزو ایل میوند به شمار نرفته اند و همواره خود را آسترکی هفت لنگ دانسته اند همانطوریکه تعدادی از خانوارهای ایل بهداروند هفت لنگ نیز در دورود و الیگودرز ساکن هستند. دوم اینکه در سفرنامه راولینسون قیدشده که تا اواسط دوره قاجار کلا ایل هفت لنگ در منطقه دورود و بربرود (تابع شهرستان بروجرد) بوده اند.

   تا سال 1358هجری شمسی سکونتگاه گرمسیری طایفه آسترکی دورکی در شهرستان لالی کنونی( بخش پیشین مسجدسلیمان) بود و حتا یک خانواده از طایفه آسترکی در دزفول سکونت نداشت چه به صورت عشایری ویا یکجانشینی اما درسال 1358هق بر اثر جنگی که میان دو تیره بهرامسری و کوشه رخ داد و منجر به کشته شدن یک نفر گردید ابتدا بسیاری از تیره کوشه به سوی دزفول متواری شدند و پس از صلح و آشتی که میان دوگروه برقرار شد تیره بهرامسری و سایر تیره های آسترکی نیز به تدریج در دهه 1360به سوی دزفول و شوش سرازیر شدند و تا نیمه های دهه 1360نیز کوچ بهاره را از طریق لالی به توابع فریدن وتوابع الیگودرز انجام می دادند تا اینکه کوچ از طریق راه آهن میسر شد و از اندیمشک به دورود و ازنا و بالعکس از طریق قطار دامهای خود را حمل می نمودند و از آنجا به منطقه فریدن و بخشی از جنوب الیگودرز که جایگاه تابستانی آنها بود می رفتند از این روی نویسنده که مقاله خود را در سال 1365 نگاشته است مسیر کوچ طایفه آسترکی را میان بربرود و دزفول ذکر نموده است در حالی که چه درهمان زمان یعنی دهه 60 و حتا  هم اینک نیز تعدادی از عشایر طایفه آسترکی که در  لالی ساکن هستند از طریق ایل راه کهن به ییلاق و قشلاق کوچ می نمایند.. ایشان در سطر پایانی بند اول به آسترکی های چهارلنگ که در آبگرمک و دارسفید { این دو از توابع الیگودرز هستند} سکونت دارند ، اشاره نموده است. آسترکی های چهارلنگ که وی به آنها اشاره دارد همین تیره کوشه هستند که در واقع از طایفه گرپی حاجیوند ایل میوند چهارلنگ هستند و به طایفه آسترکی هفت لنگ پیوسته اند و تابستان ها در آبگرمک و بخشی از دارسفید سکونت دارند.

دربخش دیگری از مقاله نویسنده اشاره می کند که در خلال سال های 521تا 541ه ق طایفه آسترکی از سربازان عمادالدین زنگی حاکم موصل  و صلاح الدین ایوبی از فرمانروایان کرد  بوده اند و از زاگرس به سوریه کوچیده اند و پس از اینکه اتابک نصرة الدین هزاراسپ در لرستان بزرگ به حکومت رسید به سرزمین خود باز گشتند.

همانطوریکه نویسنده متذکرشده است آسترکی ها پس از برچیده شدن حکومت اتابکان فضلویه بدست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری ، کنفدراسیون بختیاری را تشکیل دادند  و این مهم به وسیله  آمیربهرام (معروف به بهرامسری یا بامسیر) و میرشهرام(معروف به شهرامسری یا شامسیر) آسترکی فرزندان آاردشیر آسترکی که اولی سر دودمان تیره های بهرامسری ، سرلک و خراج و  دومی سردودمان تیره های (گاییوند، کاید، مهمدوند، اسه وند و دهدار) بودند انجام گرفت و پس از آنها نوادگان شان به صورت دو شاخه از آغاز صفویه تا پایان زندیه بر تمام خاک بختیاری حکومت نمودند. بدین ترتیب:

   آمیربهرام ، آمیربختیار و آمیرعزیز، آمیربابک شاه ، میرتاجمیرخان(نخستین ایلخان بختیاری)، میرجهانگیرخان، میرخلیل خان، یوسف خان و علی مرادخان، علی صالح خان،  محمدصالح خان و ابوالفتح خان و ابدال خان که در سال1203ه ق توسط آغامحمدخان قاجار کشته شد.

میرشهرام- میرشاه محمد- میرشاه منصور اول- میرشاه حسین خان- شاه منصورخان دوم- قاسم خان – (احمدخان و ابوالفتح خان)- رمضان خان فرزند احمدخان، حسین خان فرند ابوالفتح خان، تقی خان و علی خان فرزندان حسین خان، نظرعلی خان فرزند علی خان

این دو شاخه از خوانین آسترکی تقریبا از سال 830ه ق تا سال 1203 ه ق به مدت 400 سال بر تمام خاک بختیاری حکومت نمودند. و پس از شکست ابدال خان بهرامسری آسترکی از آقامحمدخان قاجار ف طایفه آسترکی ضعیف شد و پراکنده شدند و به خصوص پس از سال 1358 ه ش این پراکندگی بیشتر و بیشتر گردید.

توضیح: بامسیر یعنی بهرام پسر اردشیر(بهرامسری) و شامسیر یعنی شهرام پسر اردشیر(شهرامسری). استاد سعید نفیسی در مجموعه مقالات خلیج فارس(رویه 99) می نویسد : « نام هایی مانند بردسیر کرمان یعنی « به اردشیر»، و سیرجان در اصل اردشیرگان بوده؛و کام سیردر اصل کام اردشیر بوده؛ که تحت تأثیر زبان تازی شین به سین تبدیل گردیه است . از این رو بام سیر در اصل بهرام اردشیر یا بهرام پسر اردشیر و شام سیر در اصل شهرام پسر اردشیر بوده اند که به صورت بهرامسری و شهرامسری در آمده اند.

عمادالدین زنگی . [ ع ِ دُدْ دی ن ِ زَ ] (اِخ ) (اتابک شهید...). زنگی بن آق سنقر حاسب ، ملقب به عمادالدین و مکنی به ابوالجواد. سرسلسله ٔ اتابکان موصل و الجزیره و شام . وی از غلامان ترک ملک شاه بود که از سال 478 تا 487 هَ . ق . در حلب از جانب تتش نیابت می کرد و در آخر کار بر او قیام کرد و اسیر شد. اما پدر او آق سنقر از جانب سلطان محمود سلجوقی به امارت بغداد منصوب شده بود و چون در روز جمعه ٔ نهم ذیقعده ٔ سال 520 هَ . ق . در مسجد جمعه ٔ موصل به دست یکی از فدائیان ملاحده به قتل رسید، پسرش عمادالدین زنگی در سال 521 به جای وی نشست . او نخستین کس از این طایفه است که لقب «سلطان » بر وی اطلاق کردند. او به غایت مهیب خلقه و عظیم الرأس بود و در میدان شجاعت گوی مسابقت از امثال و اقران میربود. و در همین سال به فرمان المسترشد باللّه عباسی و سلطان مغیث الدین محمود سلجوقی ، موصل نیز جزء حکومت وی شد. و در سال 523 هَ . ق . حماة و حمص را تسخیر کرد و در سال 524 حلب رانیز بگشود. و در سال 534 دیاربکر و کردستان به قلمرو وی افزوده گشت . و در سال 541 هَ . ق . به عزم فتح قلعه ٔ «جعبر» شتافت و آن را محاصره کرد و در این محاصره نزدیک به ظفر و پیروزی بود که در شب پنجم ربیعالثانی همین سال سیصد تن از غلامان زنگی اتفاق کردند و او را به قتل رساندند، و از آن تاریخ وی به «اتابک شهید» ملقب گشت و ممالک او به دو پسرش سیف الدین غازی ونورالدین محمود رسید. اشتهار عمده ٔ عمادالدین زنگی در امر جهاد او در مقابل صلیبی ها است و او در واقع پیشقدم سلطان صلاح الدین به شمار میرفت . (از حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام ج 2 ص 551) (طبقات سلاطین اسلام استانلی لین پول ص 143) (معجم الانساب زامباور ص 341 و...).و رجوع به «اتابکان الجزیره و شام » در همین لغت نامه و اخبارالدولة السلجوقیة چ لاهور ص 108 و 196 شود. لغت نامه دهخدا

ابوالمظفر، صلاح الدین یوسف بن ایوب بن شاذی بن مروان بن یعقوب دُوِینی تکرینی٬ ملقب به صلاح الدین ایوبی٬ (به کردی: سەلاحەدینی ئەییووبی)‏٬ موسس دولت ایوبیان در مصر و شام، در سال ۵۳۲ هجری قمری در تکریت عراق متولد شد. وی از کردهای مسلمان بودکه قدرت او سرزمین‌های مصر و شام و شمال عراق و یمن و حجاز را در بر گرفت. وی پیش از رسیدن به سلطنت، در دمشق ملقب به صلاح الدین گردید و سپس در مصر ملقب به «الملک الناصر» گردید. او توانست اغلب سرزمین‌های پادشاهی بیت المقدس و شهر قدس را آزاد سازد و این باعث آغاز جنگ سوم صلیبی به فرماندهی پادشاه فرانسه و انگلستان و آلمان گردید. .ایوبیان دودمانی کردتبار]بودند که از ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت‌های ایشان دمشق و قاهره بود.

او در دوران حکومتش سه هدف عمده را دنبال می‌کرد: استوار ساختن قدرت حکومت برای خود و خاندان ایوبی، سرکوب شیعیان و جنگ با صلیبیون؛ که به هر سه، تا حدود زیادی دست یافت.

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در پنجشنبه سوم اسفند 1391 و ساعت 18:48 |
  بختیاری یکی از اقوام کهن ایران زمین و آریایی نژاد است که در در گذر روزگار نام آن  دست خوش تغییر  قرار گرفته است. در نخستین گزارشات باستان شناسی وابسته به ده هزار سال پیش از میلاد نام  این قوم « آنزان» یا « آنشان» بوده است. در زمان هخامنشیان  که خاستگاه آنان پارسوماش(مسجدسلیمان – لالی – سردشت – هفتکل) بود، به پارس نامور شدند. در بدو ورود اسکندر گجستک به ایران از آنان به نام اوکسیان  شهرت داشتند که راه را بر سپاه مقدونی سد کردند. در زمان اشکانیان به الیمایید  شهرت داشته اند و در زمان ساسانیان دوباره به قوم پارس پیوستند. در دوره های نخستین اسلامی همه زاگرس نشینان و یا حتا همه کوچگران (عشایر) اران را کرد می نامیدند و منطقه زاگرس را جبال می گفتند . از حدود سال سیصد  ه ق واژه لر در ساختار سیاسی -اجتماعی ایران  پیدا شد. و شامل استانهای  بختیاری کنونی ، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان ، خوزستان، ایلام ، بوشهر و همدان  بود که  استان بختیاری و کهگیلویه به لر بزرگ و استان لرستان فیلی و ایلام لر کوچک بودند. تا اینکه در زمان صفویه کهگیلویه از لربزرگ جدا شد و باقی آن تحت نام میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی که نام جد سوم خود بختیار را به عنوان لقب اختیار کرده بود همه منطقه لربزرگ به نام بختیاری مشهور شد و تا کنون نیز به همین نام شهرت دارد. از زمان باستان همه اقوام ایرانی به گروه هایی تقسیم می شدند که این روند با گذر هزاران سال هنوز در میان ما بختیاری ها به قوت خود باقی است. بنابر این نمودار تقسیمات قوم بختیاری به قرار زیر است:

1-    قوم : بختیاری

2-    شاخه: هفت لنگ و چهارلنگ

3-    باب :( دورکی، بهداروند، دینارانی، بابادی) ؛ ( محدصالح و ممزایی، موگویی، کیانرسی ، میوند و زلکی)

4-    طایفه ها

5-    تیره ها

6-     تش ها

7-    اولاد ها

8-    کربوها

تا در رده طایفه ها هیچگونه تشابه نامی در میان  آن ها وجود ندارد مگر آنجاکه طایفه ای به خاطر مسایل سیاسی و اجتماعی تقسیم شده باشد که دو مورد بیشتر نیستند یکی چهاربری هفت لنگ و چهاربری چهارلنگ ؛ و دیگری آرپناهی هفت لنگ و آرپناهی چهارلنگ .

 اما از رده تیره ها به بعد هم نامی های فراوانی در میان تیره ها و تش های بختیاری و حتا اولاد ها و کربوها  به چشم می خورد و علت آن نیز این است که در رده  طایفه ها نام ها خاص هستند اما از رده طایفه به بعد نام ها عام و همگانی می شوند که دال بر یکی بودن این تیره ها و تش ها نیست. این گروه های هم نام و متشابه عبارتند از:

الف) در رده تیره ها:

1-    تیره خواجه موگویی چهارلنگ، تیره خواجه اورک دینارانی هفت لنگ، تیره خواجه شهنی بابادي هفت لنگ، تیره خواجه اُسیوند هفت لنگ، تیره خواجه فولادوند میوند چهارلنگ، تیره خواجه گله بابادب هفت لنگ

2-    تیره جلیل وند گندلی(قندعلی) دورکی هفت لنگ، تیره جلیل وند بساک میوند چهارلنگ،

3-    تیره جمشیدوند بساک میوند چهارلنگ، تیره جمشیدوند ایسوند میوند چهارلنگ

4-    تیره دهدار آسترکی  دورکی هفت لنگ، تیره دهدار بابادی هفت لنگ، تیره دهدار آرپناهی چهارلنگ

5-     تیره محمد جعفری کیانرسی چهارلنگ، تش محمد جعفری طایفه نصیر بابادب هفت لنگ

6-     تیره اسه وند(اسدوند) آسترکی دورکی هفت لنگ، تیره اسه وند (اسدوند) موری دورکی هفت لنگ

7-    تیره کلاوند راکی بابادب هفت لنگ، تیره کلاوند زلکی چهارلنگ

8-    تیره ارزانی وند شهنی هفت لنگ، تیره ارزانی وند راکی هفت لنگ

9-    تیره جمالوند طایفه دهناشی بهداروند هفت لنگ، تیره جمالوند ممزای چهارلنگ

10-تیره جاوند زلکی چهارلنگ، تیره جاوند راکی هفت لنگ ، تش جاوند سرلک آسترکی هفت لنگ

11-تیره قاسم وند موری هفت لنگ ، تیره قاسم وند راکی بابادب هفت لنگ

12-تیره تهماسوند دهناشی بهداروند هفت لنگ، تیره تهماسوند راکی بابادی هفت لنگ، تیره تهماسوند ایسوند میوند چهارلنگ

13- تیره چرم موگویی چهارلنگ، تیره چرم شهنی بابادی هفت لنگ

14- تیره عیدی از طایفه شیخ رباط بابادی هفت لنگ، تش عیدی از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ

 

15- تیره تاج دین از طایفه شهنی هفت لنگ، تیره تاج دین منجزی بهداروندهفت لنگ، تش تاج دین از تیره بهرامسری آسترکی هفت لنگ،

16- تیره جلیل عالی انور بابادی هفت لنگ، تیره جلیل جانکی  سردسیر هفت لنگ

17-تیره هلیل منجزی بهداروند، تیره هلیل ممزایی چهارلنگ

18- تیره مُلا از طایفه تردی بهداروند هفت لنگ، تیره مُلا  محمدصالح چهارلنگ

19- تیره شیرازی از طایفه تردی بهداروند هفت لنگ، تش شیرازی از طایفه نصیر بابادی هفت لنگ، تیره شیرازی طایفه جاکی سردسیر هفت لنگ، تیره شیرازی موگویی چهارلنگ

20- تیره سراج الدین بابااحمدی دورکی هفت لنگ، تیره سراج الدین میرکاید بابادی هفت لنگ

21- تیره سله چین گاشه(عکاشه) بابادی هفت لنگ، تیره سله چین ململی بابادی هفت لنگ

ب) در رده تش ها:

1- تش محمدرضاوند از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ، تش محمدرضاوند از تیره جاوند زلکی چهارلنگ

2- تش سرسر از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ، تش سرسر از تیره جاوند زلکی چهارلنگ

3- تش توشمال از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ،  تیره توشمال زراسوند دورکی هفت لنگ، تش توشمال از تیره ابراهیم وند زلکی چهارلنگ، تش توشمال نوازنده  و یا تش توشمال رنگ رز

4- تش زیلاوند از تیره بهرامسری آسترکی دورکی هفت لنگ، تش زیلاوند از طایفه کافلی محمدصالح چهارلنگ

شایسته به بیان است که در رده های اولاد و کربوها و نام خانوادگی ها نیز تشابهات و هم نامی ها ی فراوانی وجود دارد که همان گونه که در سطور بالا ابراز نمودم هیچگونه قرابت خوشاوندی نسبی با هم دارند. برای نمونه نام خانوادگی بهرامی در طایفه آسترکی، طایفه کهیش، طایفه عرب کمری، طایفه بساک، طایفه زراسوند، طایفه شهنی، و غیره دیده شده است. البته باید خاطر نشان نمایم که در این میان عده ای از طوایف همجوار بختیاری یا از جاهای دیگر به بختیاری کوچانده شده و پناهنده گردیده اند و با ساختن نسب نامه های دروغین  ، تلاش بر بختیاری نشان دادن خود می نمایند در حالیکه برگانشان باور داشته و دارند که اصالتا بختیاری نیستند . این جمله نه به خاطر قوم پرستی است بلکه به خاطر جامعه شناسی اقوام گفته شده است.

تهیه و تنظیم استادآ علی بهرامی آسترکی (بهرامسری) ۲۲/۱۰/۱۳۹۱

 

 

 

  

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه بیست و دوم دی 1391 و ساعت 12:38 |

""تیره بهرامسری"" بزرگترین تیره آسترکی است و شامل 7تش است

  • محمدرضاوند
  • تاج دین
  • زیلاوند
  • صفروند
  • آدینه وند
  • سهر سهر
  • عیدی

این تیره در شهرستان های لالی ،مسجدسلیمان ،الیگودرز،دورود، پل دختر، اندیمشک ،دزفول، اصفهان و تهران سکونت دارند.

مشاهیر و شخصیت های نامدار تیره بهرامسری آسترکی عبارتند از:

آبهرام سرسلسله این تیره،

آبختیار فرزند آبهرام

آبابک شاه فرزندآبختیار

امیرتاجمیرخان فرزندبابک شاه نخستین ایلخان بختیاری در زمان صفویه

میرجهانگیرخان فرزند امیرتاجمیرخان دومین ایلخان بختیاری در زمان صفویه

میرخلیلخان فرزند امیرجهانگیرخان سومین ایلخان بختیاری در زمان صفویه

بی بی ترخون همسر خلیل خان از زنان نامدار بختیاری در زمان صفویه

یوسف خان فرزند میرخلیل خان

علی صالح خان  فرزند یوسف خان و فاتح قندهار در زمان نادرشاه

آابدال خان  فرزند علی صالح خان و حاکم بختیاری در زمان کریم خان زند

آحسام فرزند ابدال خان

آمحمدرضا فرزند آحسام

آعباس (زیلا) فرزند آکاظم

آدینه فرزند آسمال (اسماعیل)

آزمان (صفر )فرزند آمومد

آتاج دین فرزند میرجهانگیرخان جد تش تاج دین

و شخصیتهای معاصر این تیره عبارتند از:

رجب علی خان بهرامی آسترکی،

آامیربهرامی  فرزندآمحمدنبی کیخا مدی،

آفاضل خان بهرامی آسترکی ،کلانتری از طایفه آسترکی

حاج نصرت الله بهرامسری

علی بهرامی آسترکی مورخ ،نویسنده و پژوهشگربرجسته معاصر، کاندیدای  هشتمين دوره مجلس شورای اسلامی از حوزه مسجدسلیمان ولالی

بهروز بهرامسری،معاون دانشگاه آزاد اراک و عضو هییت علمی دانشگاه

دکتر بهرام بهرامسیری ، معاون پیشین سازمان بهزیستی کشور

آعبدالحسین بهرامی فرزند آعبدالرضا،

آحسین آسترکی فرزند آعلی داد

آگرشاسب یل آسترکی

سردار شهید حاج اصغر آسترکی

آعبدشاه بهرامی فرزند مرتضی،

آدرویش بهرامی فرزند خونکار،

آحیات بهرامی فرزند سردار،

کدخدامحمد فرزند عبده،

کدخدامیرزاقارضایی، فرزند زلفی

حاج عبدی بهرامسری

آعبدشاه بهرامی فرزند آعلی شاه نوه رجبعلی خان،

دکترشهاب آسترکی، پزشک مغز و اعصاب

دکتر شهلا آسترکی،پزشک

 پروین رضایی(بهرامی) نخستین بانوی بختیاری و ایرانی فاتح قله اورست،

امین بهرامسری کشتی گیر

آخسرو آسترکی عضو انجمن حسابداران خبره ایران

دکتر تورج آسترکی داروساز

دکتر علی آسترکی دندانپزشک

دکتر پیمان آسترکی ،پزشک عمومی

دکتر پوریا آسترکی دندانپزشک

خانم دکتر الهام آسترکی ،پزشک عمومی

کاظم خان محمودی

حاج شیرعلی محمودی

حجت الاسلام حاج شیخ ولی محمودی ،رییس اوقاف دزفول و شوشتر در دهه 60و70

حجت الاسلام حاج شیخ محمد ایمانی نخستین امام جمعه پل دختر بعد از انقلاب به مدت 15سال

سرهنگ مصطفی محمودی

دکتر هدایت ایمانی ،پزشک عمومی  و کاندیدای دوره نهم مجلس از پل دختر

سرهنگ احمد خردمندنیا

کدخدا حسن سرلک فرزند نایب میرزالی

حشمت الله سرلک کاندیدای مجلس شورای اسلامی از الیگودرز

مهندس آناهیتا آسترکی ، نقاش

سامان آسترکی کارگردان و هنرمند

مهندس شاهین بهرامی آسترکی

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در دوشنبه ششم شهریور 1391 و ساعت 14:45 |

 

 

 از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

 تاجميرخان فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی است که به مدت 50 سال از 924تا974ه ق با حکم شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی بر تمام سرزمين بختیاری حکومت نمود.در زمان وی مرکز حکومت بختیاری از ایذه(آنزان) به بنه وار آسترکی(بنه وار هفت و چهار) منتقل شد.
   امير شرف خان بدليسی مؤلف شرفنامه بدليسی ( تأليف 1005 ه ق برابر با 1596م) می نويسد:« شاه طهماسب جهت تحصيل تقبلات لَربزرگ كه مشهورند به بختياری سرداری الوسات ( طوايف بختياری) را به تاج امير استركی كه عمده عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هر سال مبلغ خطير بر وجه تقبل بديوان او می داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ  عاجزآمده  بدين سبب بدست شاه طهماسب به قتل رسيد. بعداز قتل او شاه طهماسب پيشوايی آن قوم را به ميرجهانگيرخان بختياري(فرزند تاجمیرخان) كه او نيز ازجملة متعينان آن الوس ( طايفه آستركي ) است ارزاني داشت كه هر سال موازی ده هزار قاطر تسليم عمال و نواب ديوان او نمايد و همچنان در اخذ مال و جهات بعضی ولايت خوزستان كه در تصرف اعراب مشعشع بود به جانب دزفول و شوشتر روانه شد.»
منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)، " بنه وارمن ایل من" --188.136.250.52 ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)

 

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

پس از مرگ تاجمير خان بهرامسری آستركی پسرش ميرجهانگيرخان بهرامسری آستركی كه مادرش شاهدخت صفوی بود، جانشين پدر شد. میرجهانگیرخان مدت 63 سال از سال974 تا 1037ه ق برتمام خاک بختیاری فرمانروایی نمود. حکومت ایشان مصادف با پادشاهی شاه تهماسب و شاه عباس صفوی در ایران بود. در عهد شاه تهماسب صفوي ولايت لر بزرگ توسط تاجميرخان آستركی با هم متحد می شوند و پس از او پسرش ميرجهانگيرخان حاكم بختياری می شود و از طرف شاه عباس صفوی لقب ايل بيگی يا والی ولايت را دريافت می كند. بعد از تاجميرخان آستركی يكی از بزرگان و نجبای ايل آستركی به نام ميرجهانگيرخان به حكومت ايل بختياری رسيد و او موظف شد كه ساليانه مبالغی بابت ماليات به دولت مركزی پرداخت كند. كه همين ماليات و نحوة پرداخت آن توسط طوايف بختياری ، سبب تقسيم بندی چهارلنگ و هفت لنگ شد.1 مؤلف تاريخ عالم آرای عباسی می نويسد:« جهانگيرخان بختياری و دويست تن از سوارانش در مقابل قزلباشان روم و طوايف غرب آناتولی كه قبلاً جزو قلمرو و خراجگزار صفويه بودند، مردانه پيكار كردند و همچنين همين نويسنده اضافه می كند كه بعدها جهانگيرخان مأمور شد تا با حفر كانالی آب كارون را به زاينده رود ملحق كند. به روايت سردار ظفر نسبت جهانگير خان از طرف مادر به سلسله سلاطين صفويه می رسد و ازفهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان به جای مانده است ، در آن نام خليل خان پسر جهانگيرخان به عنوان حاكم بختياری و لرستان به چشم می خورد. » پس از جهانگيرخان حكومت به پسرش خليل خان محول شد و از طرف شاه عباس به سال 1037 ه ق در قسمتهای عمده بختياری رياست و امارت يافت و يكی از سرداران و امراء بزرگ سلطان صفوی محسوب می شد كه به لقب خانی و رتبه و مقام ايلی نايل شد. خليل خان بناهای بسيار باشكوه و با عظمت در بعضی از نقاط بختياری مانند سردشت نزديك دزفول و بنه وار ( نزديك لالی ) داشت و عمارتی ديگر در ديمه و ديگری در چغاخور ييلاق بنا نمود.2 در باب حكومت جهانگيرخان و خليل خان آستركی و آثار و عماراتيكه بعدها از آنها ديده شد نشان می دهد كه روح عمران و آبادی و تمدن در آنها وجود داشته زيرا در گوشه و كنار حوزه حكمرانی آنان، عمارات و آثار و نشانه هايی از ميدان های چوگان بازی و اسب سوار و قصور و قلاع و حمام و غيره بدست آمده و وجود آنها و اعقابشان باعث فتح و پيروزی بوده كه در جنگها سلاطين با خارجيها هنرنمایی می نمودند و به فتح و پيروزی نايل می شدند.3 میرجهانگیرخان در کتیبه ای که در زمان حکومت خود در سال 834ه ق در بنه وار خلیل خان ( بنه وار 7و4) نوشته است خود را فرزند حاجی الحرمین تاجمیرخان بختیاری سلطان بلاد بختیاری می شناساناد و تصویر این کتیبه نخستین بار در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 به چاپ رسید.

پانویس: 1-روزنامه خروش آنزان ، دکتر درگاهی 2_ شاهان و خوانین بختیاری، گارثویت 3_ نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین بختیاری

منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)،" بنه وارمن ایل من"،1382

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

خليل خان بزرگ فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی  و نوه مير تاجميرخان بهرامسري آستركي بود که پس از مرگ پدر در سال1037ه ق از سوي دولت صفوی به حکومت بختیاری منصوب شد و تا سال 1074ه ق به مدت37 سال بر بختیاری حکومت نمود و خدمات شایانی به بختیاری نمود. در زمان فرمانروایی ایشان سرزمین بختیاری از شکوفایی بالایی برخوردار بود. شهرها ، آبادی ها و سدها و پل ها ی زیادی ساخته شد و کشاورزی رونق زیادی یافت. اسكندر بيگ تركان ( در تاريخ عالم آراي عباسی ) در فهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان ارايه می دهد از خليل خان پسر ميرجهانگير خان آستركی بعنوان حاكم لرستان ، بختيار نام مي برد. در سال 1037ه ق /1627م شاه عباس بزرگ صفوی حكومت و امارت تمام خاك بختياری را به خليل خان پسر ميرجهانگيرخان خان آستركی بختياری داد. خليل خان از مردان بزرگ و امرای مشهور دوران سلسله صفويه بود كه به لقب خانی و رتبه ايالت و امارت بختياری نايل گشت. برای نشان دادن اهميت و اعتبار بختياری ها در دوره صفوی بايستی گفته شودكه در تذكرة الملوك ( يكي از دفاتر ديوانی ) كه از سال 1127 ه ق / 1725 م به جای مانده و در آن نام امرا و سرداران ايرانی بر حسب امتياز و درجه نوشته شده، نام حاكم بختياری پس از نام چهار والی بزرگ خوزستان، لرستان فيلی، كردستان و گرجستان ثبت شده است. بعلاوه در همين دفتر آمده است كه حاكم بختياری هر ساله در حدود سه هزار و سيصد و هفتاد تومان و سه هزار و سيصد و بيست دينار مقرری دريافت می كرده است. همچنين سيصدوشصت ويك تن بختياری در قرارگاه عراق عجم به خدمت اشتغال داشتند. خليل خان دارای منصب و مقام مهمی بوده است، چرا كه او توانست طوايف بختياری را با هم متشكل و متحد سازد و يك نيروی رزمی كار آمدی سازمان دهد. بعدها همين نيروی نظامی علي صالح خان را قادر ساخت تا بتواند در زمان نادر يك نقش كليدی در استان هاي مركزی و جنوب غربی ايفا كند و بعدها نيز احكام و فرامينی خطاب به علی صالح خان و ابدال خان نوه هاي خليل خان بعنوان « ضابط » يا حاكم طوايف هفت لنگ بختياری و يا بعنوان تيول دار منطقه صادر شده است. در مجموع احتمال می رود خليل خان تنها كسی بوده است كه طوايف بختياری را با هم متحد كرده است. قديمی ترين فرمانی كه در رابطه با خوانين دوركی باقي مانده است، فرمانی از طرف شاه صفی در سال 1044 هجری قمری كه بنام خليل خان بختياری (آستركي) صادر شده است. در اين فرمان خليل خان بعنوان حاكم و فرمانروای خوزستان ، بختياری ، چهارمحال اربعه و فريدن منصوب گرديده است. اين سند مؤيد آن است كه اين « رقم » مربوط به كسی است كه در خانواده خوانين دوركی مقام مهمی داشته است، كما اينكه بعدها علی صالح خان خواستار چنين مقامی از حكومت وقت بوده است.

منبع: علی بهرامی آسترکی " بنه وارمن ایل من"--188.136.250.52 ‏۲۹ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=بحث:میرخلیل_خان_بهرامسری_آسترکی&oldid=7260787»

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در شنبه هفدهم تیر 1391 و ساعت 21:33 |

     

 شهرستان لالي( که من بهرامی آسترکی  نام آن را شهرستان بختیاری می نامم)

نويسنده: علی بهرامی آسترکی ( بهرامسری) ( گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار 7و4 لالی)

در آغاز سخن باید به این مطلب اشاره نمایم که بحث از تاریخ لالی  بدون توجه به مسجدسلیمان و اندیکا امکان پذیر نیست . چون این سه شهرستان( مسجدسلیمان، لالی ، اندیکا) به اضافه  بخش سردشت و شهیون که اینک جزو دزفول است و همین طور هفتکل و نفت سفید  از زمان باستان یکی بوده اند و ساتراپی از سرزمین آنزان (آنشان ) ایذه کنونی به شمار می رفته اند. در طول تاریخ  گاهی یکی از آنها زیر مجموعه دیگری بوده است. این سرزمین همچون دیگر نقاط ایران پهناور و بزرگ دارای پیشینه ای کهن است. چون  کارون که  در این سرزمین روان است یکی از مراکز نخستین تمدن های بشری  به شمار می رود.تلاش اندک و با ارزش باستان شناسان اروپایی و اشیاء کشف شده در جای جای سرزمین بختیاری ، نشانگر هویت باستانی و کهن این سرزمین است. کهن ترین مکان تاریخی که آثار و بقایایی از زندگی انسان نخستین در آن پیدا شد، غار امبار اسپید یا انبار سپید معروف به غار پبده در کوههای مرکزی بختیاری واقع در بخش هتی شهرستان لالی کنونی می باشد. در سال 1949 میلادی برابر با 1327خورشیدی  پروفسور گیرشمن باستان شناس نامدار فرانسوی به کاوش در این غار پرداخت. این پزوهشگر عمر غار را نزدیک به ده تا پانزده هزار سال پیش از میلاد مسیح و متعلق به دوره خشکی که هنوز ادامه دارد ،برآورد نمود و اشیایی را مربوط به انسان غار در این مکان کشف نمود.  بر اساس یافته های نگارنده در زمان ایلام متقدم(  ایلام به سه دوره تقسیم می شود : متقدم، میانه و ایلام نو) نام  این سرزمین (مسجدسلیمان، لالی و اندیکا و سردشت)« هوهنور» بوده که دروازه « آنزان» یا ایزه  بوده است.                 نخستين سند تاريخي كه به آنشان اشاره مي كند، متني از منيشتوسو پسر و جانشين سارگن اكدي بين سال هاي ( 2279 ـ2334 پ.م.) مي باشد. در اين متن منيشتوسو از انقياد دوباره انشان پس از آن كه فرمانرواي انشان بر سارگن شورش نمود، سخن مي گويد. در اين كتيبه همچنين نوشته شده است كه در زمان حكومت « لوه ـ ايشن » در ايلام نايب السلطنه اي به نام « سَنَم ـ سيموت » و فرمانداري به نام «زينَ» در«هوهنور» وجود داشته اند. « هوهنور» بعد ها به كليد «انشان» معروف شد. به گمان من«‌هوهنور»، پارسوماش ( مسجدسليمان بختياري ) مي باشد. چونكه هخامنشيان از اينجا بر آنشان(انزان) دست يافتند. آقاي دكتر يوسف مجيد زاده مي نويسد:« كتيبه اي بر بدنة پيكره اي از سنگ آهك متعلق به كوتيرـ اين ـ شوشيناك، جنگ هاي وي را نشان مي دهد و فهرستي متشكل از هفتاد محل را نام مي برد كه ساكنانش همه به يك اشاره به پاي او افتاده اند. شمار اندكي از محل هاي مذكور در كتيبه شناخته شده اند: مانند گوتو كه همان سرزمين گوتي هابوده است. اشاره ي ديگر به سرزمين « هوهنور » در منطقه ي كوهاي بختياري است.»

       همانطوریکه باستان شناسان اثبات کرده اند ایلام شامل ایلام دشت (خوزی) به مرکزیت شوش و دورانتاش(چغازنبیل) که مرکز اصلی کشور بوده است، آنزان یا آنشان که شامل بختیاری و کهگیلویه تا اصفهان و فارس بوده و مرکز آن شهر ایذه کنونی بوده است، سیماشکی یا خرم آباد کنونی، لیان بوشهر، بوده است. در زمان ایلام نو یکی از تیره های آنزانی(بختیاری) بنام تیره اَماردی بر آنزان یا بختیاری کنونی حکومت می کردند که نام دو تن از شاهان آن یعنی هانی (هنی) و پسرش تاهیهی اماردی  در کتیبه های اشکفت سلمان و کول فره  ایذه  برای ما شناخته شده است.

هوتم شیندلر آلمانی می نویسد:« نقش ها و خطوط و نامه های خطوط میخی در مال امیر{ایذه} پیشینه آنها را به سده 12 و 13پیش از میلاد بر آورد نموده  و  آن ها را یادگار سلاطین ایرانی انزن می داند..»

بنابر یکی از این کتیبه ها نام لالی در دوره ایلام نو « خَدی» بوده است.  در کتیبه اشکفت سلمان (تاریشا) که توسط پروفسور سِیس ترجمه شد، شاه تاهیهی پسر هنی به منطقه «خَدی) اشاره می کند که اینک جزو شهرستان لالی می باشد. وی می گوید: « نام پادشان هم نام « آن دکری» پسر « سِترُکت » نقر کرده بود . تمام اسامی و دیوارها به آن ها وقف نمودم. بَلَدِ « خدی» که مسکن آن هاست، تعمیر نمودم.....»

 بی گمان  بلد «خدی» نام همین روستای « باخدا یا بابا خدا » است که در گویش بختیاری به شکل « بوخدا» تلفظ می شود و جزو بخش هتی شهرستان لالی در 22 کیلومتری شمال غربی شهر لالی قرار دارد و سکونتگاه کنونی  تیره بهرامسری آسترکی می باشد. در این ناحیه پرستشگاهی باستانی وجود دارد که به نام «با خدا» نامور است. شایسته به بیان است که دیاکونوف نویسنده تاریخ ماد می گوید: « باخدی» لقب پادشاهان ایلام نیز بوده است مانند باخدی ناخونته. به هر روی «خدی یا باخدی» نام شهرستان لالی کنونی در زمان ایلام نو بوده است.

با به قدرت رسیدن خانواده هخامنش در بختیاری  نام منطقه به پارسوماش( مسجدسلیمان، لالی اندیکا، سردشت و هفتکل) تغییر یافت. در دوره اشکانیان آساک نام گرفت و اما در دوره ساسانیان ، لالی به نام آسترآباد اردشیر (آسترآباد یا آسترکی آباد)  نامدار بوده است و مسجدسلیمان به نام وهشت هرمز بوده است . پس از غلبه تازیان بر ایران بخاطر جلوگیری از تخریب  آتشکده جاویدان در مرکز مسجدسلیمان ، نیاکان خردمند ما ، به اعراب  تازه مسلمان القا نمودند که این سازه متعلق به سلیمان پادشاه یهود می باشد و از آن زمان کل منطقه به نام مسجدسلیمان نامیده شد. در زمان صفویه، شهرستان لالی کنونی به نام بنه وار خلیل خان یا بنه وار  آسترکی که همان نام آسترآباد اردشیر در دوره ساسانیان است تغییر یافت. با به قدرت رسیدن سه تن از خوانین و ایلخانان بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان بهرامسری آسترکی و پسرش میرجهانگیرخان و نوه اش خلیل خان بر شکوه و عظمت  منطقه افزوده شد. شهر تاریخی بنه وار آسترکی  توسط تاجمیرخان آسترکی که از سال 924 تا 974 حاکم کل سرزمین بختیاری بود به عنوان مرکز حکومت بختیاری برگزیده شد . از دودمان ميرجهانگير خان بهرامسری آستركي  بختياري ، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغاخور در سردسير مي باشد.آثار و جامانده هاي تاريخي از اين دودمان در نقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است.

    آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن، استنتاج مي شود. بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل، ساير رؤسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است. ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند.

     شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است.بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره 1700، دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد  نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است. هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما بين سالهاي 924 ه ق تا 1203 ه ق در زمان اوج قدرت سه تن از خوانين بزرگ بختياري، مركز حكومت بختياري قرار گرفت. ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد. از اين جهت به آن بنه وار« خليل خان » نيز مي گويند. از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار« هفت و چهار» نيز شهرت دارد. علامه دهخدا در فرهنگ لغت از آن به نام بنه وار « هفت لنگ » نام برده است.

     علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد، سنگ نوشته بزرگي در روي يك تپه در باختر بنه وار وجود دارد كه به دستور مير جهانگيرخان بهرامسري آستركي در سال 984هق حكاكي شده است . میرجهانگیرخان پس از مرگ پدر  از سال 974  تا سال 1037 حاکم کل بختیاری بوده است. و پس از او فرزندش میرخلیل خان که به خاطر خدمات زیادی که انجام داده به خلیل خان بزرگ شهرت دارد ، جانشین پدر شد. بر روی این کتیبه  پس از ستایش خداوند و پیامبر و امامان ، از میرجهانگیرخان فرزند تاجمیرخان بختیاری به عنوان سلطان بلاد بختیاری یاد شده است همچنين بر روي رودخانه « تلوك» كه از كنار بنه وار مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسري آستركي، سدي  احداث شد و كانالي به سوي شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست. يكي ديگر از نقاط ديدني بنه وار، چشمه اي است كه به نام چشمه« بي بي ترخون» همسر مرحوم خليل خان معروف است. ايشان يكي از زنان نامدار بختياري در زمان صفويه بوده است.

     منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي نامبرداراست، در زمانهاي پيش بنام بنه وار آستركي و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايي از آن جدا شده است. شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه « گريوه » در30 كيلومتري شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرقي مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان آستركي نوادة خليل خان و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي(بابا احمدي) در آنجا ساكن هستند.

    اميرشرف خان بدليسي مؤلف شرفنامه بدليسي ( تأليف 1005 ه ق برابر با 1596م) مي نويسد:« شاه تهماسب جهت تحصيل تقبلات لَربزرگ كه مشهورند به بختياري سرداري الوسات ( طوايف بختياري) را به تاج امير استركي كه عمدة عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هر سال مبلغ خطير بر وجه تقبل بديوان او مي داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ  عاجزآمده  بدين سبب بدست شاه تهماسب به قتل رسيد. بعداز قتل او شاه تهماسب پيشوايي آن قوم را به ميرجهانگير بختياري كه او نيز ازجملة متعينان آن الوس ( طايفه آستركي ) است ارزاني داشت كه هر سال موازي ده هزار قاطر تسليم عمال و نواب ديوان او نمايد و همچنان در اخذ مال و جهات بعضي ولايت خوزستان كه در تصرف اعراب مشعشع بود به جانب دزفول و شوشتر روانه شد.»

     ملا جلال الدين محمد منجم يزدي در روزنامه ملا جلال يا تاريخ عباسي  مي نويسد: « از شنيدن خبركشته شدن امان الله حاكم كرمان و واگذاري آن به برادر زاده وي محمد ولد جلال، از استماع اين عطيه ميرتاج مير ولد رئیس بوبك شاه ( بابك شاه ) و ميرعزيز ولد بهرام بختیاری از در اطاعت در آمدند و پيشكش ها كشيدند و رياست جا و مقام خود را از شاه صفوی خواستند. دستور به جهت ايشان احكام نوشتند و رياست جا و مقام آن قوم به ايشان دادند و داروغه و تحصيلدار به قرار مذكور به ايشان دادند.2 »

    مؤلف عالم آراي عباسي مي نويسد: « امير تاج مير ( تاجمير ) بختياري كه اباعن جد ( پدر در پدر )، ميرو ميرزادة الوار بختياري بود و تاكنون با هيچ كس رام نشده بود از وفور عقيدت و اخلاص به درگاه شاه صفوي شرفياب شد و پيشكشهاي لايق گذرانيده و به عذر تقصيرات ايام گذشته متقبل خدمات كلي گشته و به خلعت هاي فاخره معزز و ممتاز گرديد.

پس از انقراض اتابکان ، دوشاخه از امرای آسترکی در بنه وار(لالی) حکومت نمودند. از جمله : میربهرام( بامسیریا بهرامسری) ، میرعزیز، میربختیار، میربابک شاه، میر تاجمیرخان، میرجهانگیرخان، میرخلیل خان، یوسف خان ، علی صالح خان، ابدال خان.

میر شهرام(شامسیر یا شهرامسری)، امیرشاه حسین ، ابراهیم خان، امیرشاه منصورخان، امیرقاسم خان، ابوالفتح خان، احمدخان، حسین خان و رمضان خان.

شهرستان لالی کنونی به اضافه بخش سردشت و شهیون از روزگار باستان  سکونتگاه دو ایل دورکی و بهداروند هفت لنگ بختیاری بوده است . با ترسیم یک خط فرضی از شرق به غرب این شهرستان تازه تأسیس همواره بخش شمالی آن از ایل دورکی و بخش جنوبی آن از ایل بهداروند بوده است . منطقه دورک در 50کیلومتری شمال لالی که جزو بخش سردشت می باشد دلیلی بر سکونتگاه ایل دورکی است و بخش زیادی از دامنه های شمالی لالی تا زمان قاجاریه متعلق به طایفه آسترکی دورکی بوده است که هنوز بسیاری  از آنها بنام تیره های آسترکی وجود دارند از جمله : بنه میر ( میر لقب بسیاری از بزرگان آسترکی بوده است) ،  بنه وار خلیل خان بهرامسری، جاستون شه بامسیری(بهرامسری)، قلعه صلواتی خلیل خان آسترکی، چال خراجی ، کول پاپا، سیکوند(جیسوند)، بنه وار گائیوند، آسترکی راه، ملک خضر آسترکی.( بهرامسری، خراج، جیسوند، پاپا، گائیوند تیره های طایفه آسترکی هستند)

 در بخش جنوبی نیز قلعه مش مرداسی ، قلعه چنگایی ، کیارس، متعلق به ایل بهداروند بوده اند .( مش مرداسی ، چنگایی، و کیارسی از طوایف بهداروند هستند)

با شکست ابدالخان بهرامسری آسترکی از نوادگان میرتاجمیرخان ومیر خلیل خان از آقامحمدخان قاجار،  امرای طایفه زراسوند دورکی به قدرت رسیدند . و در  دوره قاجاریه تغییر و تحول بزرگی در سکونتگاه طوایف بختیاری بوجود آمد. طوایف بابادی که تا زمان قاجاریه در حوالی رامهرمز و هفتکل سکونت داشتند توسط حسینقلی خان زراسوند ایلخان بختیاری در خلال سال 1260ه ق به بعد ، پس از دستگیری موسی خان بابادی توسط خان زراسوند و تحویل ایشان به دولت مرکزی ، طوایف بابادی به لالی کوچانده شدند و بیشتر در املاک طایفه آسترکی که حالا قدرت گذشته را از دست داده بودند در کنار طایفه آسترکی ساکن شدند. و طایفه زراسوند نیز از دورک و دز شهی به سوی اندیکا و گلگیر مسجدسلیمان نقل مکان نمودند و حسین قلی خان زراسوند قلعه زراس را در اندیکا ساخت و آن را مرکز حکومت خود قرار داد و در جنگی که میان هفت و چهار در زمان حسین قلی خان صورت گرفت ، طوایف چهارلنگ که مالک اندیکا بودند به سوی سردشت که سکونتگاه ایل دورکی بود ،رانده شدند و بیشتر دورکی ها در اندیکا مستقر گردیدند. و طایفه اسیوند دورکی نیز در دشت لالی مستقرشدند.

آثار سکونت یکجا نشینی در محل کنونی شهر لالی از زمانها بسیار دور به خاطر نداشتن آب آشامیدنی وجود ندارد اما در بنه میر ، تتر ، خواجه آباد سفلی آثاری به چشم می خورد چون دارا ی چشمه بوده اند. اما زندگی به سبک مدرن درمرکز  شهر لالی کنونی  از زمانی آغاز شد که پای کارکنان  شرکت نفت دارسی  برای یافتن چاهای نفت بیشتر به لالی وارد شد. آنها در دو نقطه از دشت بنگله هایی را برای اسکان کاکنان خود احداث نمودند. و شرو ع به اکتشاف نمودند و چندین حلقه چاه نیز حفر نمودند و بسیاری از آنها را پلمپ نمودند. و این شد سرآغاز زندگی یکجانشینی در دشت لالی شد. در زمان رضاشاه که قانون تخت قاپو یا همان اسکان عشایر را به اجرا گذاشت بسیاری از طوایف اسیوند و بهداروند با اجبار اسکان پیدا نمودند  و آب آشامیدنی آنها از طریق شرکت نفت با تانکر های آبکشی تأمین می شد و حتا تا اوایل دهه 1360 که خود شاهد بودم این کار از طریق سازمان آب انجام می گرفت. انگلیسی ها به این دشت Lali Plain به معنی دشت لالی می گفتند و در بسیاری از اسناد آن دوره که چندتا از آن ها نزد من هست ، بختیاری ها نیز هنگام مکاتبه با  ادارات بخش ، دقیقا از ترجمه عبارت انگلیسی « لالی دشت»  استفاده می نمودند.

 هم اینک شهرستان لالی سکونت گاه ایل دورکی ( طایفه اسیوند، طایفه آسترکی، طایفه بابا احمدی)، ایل بهداروند( طایفه مش مرداسی، بلیوند، چنگایی، آل جمالی، علاء الدین وند) و ایل بابادی می باشد. در زمان پهلوی ، لالی و اندیکا یک بخشداری داشتند بنام بخشداری قلعه زراس اندیکا و لالی.  در دهه 1360 لالی به یکی از بخش های شهرستان مسجدسلیمان تبدیل شد تا اینکه سرانجام در سال 1382 خورشیدی با نام شهرستان لالی از مسجدسلیمان جدا گردید و بجز در حوزه انتخابیه نماینده مجلس ، دارای ادارات مستقل می باشد که از مرکزاستان دستور می گیرند.  من بهرامی آسترکی می گویم: ای کاش مسئولین امر تلاش می کردند تا نام آن،  شهرستان بختیاری نامگذاری می شد چون 99درصد جمعیت آن بختیاری هستند . البته هنوز هم دیر نشده و من از جوانان و تحصیل کردگان بختیاری ساکن شهرستان درخواست می نمایم که با فراهم کردن طوماری که خودم نیز نخستین کسی هستم که اولین امضا را بر آن خوام نوشت ، از مقامات رسمی کشور بخواهیم که این حق ماست که نام شهرستان مان را به نام قوممان تغییر دهیم . به امید آن روز

موقعیت جغرافیایی: این شهرستان از جنوب به شهرستان مسجدسلیمان، از خاور به شهرستان اندیکا، از جنوب غربی به گتوند، از شمال خاوری به شهرستان کوهرنگ و فریدونشهر، از شمال به شهرستان الیگودرز، از غرب به بخش سردشت شهرستان دزفول محدود می شود. مساحت آن حدود 1400کیلومتر مربع است . دارای زمستانهای نسبتا سرد و تابستان های  گرم و بهاری بسیار دلپذیر و زیبا می باشد . میزان بارندگی سالانه حدود 500میلیمتر است. ارتفاع آن از سطح دریا نزدیک 493 متر است . شهرستان دارا سه بخش مرکزی ، سادات و هتی می باشد.

رودها: 1- رود کارون نماد دریا دلی بختیاری که از شرق لالی به سوی جنوب لالی در جریان است ودر گویش بختیاری به « اَو رو» یعنی آب رود کارون شهرت دارد و در فاصله 6کیلومتری شهر روان است و شهر در بالاتر از رودخان قرار گرفته است از این روی نمی شود از آب آن برای کشاورزی استفاده نمود.

2- رود شور یا( اَو سور) که از شمال غربی لالی از کوه سالند و هفت تنان سرچشمه می گیرد و در نزدیکی مرز جغرافیایی شهرستان لالی در منطقه کنارشه آسترکی با یک  تپه نمکی برخورد می کند و آب آن شور می شود و پس از گذر از پیچ و خم هایی در درون شهرستان با دور زدن شهر لالی با گذر از  دو کیلومتری شهرلالی  در منطقه چُلی به رود کارون می ریزد.

3- رود زیبا رود(زیوه رو) که رودخانه ای بهاری می باشد و ان نیز در جنوب لالی در مسیر لالی به گتوند و شوشتر  جاری است و در زمان میرخلیل خان بهرامسری آسترکی پلی بر روی آن ساخته شد که هنوز آثار آن پابرجاست.

4- رود کوچک کول سیر( کول بهرامسری) یا کول سی که از ارتفاعات کوه دیگوله و شاه نشین در منطقه آسترکی و چهاربری  در شمال لالی سرچشمه می گیرد و واز کنار چم روستای باخدا ( بنه آفاضل  آسترکی ) می گذرد و  به رودخانه شور می ریزد.

5- رود تراز که از ارتفاعات کوه لارزندا و کوه « آسترکی راه» سرچشمه می گیرد و به رودخانه شور می پیوندد. در دهه 1380 با لوله کشی بخشی از آب این رودخانه آب شهر لالی را تدمین نموده اند.

6_ رود جیسوند یا سیکوند که از کوه آسترکی راه و چی اوزه سرچشمه می گیرد و به رود شور می ریزد.

کوه ها: کوه سِتِرون، کوه شیر ، کوه آسترکی راه ، کوه دیگوله ، کوه گریوه، کوه بردگژدم، کوه سرحد در آرپناه، کوه کی نه، رگ شهباز

گیاهان و میوه ها : بلوط، کلخنگ، بادام وحشی، توت وحشی، مورت، کنار، گز، جاز، بن، انار و انگور وحشی ،

وجه تسمیه لالی:  لالی واژه ای ایرانی باستانی است . به باور نگارنده ( علی بهرامی آسترکی) ، این واژه به معنای آروس(عروس) است و دلیل آن نیز این است که زنان بختیاری هنگام برگزاری جشن های عروسی ، اشعاری آهنگین و شورانگیز و زیبا را در وصف داماد و عروس به صورت گروهی  می خوانندکه به آن ها « دوا لالی» گفته می شود. ترکیب « دوا لالی» از دو بخش « دُوا »که در زبان بختیاری  یعنی داماد و « لالی» که در زبان بختیاری یعنی عروس ساخته شده است. و روی هم به معنای سرودهای آهنگین که در وصف زیبایی ها عروس و دلاوری های داماد  گفته می شو . به سخن دیگر کلمه «لالی» نامی دخترانه نیز هست که برای نامگذاری دخترا ن بختیاری استفاده می شود که در همه طوایف بختیاری این نامگذاری  دیده شده است . مانند لالیجان یا لالی جون.

 از سوی دیگر  واژه اروس که واژه ای اوستایی می باشد ودر زبان بختیاری نیز به همان شکل اروس ادا می شود و پس از ورود به زبان عربی به شکل عروس در آمده است ، نیز به معنای زیبا و قشنگ است. چون در بهاران  این دشت بسیار زیبا و دلپذیر بوده به لای یعنی عروس نامگذاری شده است.

وجه تسمیه  بُنه وارخلیل خان : بُنه وار از دو بخش « بُنه »  به معنی  اسباب و اثاثیه یا بار وبنه و «وار » به معنی جایگاه که شکل دیگر آن  وارگه است . وار معنایی دیگر نیز دارد و آن به معنی بار عام یعنی روزی که حاکم فرمان دیدار و ملاقات عمومی را با اتباع تحت فرمان خود را می دهد. پس به طورکلی بنه وار یکی به معنای جایگاه و سکونتگاه است و دیگری به معنی محل و مرکز بارعام یا ملاقات شهروندان با حاکمین وقت از جمله خلیل خان بهرامسری آسترکی بوده است . از این روبی به بنه وار خلیل خان نامبر دار است.

آثارباستانی و تاریخی و گردشگری لالی:

چکیده ای از آثار تایخی شهرستان لالی یا ( بنه وار خلیل خان آسترکی): قلعه چنگایی بهداروند، قلعه مش مرداسی بهداروند، تپه باستانی تَتَر در روستای ططرآباد طایفه گاودش اسیوند،  قلعه صلواتی خلیل خان بهرامسری آسترکی دورکی، کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی درشهر بنه وار خلیل خان، کاخ یا عمارت تاریخی میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی ( یا کاخ دیوانخان یا بارعام) شهر در بنه وار خلیل خان ، میدان چوگان بازی در بنه وار، سنگرهای دژبانی و دیدبانی در بنه وار، حمام و ساختمانهای مسکونی که دارای امکانات رفاهی از جمله حمام، شومینه و پذیرای یا لامردون ، پل زیوه رو ،(زیبارود) خلیل خان آسترکی، پل آب شور در کنار پل فلزی جدید از دشت لالی به بنه وار خلیل خان ساخته شده توسط خلیل خان، پل تاریخی  دیگری بر رود شور در مسیر تراز به تنگ هتی  که پل جدید هتی در کنار آن ساخته شده است، آرامگاه خضر آسترکی در بخش هتی، قله اره تی یا اردشیر بنام جد ششم خلیل خان آسترکی در تنگ هتی ، چهار طاقی تمبل و رنگرزی  یادگار چهاطاقی های دوران ساسانیان، بنه میر در 8 کیلومتری شمال غربی لالی که آثار آن مربوط به دوران صفویه  که حاکمین بختیاری و لالی خوانین آسترکی بوده اند ( بیشتر خوانین آسترکی به لقب میر نامبردار بوده اند و چه بسا  نام این مکان از نام آنها گرفته شده است و متأسفانه کتیبه ای در این مکان وجود داشته که بعدها آن را دشمنان میراث فرهنگی نابود کرده اند ولی زمانی خودم از یک نفر از تیره شهماروند اسیوند که در حال حاضر مالک بنه میر هستند شنیدم که قباله بنه میر که در دست آنهاست تاجمیرخان آسترکی  آن را امضا و فروخته است،)، قلعه میدان  در بخش هتی ،  قلعه چیتی،  جاستون شه بابک شاه بهرامسری یا بامسیری( تا دو دهه پیش این نام در نقشه جغرافیایی مسجدسلیمان درج شده بود) ، مجسمه  مرد انزانی در چی اوزه در منطقه تیره چهاربری آسترکی در شاه نشین، بی اوزه ، دز ملکان یا دز خلیل خان آسترکی ( خلیل خان مخالفین حکومت خود و دزدان و راهزنان را در این دز زندانی می نمود) یا دز اسد خان بهداروند که در زمان قاجاریه در آن استقرار یافت مشرف بر شهر تاریخی بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی که اینک جزو شهرستان اندیکا می باشد. چشمه بی بی ترخون همسر خلیل خان بهرامسری آسترکی که جزو اندیکا می باشد ، سد خلیل خیا بهرامسری آسترکی بر روی رود خانه تلوک در یک کیلومتری بنه وار7و 4، آسیاب های جیسوند یا سیکوند، معبد باستانی  باخدا( خدی) در بنه آفاضل بهرامسری آسترکی، طاقای چهابیشه سکونتگاه تیره بهرامسری آسترکی، و دز دختر یا ( دز اردویسور آناهیتا) روبروی معبد باستانی باخد که مربوط به فرشته آناهیتا در دوران ساسانیان است که بر فراز کوهی به همین نام نظاره گر دو رودخانه آب شور و رودخانه کول سیر ( بهرامسری) که از دو سوی آن روان هستند می باشد و در زمان ساسانیان این فرشته که نگهبان آب های روان بوده از ارج و سپاس فراوانی برخوردار بوده است، ایرانشهر در بخش هتی ، بنه وار گائیوند آسترکی بالاتر از قلعه صلواتی خلیل خان که مقر حکومت محلی نظرعلی خان و روشن علی خان گائیوند آسترکی در زمان قاجاریه بر طایفه آسترکی بوده است که براثر یک جنگ درون طایفه ای این دو خان کشته شدند و بسیاری از آسترکی ها متواری گردیدند.لازم بذکر است که بیشتر بناهایی که در بخش شمالی لالی از بنه وار خلیل خان آسترکی  به صورت یک خط فرضی تا سردشت ساخه شده اند توسط سه تن از خوانین برگ بختیاری ازجمله میر تاجمیرخان بهرامسری و پسرش میرجهانگیرخان بهرامسری و به خصوص نوه اش میر خلیل خان بهرامسری آسترکی دورکی که از سال 924 تا 1047ه ق برکل  بختیاری حکومت می نمودند و مرکز حکومت آنها درشهر بنه وار خلیل خان یا بنه وار 7و 4 بوده ، ساخته گردیده و متأثر از معماری دوره صفویه می باشند. و اسناد این مناطق از دوران صفویه به بعد در نزد نگارنده موجود است که برخی از آنها را در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 به چاپ رساندم.

 

منابع :

علی بهرامی آسترکی ، بنه وار من ایل من،چاپ 1382

دکتر گیرشمن ، ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمه محمد معین

علی بهرامی آسترکی ، شاهکار بختیاری، 1384

اسکندبیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی

مروی، تاریخ عالم آرای نادری

ملا جلال الدین منجم یزدی، روزنامه ملاجلال یا تاریخ عباسی

کتیبه کول فره و اشکفت سلمان ایذه( آنزان)

جرج کمرون ، ایران در سپیده دم تاریخ

امیرشرف خان بدلیسی، تاریخ مفصل کردستان0 شرفنامه بدلیسی)



 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه شانزدهم تیر 1391 و ساعت 23:28 |

 

   اولاد آگرشاسب یل یکی از اولادهای تش سهرسهر تیره بهرامسری طایفه آسترکی می باشند. یکی از نوادگان آگرشاسب یل ، آاحمدعلی آسترکی پسر بزرگ آعبدعلی آسترکی، بود که بدلیل درگیری و نزاع با بستگان خود حدوداٌ در سال 1254ه.ش به دهستان های کوهستانی شمال شرقی شهر دورود مهاجرت نمود و در دهستان دریژان زندگی تازه ای را آغاز نمود.

 پس از گذشت چندی کوتاه آاحمدعلی آسترکی بدلیل شجاعت و چالاکی مورد توجه خوانین دهستان زاغه قرار گرفت و به آنجا نقل مکان کرد و در آنجا به عنوان تفنگچی خان مورد توجه بود. برادران و پسر عموهای آاحمدعلی آسترکی نیز به دلیل مشکلات از دهستان حشمت آباد(سه ده آسترکی)به سوی برادر بزرگ خود کوچ نموده و به دهستان زاغه رفتند. برداران وی عبارت بودند از: یوسفعلی، قاسم، همت علی، حسنعلی و امیدعلی) و پسر عموهایش عبارتند از:(علی محمد، دوست علی، لطفعلی) ؛ از آاحمدعلی دوپسر بنام های میرزا و رضا به یادگار بماند.

   پس از مرگ آاحمدعلی آسترکی پسران و برادران وی به دهستان های اطراف زاغه به دنبال یافتن زمینی بهتر و مناسب تر برای کشت و زراعت مهاجرت کرده و در دهات شرشر و زاغه و ژان پراکنده شدند. مقبره آاحمدعلی آسترکی فرزند آعبدعلی آسترکی هم اکنون در آرامستان دهستان زاغه می باشد.

    از زمان رضاشاه که صدور شناسنامه در ایران مرسوم گردید، خوانین مناطق مختلف لرستان و مناطق مذکور هنگام صدور شناسنامه در لرستان، تمامی شهرت افراد و خانوارهای دهستان ها را مطابق شهرت خود گرفته اند از این روی بسیاری از فرزندان غیور ایل آسترکی را با شهرت و نام خانوادگی هایی همچون لشنی و زند لشنی و..... ثبت نموده اند.

   این گروه از آسترکی سهرسهر(سُرسُر)که تنها جدامانده از ایل آسترکی در دشت سیلاخور و شمالی ترین نقطه بختیاری ها می باشند با طوایف لر و لک و زند همچون(پیامنی، ساکی، پاپی، احمدوند و غیره ) پیوندهای عمیق خویشاوندی بوجود آورده و با آمیخته شدن با این طوایف زبان آنها از بختیاری به ترکیبی از لرستانی و بختیاری مبدل گشته است.

    امروزه بسیاری نوادگان آگرشاسب یل از فرزندان ایل آسترکی که تا زمان صدور شناسنامه با شهرت آسترکی نامبردار بودند، بانام خانوادگی و شهرت هایی همچون لشنی و زند لشنی در شهرستان دورود و در شهرهایی دیگر چون تهران و نجف آباد اصفهان  سکونت دارند. البته تمامی لشنی ها و زند لشنی های محله عزت آباد دورود لرستان و تعدادی از لشنی ها و زند لشنی های دهستان ژان و زاغه هم جزو آسترکی های رانده شده از سرزمین پدری خود هستند. به طور کلی آسترکی های (لشنی و زندلشنی) بالغ بر 500خانوار می باشند.

   از شخصیت های برجسته نوادگان آگرشاسب آسترکی می توان به شهید حاج اصغر( زند لشنی)آسترکی فرزند آعلی مراد از نوادگان آعلی محمد آسترکی، سردار هشت سال دفاع مقدس و فاتح شاخ شمیران، محمود( لشنی)  فرزند آخداداد از نوادگان آاحمدعلی آسترکی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی و کاندیدای دوره ششم مجلس شورای اسلامی از شهرستان دورود و از مدیران نمونه چندین سال آموزش و پرورش شهر تهران ؛ و همچنین سرهنگ احمد خردمندنیا پسر دیگر آخداداد اشاره نمود. از برادر گرامی آقای محمد(لشنی) آسترکی که این مطالب را ارسال نمودند سپاسگزاری می نمایم.

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه نهم تیر 1391 و ساعت 14:55 |

نامدارترین سرداران بزرگ بختیاری

کوروش بزرگ ابرمرد تاریخ ایران وجهان ومنادی حقوق بشر درجهان۲۵۰۰سال پيش 

۲-کاوه دادگر که به حکومت ستمگرانه ضحاک تازی پس از هزار سال پایان دادوآفریدون را به حکومت نشاند.

۳- آریوبرزن بختیاری که دربرابر اسکندر گجستک تاواپسین توان خود جنگيد وسرانجام جان خودرا درراه میهن خویش از دست داد.(تقریبا ۲۲۵۰سال پیش)

۴-اتابک نصرت الدین احمد از اتابکان لربزرگ که درراه اعتلای فرهنگ وادب بختیاری تلاش وکوشش فراوان نمود.(۷۰۰سال پیش)

5- امیر تاجمیرخان بهرامسری آسترکی فرزند بابک شاه نخستین ایلخان بختیاری در زمان صفویه(دوره:924تا974هق)

6- میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بختیاری فرزند تاجمیرخان آسترکی که درسال۱۰۲۵ هجری قمری با سپاهیان عثمانی به همرا دیگر سواران وجنگ اوران بختیاری در آذرـبادگان جنگید واین ایالت را از چنگال دشمن نجات داد.(ازسال ۹۷۴ تا ۱۰۳۷ه ق حاكم بختياري بود)

7- میرخلیلخان بهرامسری آسترکی فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی که از سال۱۰۳۷ به جای پدر نشست وبه عمران وآبادی منطقه بختیاری پرداخت.( از ۱۰۳۷ تا ۱۰74)

8- علی صالح خان بهرامسری آسترکی فرزند یوسف خان و نوه خلیل خان بزرگ که در جنگ قندهار دررکاب نادرشاه شرکت داشت وفرمانده هی سپاه بختیاری با ایشان بود وسرانجام قلعه قندهار با درایت وی ورشادت بختیاری ها پس از مدت زیادی فتح شد.(۱۱۴۵ تا ۱۱۶۰)

9- حاج علی قلی خان زراسوند سرداراسعد دوم پدرمشروطه ایران که دربرهه ای حساس از تاريخ کشورمان از اروپا راهی ایران شد وبساط حکومت استبدادی قاجار را برانداخت ونظام مشروطیت را پایگذاری نمود.

10-ضرغام السلطنه زراسوند بختیاری که با حمایت وتوصیه سرداراسعد اصفهان را از چنگال نیروهای وابسته به محمدعلی شاه بدراورد ودرمیدان نقش جهان اصفهان جشن آزادی را برپاکرد.(درزمان محمدعلی شاه قاجار)

۱1- محمدتقی خان کیانرسی که درآغاز حکومت قاجار برضداین انیران به مبارزه برخواست وپس ازسالها درگیری باحکومت وقت درنهایت به دست معتمدالدوله گرجی خواجه حرمسرا امان داده شدو سپس در تهران درزندان کشته شد.( درزمان مظفرالدین قاجار)

12-  علی مردان خان محمدصالح (شیرعلی مردون)

13-  اسدخان بهداروند که در آغاز حکومت ناصرالدین شاه قاجار سالها با حکومت ضدایرانی قاجار مبارزه نمود

اگر درخيابان هاي شهر های بختیاری نشین توجه کنید می بینید که نام سرداران سایر بلاد ایران برروی خیابان ها ومدارس گذاشته شده است درصورتی که هیچ نامی از سرداران بختیاری به میان نیست پس جادارد که شورا های شهر هایی بختیاری نشین ازنام سرداران بختیاری درنامگذاری های خیابانها استفاده کنند تا نه تنها نام افراد مذکور زنده بماند بلکه روحیه دلاوری و سلحشوری دربین جوانان بختیاری زنده شود .به عنوان نمونه میرجهانگیرخان بختیاری آسترکی که درزمان شاه عباس خدمات فراوانی را برای اتصال رودخانه کارون به زاینده رود انجام داد ، چه زیبنده بود که نام تونل کوهرنگ به نام این سرداربختیاری نامگذاری میشد.

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار 7و4 (مسجدسلیمان)

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه نهم تیر 1391 و ساعت 14:54 |
28ykdmgzd07omgw3fqfi.jpg452r1suav9h4er2hlmpw.jpggymwspd07rp3akbk3xy7.jpg3ak41msrojw9w0zfr3x.jpg

 

 عمارت تاريخي يا كاخ اژدر (کاخ بارعام) میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی، کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی، کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی، و دور نمای از شهر باستانی بنه وار خلیل خان آسترکی (هفت و چهار)

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و۴

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در چهارشنبه هفتم تیر 1391 و ساعت 0:46 |

رسالت تاریخی ام ایجاب می کند که چند نکته را درپاسخ به مطالب وبلاگ آقای اردشیر تاجمیری زلکی برای روشن شدن حقیقت به اطلاع خوانندگان وهمین طور خودایشان برسانم.

بااین مقدمه که انکار تاریخ دیگران ،آنهم باتاریخ سازی برای خودکار پسندیده ای نیست واین گونه مطالب برای  علمای تاریخ پذیرفتنی نیست. تاریخ یک علم است وهمانند علوم دیگر مولفه هایی دارد که عبارتند از :کتب تاریخ روزگار مربوطه ، کتیبه ها وسنگ نبشته ها، مسکوکات( سکه ها) وخاطره ها. شما بدون درنظرگرفتن این مولفه ها اقدام به نوشتن مطالبی نموده ایدکه درواقع تاریخ راجعل نموده ایددقیقا همانند کشورهای حوزه خلیج همیشه فارس که باساختن نام جعلی خلیج عر...بجای خلیج فارس ویا دانشمندان ایرانی راعر... خواندند.واما نقدی درباره نظرات شما.

1-     مقاله ای که شمادر وبلاگتان قرارداده اید ،نوشته من است ودرچندین نشریه وروزنامه نیز چاپ شده است وبه عنوان یک اثرمعنوی ، در آموزش وپرورش خوزستان نیز ثبت گردیده است ولذا درج مطالب دیگران بدون ذکرنام نویسنده پیگرد قانونی دارد وکاری غیر اخلاقی است .

2-     برخلاف نظرشما  درمورد طایفه آسترکی که مغرضانه نوشته اید، طایفه آسترکی (آستروکیان) چه قبل از اسلام وچه بعد ازاسلام دارای تاریخی بسیارروشن  وآشکاراست یعنی درواقع کهن ترین طایفه بختیاری که در این سرزمین سکونت داشته اند، آسترکی بوده است .یعنی زمانی که  نامی از طایفه بزرگوار زلکی به چشم نمی خورد ،همواره نام طایفه آسترکی درراس طوایف بختیاری نوشته شده است. هرودت یونانی که اورا اولین مورخ می دانند، می نویسد که در800قبل از میلاد مسیح(ع) ،دامنه های زاگرس میانی محل سکونت طایفه آسترکی بوده است و در تواریخ پس ازاسلام ،مانند تاریخ معین الدین نطنزی ، تاریخ گزیده اثر حمدالله مستوفی وتاریخ مفصل کردستان (شرفنامه بدلیسی) اثرامیرشرفخان بدلیسی که ازمنابع معتبر تاریخ ایران هستند ، همواره نام طایفه آسترکی درراس طوایف بختیاری نوشته شده است درصورتیکه هیچ ذکری از زلکی به میان نیامده است واگر طایفه زلکی باتوجه به ادعای شما این همه مشهوربوده غیرممکن بود که ازقلم بیفتد.

3-     شما اگر اهل مطالعه هستید، سری به کتاب گزیده حمدالله مستوفی بزنید، میبینید که ازمیان این همه طوایف بختیاری ، به یکی از بزرگان ونجبای آسترکی به نام حاجی احمد آسترکی که از وزرای اتابک افراسیاب بوده،اشاره نموده است البته اگر آنجا هم تصور نکنی که، حاجی احمد آسترکی ،خدایی ناکرده زلکی بوده است وحمدلله مستوفی رشوه گرفته واورا آسترکی نوشته است.

4-     همتبار گرامی شما ادعا کرده اید که آسترکی  هرگز« خان» نداشته است، اولا باید به عرض شمابرسانم که کلمه «خان» یک کلمه مغولی است که اززمان یورش  مغولان به کشورما،وارد گفتمان سیاسی واجتماعی ایران گردیدودرتاریخ بختیاری نیز نخستین باربا نام میرجهانگیر آسترکی یعنی میر جهانگیر خان آسترکی بختیاری بکاررفته است.اگر انصاف داشته باشید می بینید که نه تنها نام طایفه آسترکی ،بلکه قبل ازاینکه سایر طوایف ، حرفی برای گفتن داشته باشند،نام حاجی احمد آسترکی به عنوان یکی از وزرای اتابکان درتاریخ گزیده ثبت شده است.

5-     بعد از حمدالله مستوفی ،نویسنده نامداردیگرامیر شرف خان بدلیسی که کتابش ازمنابع مهم تاریخ ایران دردوره صفویه است  ، واز کودکی دردربار شاه تهماسب صفوی بزرگ شدودرسن دوازده سالگی پس از مرگ پدرش وبنا به درخواست کردهابا حکم شاه تهماسب صفوی ،به حکومت کردستان گماشته شدودر زمان شاه عباس کبیر نیز حاکم کردستان بود. ایشان درکتابش چنین می نویسدکه:« شاه تهماسب صفوی  سرداری آلوسات(طوایف) لربزرگ رابه تاج امیر آسترکی که عمده عشایرآن قوم بود  تفویض کرده بودوچون وی ازپرداخت مالیات سرپیچی نمودبدین سبب به دستور شاه تهماسب  کشته شد بعد از قتل او شاه تهماسب پیشوایی آن قوم را به میر جهانگیربختیاری که اونیز ازجمله متعینان آن آلوس (طایفه) است ارزانی داشت. ( آلوس کلمه ای عربی است به معنی طایفه وجمع آن آلوسات به معنی طوایف است . لذا دراین جمله ها آلوسات برای همه طوایف بختیاری بکاررفته وآلوس برای طایفه آسترکی بکاربرده شده است ) درضمن حکومت امیرشرف خان بدلیسی هم زمان با حکومت تاج میر خان ومیرجهانگیرخان آسترکی بوده است .وبی گمان  حاکمین (استانداران) همه استانهای کشور حتی المقدور سالی یک بار هم برای تحویل دادن مالیات مرسومه وهم برای رایزنی وگفتگودرباره مسایل کشورو منطقه تحت حکومتشان و گزارش به شاه وحکومت مرکزی ، درپایتخت حاضر میشدند، پس امیرشرفخان بدلیسی که هم زمان با تاجمیر ومیرجهانگیرخان بوده ، ازنزدیک این دونفررا می شناخته است وبه روشنی لقب آنهارا« آسترکی » نوشته است .ولزومی نداشت که اگر  این آقایان آسترکی نبودند ، آنهارا آسترکی بداند.ازسوی دیگر آسترکی درآن زمان یک طایفه بزرگ وشناخته شده بوده است .همتبار : ما  درون رابنگریم وقال را  تو برون رابنگری وحال را.

 

6-     نتیجه اینکه تاجمیرخان آسترکی درزمان شاه تهماسب صفوی ازسال 934تا974ه ق اولین ایلخان بختیاری بوده است وپس از وی پسرش میرجهانگیرخان حاکم تمام خاک بختیاری بوده است که از سال 974 باحکم شاه تهماسب به حکومت بختیاری منصوب شد ودرزمان شاه عباس نیزتاسال 1037ه ق حاکم بختیاری بود.

 

7-     برخلاف شما، من هرگز منکر نمی شوم که شما تاجمیرخان نداشته ایدبلکه تشابه نامی وجودداشته است چه بساممکن است درحال حاضر دربستگان نزدیک خودشما  چند نفربه نام اردشیر همنام شما وجودداشته باشد.یا مثلا درتاریخ  ایران، ابوالفتح خان افشار وابوالفتح خان بختیاری وابوالفتح خان زند نیز داریم و یا صرفا داشتن نام خانوادگی دلیل بر نسب کسی نیست ، آیا هرکسی که لقب نادری دارد می تواند ادعاکند که نادرشاه جد وی بوده است؟

8-     تاجمیرخان آسترکی فرزند بابک شاه بوده است درصورتیکه به قول خودتان  تاجمیرخان زلکی فرزند لرمیر بوده است.شاعر می گوید :دانه فلفل سیاه وخال مه رویان سیاه   هردوتا دل می برند، اما این کجا وآن کجا

9-     فاصله زمانی تاجمیرخان آسترکی تاتاجمیرخان زلکی حداقل 150سال بوده است یعنی تاجمیر خان آسترکی در آغاز دولت صفویه وتاجمیرخان زلقی درزمان افشاریه می زیسته اند

10-  پسر وجانشین تاجمیرخان آسترکی ، میرجهانگیرخان بوده است درصورتی که به قول خودتان، پسروجانشین تاجمیرخان زلقی ، علی خان بوده است

 

11- شمادرنوشته هایتان دچار تناقض گویی شده اید.یک بارنوشته اید تاجمیرخان دوپسر به نام های علی خان ومیرجهانگیرخان داشته که البته نام دومی را ازروی نوشته های من که دروبتان درج کرده اید ،اقتباس نموده اید ویک بار نوشته اید که تاجمیرخان زلکی دوپسر به نام های علی خان وقلی خان داشته است .لازم به ذکراست که طبق تذکره نامه خوانین زلقی که آقای علی روشن تاجمیری برای من فرستاده است ،تاجمیر خان زلکی  فقط یک پسر به نام علی خان داشته است. البته در اخرین نوشته ای که در وب قرارداده ای تغییری ناگهانی مشاهده میشود وباهماهنگی با آقای رضا سرلک این کار رانموده ای واز زلکی بودن میر جهانگیر خان صرف نظر نموده اید وفهوای کلام حاکی از تقسیم تاریخ آسترکی همانند غنایم جنگی است که تاجمیرخان آسترکی بهر شما وپسرش میر جهانگیر خان آسترکی بهر آقای سرلک شده است.

 

12- همتبارگرامی : نوشته ای که شما به عنوان کتیبه تاجمیر خان ازجایی دیگر برداشته اید ،اصلا مال تاجمیرخان نیست ،؛  بلکه این کتیبه از آن میرجهانگیر خان آسترکی است که بین سال های 974تا1037 ه ق درزمان حکومت ایشان وبه دستور خود ش نوشته شده است ونخستین بارمن عکس آن رادر کتاب بنه وار من ایل من درسال 1382 چاپ نمودم وبرروی کتیبه علاوه برآیه قرآن ، نام میر جهانگیرخان فرزند تاجمیرخان به عنوان سلطان بلاد بختیاری حک شده است .پس هیچگاه پدر کتیبه پسرش را نمی نویسدواین کج فهمی را یک  تازه بدوران رسیده وعقده ای که  اصلا آسترکی نیست و با تقلید از من وبی در اواخر سال 89طراحی کرده ونوشته های مرا می دزدد ومنتشر میکند یعنی درواقع  خوشه چین خرمن من شده ، ابراز داشته وشما هم آن رادر وبتان درج نموده اید .

 

13- همتبار:ای کاش خوب بررسی می کردی وانگاه اقدام به نوشتن می کردی، چون که هیچ آگاهی از مناطق گرمسیری نداشته ای ..به عرض شمابرسانم که در شهرستان لالی کنونی دو بنه وار وجوددارد.یکی « بنه وار آسترکی »در دم تنگ بابااحمد در30 کیلومتری شرق شهرلالی کنونی که درزمان ساسانیان نام آن آستر آباداردشیر(آسترکی آباد اردشیر) بوده است ودرزمان صفویه با به قدرت رسیدن تاجمیر خان بهرامسری آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان ونوه اش میرخلیل خان آسترکی مرکز حکومت بختیاری شد و به بنه وار هفت وچارمشهورگردید وهمین طور  درزمان خلیل خان آسترکی به بنه وار خلیل خان معروف شد ودرمرکز آمار ایران به نام بنه وار خلیل خان ثبت شده است. لازم به ذکر است که تا زمان قاجاریه بیشتر املاک شهرستان لالی کنونی متعلق به طایفه آسترکی بوده اند یعنی از همین بنه وار خلیل خان تا سردشت دردوسوی کوه « سترون = آسترون = آستروکیان =آسترکی)که نه تنها اسناد آن وجوددارد بلکه بیشتر جاهای آن به نام تیره های طایفه آسترکی است.دیگری « بنه وارگاهیوندآسترکی» دردم تنگ هتی در بیست کیلومتری شمال شهر لالی که درحال حاضر درتملک تیره گاهیوند آسترکی می باشد ودر زمان قاجاریه سکونتگاه چند تن از خوانین تیره گاهیوندآسترکی ازجمله روشنعلی خان ونظرعلی خان آسترکی بوده است ومتاسفانه اززمان رضاشاه به بعد به نام بنه وار زلکی ثبت شد وعلت آن نیز به خاطر تیره بلفی که بر اثراختلافات از ایل زلکی جدا شده وبه نزد آسترکی ها آمدندوهنگامی که باآسترکی ها هستند خودرا آسترکی وزمانی که با زلکی ها هستند خودرا زلکی می دانند. درهنگام کوچ بهاره ، این حضرات بلفایی همیشه بعد ازطایفه آسترکی کوچ می کردند وییلاق آنها درمیانکوه درموزو تمی  بودوقبل از اینکه طایفه آسترکی ازییلاق برگردد آنها زودتر به گرمسیر باز می گشتند ودرزمان رضاشاه که اداره ثبت احوال دایرشد و اولین اکیپ سیار  صدور شناسنامه که از مسجدسلیمان برای دادن شناسنامه به طایفه آسترکی  آمده بودند برحسب اتفاق با افرادی از حضرات بلفیی در بنه وار گاهیوند  برخورد می کنند ،وهنگام صدور شناسنامه هایشان ازرندی بنه وار را به نام بنه وار زلکی ثبت می کنند. لذا تنها به این دلیل است که این بنه وارگاهیوند آسترکی به نام زلکی شده است ازسوی دیگر کلیه املاک دور ونزدیک همین بنه وار به نام تیره ها وافراد طایفه آسترکی می باشدازجمله : جاستون شه بامسیری( بهرامسری) یکی از تیره های آسترکی، چال خراج به نام یکی دیگر ازتیره های آسترکی، قلعه صلواتی خلیل خان آسترکی، جیسوند( سیکوند) به نام یکی دیگرازتیره های آسترکی، کول پاپا به نام یکی از اولاد های  مهمدوند آسترکی، قلعه اره تی خلیل خان آسترکی، ملک  خضر آسترکی ، رگ آسترکی راه ، که همچون دیواری بنه وارهتی رادربرگرفته اند واسناد آنها از زمان صفویه نیزموجوداست.

14- طایفه آسترکی یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری است ونوشته  آقای قباد باقری  که شما به آن استناد کردی  ، نادرست است وایشان باهیچ آسترکی دیداری نداشته واحتمالا دسیسه ای بوده است چون درتمام کتب قبل از وی ،آسترکی هفت لنگ بوده است وملاقاتی که من باوی داشته ام قراراست که درچاپ بعدی آنرا اصلاح نمایدچون نه تنها معمرین آسترکی بلکه  تک تک کودکان آسترکی هم می دانند که هفت لنگ هستندوحتا اگر ازهر فرد چهارلنگ هم بپرسی ، می گویند که آسترکی هفت لنگ است نه چهارلنگ. 

15- اگر شما سماجت به این داری که علی خان زلکی فرزند همان تاجمیرخانی است که درزمان شاه تهماسب وشاه عباس صفوی حاکم بختیاری بوده است ،پس نتیجه میگیریم که چون تاریخ صراحتا تاجمیرخان را آسترکی می داند پس شما هم بایستی آسترکی باشید.

16- طایفه آسترکی همواره دورکی هفت لنگ بختیاری بوده وهست وخواهدبودوهرگز چهارلنگ نبوده ونیست ونخواهندبود.

17- متاسفانه تشابه اسمی شمارا دچار ابهام نموده است .چه بسا در آینده ای نزدیک نیز ادعانمایی چون زلکی ها ، کسی بنام علی قلی خان داشته اند ،پس  علیقلی خان سرداراسعد رهبرمشروطه هم زراسوند نبوده بلکه از طایفه بزرگوار زلکی بوده است  .

  ۱۸- هیچ گونه مدرک وسندی دال بر اینکه علی قلی خان زلکی یا هر زلکی دیگری بجز همان حضرات بلفیی که درباره شان اشاره کردم در بنه وار سکونت داشته ، وجود نداردوسکونتگاه علی قلی خان زلکی در مودو وارپناه بوده است وباد یاد اوری نمایم که سرزمین لالی تادورک واحمد فداله متعلق به ایل دورکی هفت لنگ بوده است.      

  گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و۴

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت 16:42 |

 

اولا مصاحبه شما که دراینترنت قرار گرفته با محتوای کتاب شماتفاوت اساسی دارد.چون اگر شما واقعا خودرا با آسترکی یکی میدانستید بایستی یک کمی هم به استرکی ها می پرداختید ونتنها این کار را نکردید بلکه با آقای اردشیر زلکی نیز تقسیم غنایم نمودید وتاجمیرخان آسترکی پدر میر جهانگیرخان آسترکی را به آقای اردشیر زلکی عطا کردی و پسر تاجمیرخان را برای خود. 

دوما اینکه شما تاریخ را تحریف نموده ایددقیقا مانند کشورهای حوزه خلیج فارس که خلیج فارس را خلیج عر... می نامند.نه تنها شما بلکه همتباران زلکی نیز چنین ادعایی دارند . آقای اردشیر تاجمیری زلکی اخیرا دروب سایت ایل زلکی تاجمیر خان آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان آسترکی را تاجمیر ومیرجهانگیرزل....نوشته اندوشمانام پدر میرجهانگیرخان آسترکی را عوض کرده واورامیرجهانگیرخان سر... .نوشته اید. خوانندگان آگاه بدانند که مگر می شود پدر زلکی باشدو پسر سرلک .اینها همه حکایت از تحریف تاریخ دارند وبجز برای عوام موردقبول علما واساتید تاریخ نخواهندبود.

 چند نکته مهم که باید نقد وبررسی شوندبه قرارزیرند:

1-شما درمصاحبه تان گفته اید که چون آسترکی وسرلک یکی بوده اند، میرجهانگیرخان را سرلک نوشته ام وآشکارا از ذکر تاجمیرخان آسترکی صرف نظر نموده اید پس اگر شما خودرا با آسترکی یکی می دانید چرا نام تاجمیرخان آسترکی را حذف نموده اید . البته از قراین پیداست که شما واقای اردشیر تاجمیری زلکی  قنایم تاریخی آسترکی راتقسیم نموده اید. جناب آقای سرلک  به عنوان یک محقق واقعگرا این را بدانیدکه :« آسترکی» یک ایل یا یک طایفه است که دارای 12زیرگروه( 12تیره) می باشد که یکی از آنها سرلک است وازتبار ایل دورکی هفت لنگ بختیاری .البته اگر شما اسراربر چهارلنگ بودن خوددارید پس نسبتی هم با آسترکی ندارید.

2-درتمام منابع چه قبل از اسلام وچه بعدازاسلام به روشنی به نام طایفه آسترکی (آستروکیان) اشاره شده است. به ویژه درمنابع پس از اسلام مانند تاریخ معین الدین نطنزی وتاریخ گزیده حمدالله مستوفی وشرفنامه بدلیسی،همواره نام طایفه آسترکی درصدر طوایف بختیاری نوشته شده است وهیچگاه صحبت از سرلک نبوده است وهمین طور درکلیه منابعی که توسط غربی ها وبختیاری ها نوشته شده است ،طایفه آسترکی یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری بوده است و درحال حاضر نیزتک تک افراد آسترکی ازبزرگ تاکوچک  می دانند که هفت لنگ هستندوحتا اگر از تک تک طوایف چهارلنگ نیزبپرسی به شما خواهند گفت که آسترکی ها ، هفت لنگ هستند وشما اینجا تحقیق میدانی را انجام نداده ای. و تنها ازمیان این همه کتاب که درحوزه بختیاری نوشته شده است تنها به یک نقل وقول بی اساس وساختگی از کتاب آقای قباد باقری که او نیز با هیچ آسترکی گفتگو نکرده بود اشاره نموده اید.ایشان همشهری من هستندوبا نشستی که من با ایشان داشته ام قرار براین شدکه درچاپ  بعدی آن مطلب رااصلاح نماید که حتا اصلاحیه آنرا هم دیده ام.لذا آسترکی ها همواره یکی از شاخه های ایل دورکی هفت لنگ  بوده وهستند وخواهند بود.ازاینکه آسترکی ها درمنطقه ای که درحال حاضر بیشترشان چهارلنگ هستند ،زندگی می کنند ،دال بر چهارلنگ بودنشان نیست کمااینکه در چندروستای الیگودرز عده ای بهداوند هفت لنگ نیز سکونت دارندودرشهر دورودنیز عده ی زیادی بهداوند هفت لنگ سکونت دارند.  ویا طایفه کیانرسی چهارلنگ  درمسجدسلیمان وقلعه تل وایذه که اکثریت هفت لنگ هستند سکونت دارند .پس سکونت در منطقه ای دال بر هفت لنگ یا چارلنگ بودن نیست.

3-زنده یاد سرداراسعد بختیاری درکتاب تاریخ بختیاری که ازمنابع شما هم هست وبی گمان بابزرگان سرلک که حدودصدواندی سال پیش درزمان وی می زیسته اند ارتباط داشته ،می نویسد که سرلک ها ، هفت لنگ بوده اندونخستین بار ایشان به نام سرلک اشاره کرده اند.

4-تحقیقات میدانی آقای امیراحمدی که مورد استفاده شما قرارگرفته اند بی اشکال نیستند مثلا ایشان طایفه چهرازی که ازترکان قشقایی می باشندواززمان قاجاریه توسط حسینقلی خان زراسوند در هفتکل اسکان یافتند رادورکی هفت لنگ می داندویا طایفه شیخ رباط بابادی رانیز دورکی نوشته ویا به بسیاری از طوایف ازجمله طایفه آسترکی هیچ اشاره ای ننموده است.ازسوی دیگر تحقیقات میدانی درخصوص تاریخ بی اعتبار هستند چونکه منابع تاریخ سه مولفه مهم واساسی مانند کتب مربوط به همان زمان، کتیبه ها  وسکه ها هستند والی مانند کشورهای همسایه خلیج همیشه پارس می شودکه  تاریخ راجعل می کنندودانشمندان ایرانی راعر... مینویسند.

5-درخصوص شخص میرجهانگیرخان آسترکی نیز شما بدون توجه به مولفه ها ی مذکورعمل نموده اید . باتوجه به اینکه سرلک یکی از تیره های طایفه آسترکی می باشد  ،بلکه وارون کردن اصل مطلب توسط شما بدون توجه به مولفه های مذکورابهاماتی تازه درتاریخ ایجاد می کند کما اینکه من باتوجه به دو مولفه ازموارد بالا یعنی کتب تاریخی زمان صفویه وکتیبه میرجهانگیرخان آسترکی فرزندتاجمیرخان آسترکی در کتاب (بنه وار من ایل من) به روشنی به این مطلب پرداخته بودم. ازشما بعیدبود که چشم به روی حقایق ببندی ونه تنها از کتاب من بلکه ازکتاب ارزشمند ومهم تاریخ مفصل کردستان (شرفنامه بدلیسی) اثر امیرشرفخان بدلیسی چشم پوشی نماید.شما که هم زبان شناسی خوانده اید وهم در فرهنگستان زبان فارسی کارمی کنیدبا بهره گیری از سایر اعضای فرهنگستان می توانستی به آنچه امیر شرفخان بدلیسی به عنوان یک حقیقت انکار ناپذیربیان داشته ، دست بیابی. امیرشرفخان بدلیسی نویسنده تاریخ مفصل کردستان(شرفنامه بدلیسی) یکی از امرای مشهور دوران سلطنت شاه تهماسب وشاه عباس(اول) صفوی است وکتاب ایشان یکی ازمنابع مهم دوران صفوی می باشد.ایشان از سن 12سالگی به حکومت مناطق کردنشین منصوب شدیعنی حکومت ایشان همزمان با حکومت تاجمیرخان آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان آسترکی دربختیاری بوده است. بی گمان چون امرا  وگماشتگان دولت مرکزی برنواحی مختلف ایران ،حتی المقدورسالی یک بار برای  تحویل مالیات ورایزنی درامور کشورومنطقه خود  به دربارشرفیاب می شدندولذا امیر شرفخان ازنزدیک امرای بختیاری یعنی امیرتاجمیرخان ومیرجهانگیرخان آسترکی را می شناخته است ودردوره دیگری زندگی نمی کرده است که به خواهد درنوشتن مطالب اشتباه کرده باشد. ایشان درکتاب نفیس خود می نویسد:«شاه تهماسب سرداری الوسات( طوایف) لربزرگ رابه تاج امیر استرکی که عمده عشایر آن قوم بود تفویض کرده بودوچون درسال 974 ه ق از پرداخت مالیات سرباززد بدست شاه تهماسب به قتل رسیدو بعداز قتل او شاه تهماسب پیشوایی آن قوم  (لربزرگ یابختیاری) رابه میرجهانگیر بختیاری که اونیز از جمله متعینان آن الوس (طایفه)است ارزانی داشت.» چهار نکته مهم دراین بند عبارتنداز : الف )نویسنده کتاب آشکارا لقب تاج امیر را آسترکی نوشته است.  ب)نویسنده درآغاز از واژه الوسات که شکل جمع «الوس» به معنی طوایف است رابرای همه طوایف (قوم) لربزرگ (بختیاری) بکاربرده است. پ) نویسنده درخط چهارم از واژه الوس به معنی طایفه استفاده کرده است که با توجه به اینکه نام خانوادگی تاج امیر، آسترکی قیدشده است وازسوی دیگر آسترکی طایفه ای از طوایف بختیاری  است،لذامنظور او از الوس (طایفه) همان آسترکی است. ج) اگر به فعلی که امیرشرفخان برای انتصاب میرجهانگیرخان به کاربرده توجه شود، می بینیم که فعل زمان حال به کاربرده است چون همزمان با خودش بوده است .لذا جای هیچ شکی باقی نمی ماندکه میرجهانگیر خان استرکی بوده است وبا انتخاب « بختیار» که نام نیای ایشان بوده ، لربزرگ ازاین زمان به بختیاری نامبردارشد.

6-همانطوریکه بیان کردم یکی دیگر ازمولفه های تاریخ ،سنگ نوشته ها هستند.میرجهانگیرخان آسترکی که از سال 974تا1037ه ق برتمام خاک بختیاری حکومت می راند ودرمرکزحکومت خوددر شهر« بنه وار آسترکی» نام شهرستان لالی کنونی دردوره صفویه که درهمان زمان به بنه وار هفت وچهار(مرکز حکومت هفت لنگ وچهارلنگ بختیاری)نیز شهرت یافت ودرزمان حکومت فرزند ایشان میرخلیل خان آسترکی به بنه وار خلیل خان نیز نامبردارشد( درمرکز آمار ایران نیز بنه وار به نام بنه وار خلیل خان ثبت شده است)، کتیبه ای  به یادگار گذاشته است که درآن صراحتا نام پدر خودرا تاجمیر بختیاری ذکر می کند. این کتیبه بین سالهای 974تا1037ه ق درزمان خود میرجهانگیرخان نوشته شده است وبرای نخستین بارعکس آن را من درکتاب « بنه وار من ایل من» چاپ نمودم. .اما متاسفانه جناب آقای سرلک ،شما درشناسنامه جدیددرکتابتان نام پدر میرجهانگیر خان را جهانبخش خان ذکرکردید که جعل و تحریف تاریخ است .

خلاصه اینکه شما به جای اینکه از هویت هفت لنگ بودن خود دفاع کنید با تبانی با طایه محترم زلقی ، تاریخ آسترکی را مانند غنایم جنگی تقسیم نموده اید که جای بس تاسف دارد. امیدوارم اول گوگری خودرا ثابت کنید وبعد اصلایحه ای بر چاپ کتاب تان بنویسید.

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت 16:39 |

                                             آرمان شهر بختياري 

    چكيده اي ازاهداف وبرنامه هاي مهم وكلان علي بهرامي  آستركي كانديداي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي ازحوزه (مسجدسليمان،لالي،هفتكل،انديكا)(اسفندماه 1386خورشيدي)       

           اگربختياري نگيرد فروغ                    همه چاره درد است ومردي دروغ

         سوي گفتگو مجلس آراستند                  به جنگي گرانمايه برخاستند

        به اردوي دشمن شبيخون زدند              ره دشمن ازدشت وهامون زدند 

      1-تلاش براي ايجاد وتشكيل استان بختياري جنوبي بامركزيت مسجدسليمان(البته به همين موازات بايد استان بختياري شمالي بامركزيت اليگودرز نيزتشكيل شود)

     2-تلاش براي تاسيس وراه اندازي دانشگاه دولتي درمسجدسليمان

    3-تلاش براي تخصيص درصد بيشتري از درآمد منابع نفت وگازوآب وبرق  به مردم منطقه

    4-تلاش براي احداث راه شوسه از لالي به اليگودرزبراي خروج شهرستانهاي لالي،مسجدسليمان وانديكا ازبن بست وكوتاهتر شدن فاصله بامركز سياسي كشور-تهران(دراواخرسال 1387درخبرها آمده بود كه مسؤلين اليگودرز ولالي درخصوص احداث اين جاده مذاكراتي انجام داده اند.)

   5-تلاش براي ايجاد واحداث فرودگاه درلالي

   6-تلاش براي كسب كرسي دانشگاهي زبان بختياري دريكي از دانشگاهها.(دراوايل سال 1388 درمجلس تصويب شد كه رشته  زبان هاي بومي دردانشگاههاي مراكز استانها داير گردد.)

    7-تلاش براي راه اندازي صدا وسيماي محلي درمسجدسليمان

   8-دفاع ازفرهنگ، هويت وتاريخ افتخارآفرين بختياري

   9-تلاش براي جذب سرمايه دربخش خصوصي ودعوت ازسرمايه داران بختياري براي بازگشت وايجاد كارخانه وشركت هاي خصوصي درمنطقه بختياري

  

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 18:5 |

«بختياريها در سپيده دم تاريخ ايران »

 

       تاريخ شناسنامه و سرگذشت نياكان و پيشينيان هر قوم و قبيله اي است كه به موزة تاريخ پيوسته اند . سرزمين بختياري ، تاريخي بسيار شگرف دارد . سرزميني كه وارث سه تمدن بزرگ و نخستين ايران يعني تمدن ايلام و تمدن هخامنشي وتمدن پارتي است كه خداوند بزرگ بهترين رودخانه هاي جهان يعني كارون و زاينده رود و دز را در آن قرار داد تا مردمي شريف و نجيب در دو سوي رشته كوههاي زاگرس و قلعه هاي مرتفع آن « اشترانكوه » و « زردكوه » زمستان و تابستان خود را بگذرانند . مردمي كه زندگي كردن در چنين آب و هواي نيكويي كه از الطاف خداوند منان است را جزو افتخارات خود مي دانستند . اما افسوس كه اين كوههاي مرتفع و زيبا و اين رودخانه هاي خروشان و جوشان در نهايت باعث جدايي بختياري گرديد و اين ضربه بزرگي بود بر پيكر و انسجام ايلي كه روزگاران دراز سربازان و مدافعان كشور عزيزمان ايران بوده اند . مردمي كه شجاعت ، رشادت  دلاوري و مردانگي آنهازبانزدخاص وعام است. هدف این مقاله بررسی سیرتاریخی سرزمین بختیاری باتوجه به مراحل سه گانه تاريخي از قبيل مرحله افسانه اي ، مرحله حماسي و مرحله تاريخي كه مورخين براي گذشته ملتهاي بزرگ و پيشين درنظر گرفته اند ، مي باشد .اين سه مرحله را بر اساس شاهنامه فرزانه طوس مي توان چنين تعبير كرد :مرحلة افسانه اي يا پيشداديان ، مرحلة حماسي يا كيانيان و مرحله تاريخي يعني اشكانيان و ساسانياناما ارتباط اين دوران با سرزمين بختياري چيست ؟ با توجه به جغرافياي باستاني سرزمين بختياري كه از سمت شرق از منتهي عليه استان چهارمحال و بختياري كنوني شروع و از شمال شرق تا نزديكي اصفهان يعني مناطق شهرستان فريدن كنوني قبل از اسكان تركان و ارامنه و گرجي ها در آن ناحيه( ترکان وارامنه وگرجیهادرزمان شاه عباس صفوی به عنوان حایل بین خاک بختیاری و پایتخت صفوی (اصفهان )به صورت یک خط عرضی از « چمن سلطان »در نزدیکی الیگودرز تا«چغاخور »در نزدیکی بروجن استقرار یافتند که بیشترین انها در منطقه فریدن ساکن شدند) و از شمال غرب به بروجرد منتهي مي شد و از آنجا بوسيلة رودخانه اي كه از ميان شهر دورود كنوني مي گذرد و در حوالي انديمشك به رودخانه دز منتهي مي شد ، جدا مي شد و سپس از دزفول به صورت يك خط عرضي به شوشتر و از آنجا به بهبهان و رامهرمز ختم مي گرديد و در نهايت از سمت جنوب شرقي به خاك كهگيلويه محدود مي شد  فرض شود . ‍‍در اين سرزمين نامهايي وجود دارد كه از سپيده دم تاريخ ايران سرچشمه مي گيرند .در شمال سرزمين بختياري يعني شهرستان اليگودرز كنوني دو منطقه يكي بنام « آل ورز » كه در واقع اختصار واژه « آل گودرز » است كه اليگودرز از آن مشتق شده است و طايفه گودرزي مقيم در الگودرز انتساب خود را به گودرز « پهلوان شاهنامه » مي رسانند و ديگري « آل كِورز » مي باشد كه در واقع اين نيز اختصار واژه « كيومرز » يا « كيومرث » است كه بنا به شاهنامه فردوسي ايشان نخستين انسان و فرمانروا بوده كه در كوهها زندگي مي كرد و حدود سي سال بر انسان و حيوان فرمانروايي نمود .«احمد رفعت»در کتاب لغت وجغرافیای ترکی می نویسد :«کیومرث که در سال 2415از خلقت ،سلطنت پیشدادیان رادر ایران تأسیس نمودازسلاله ایلام بود.»  كيومرز مربوط به دوران پيشداديان و گودرز مربوط به دورة كيانيان هستند . نكته جالب توجه اينكه هوشنگ پيشدادي پسر كيومرز نخستين كسي بود كه در همين سرزمين بختياري با زدن دو سنگ چخماق به يكديـگر از آن جرقه حاصل شد و بوته اي را به آتش كشيد و از اين زمان بود كه آتش كشف شد و هم او بـود كـه شيوه استخراج فلزات را به بشريت آموزش داد و مي دانيم كه اولين كوره ذوب  آهن ايران در محلي بنام « شلا » در حوالي سوسن در سرزمين بختياري در زمان پيشداديان ساخته شد و سنگ آهن در آن ذوب گرديد .«شلا»نام همسراینشوشی ناک پادشاه ایلام درهزاره دوم بودکه هردوبه عنوان رب النوع موردپرستش بودندوبرآیین بابلی برتری داشتند.   اهميت اين موضوع به قدري است كه باستانشناسان آلماني و فرانسوي معتقدند كه « اگر ايرانيان سنگ آهن را ذوب نمي كردند و از آن وسايل مختلف نمي ساختند احتمالاً صنعت دنيا هزار سال عقب مي افتاد . » در شمال شرقي سرزمين بختياري نيز مناطقي وجود دارد كه پيشينه تاريخي دارند . يكي از آنها منطقه فريدن شامل شهرستانهای فریدن به مرکزیت داران ،فریدون شهر وچادگان کنونی که ازدیربازجزوولایت بختیاری بوده اندواززمان رضاشاه باتجزیه خاک بختیاری ضمیمه اصفهان گردیدند.وهمچنین کوه «فردون»در بختیاری که هردومشتق ازنام فریدون نوه جمشیدپادشاه پیشدادی است وشایداین کوه همان کوهی باشدکه فریدون دوران کودکی اش رادرآن گذراند.  و ديگري روستاي  « مشـهد كاوه » كه در همين فريـدن واقـع گرديـده است و آن را زادگاه و شهادتـگاه كاوه آهنـگر مي دانند . چنانكه مبارزه با ظلم وستم ضحاك تازي از سرزمين بختياري به رهبري كاوه دادگر آغاز گرديد و ضحاك را اسير كرد و در كوه دماوند زنداني نمود .وفریدون رابه پادشاهی ایران برگزید.آثاروکتیبه های کول فره(فره یعنی شکوه وبزرگی)واشکفت سلمان وویرانه های شهر سوسن درایذه ازديگر نشانه های تمدن و مدنیت ازدوره ایلام دربختیاری است.   دوره دوم ،دوره كيانيان يا دورة حماسي است . مورخين در واقع اين دوره را همان دورة هخامنشيان مي دانند و ارتباط اين دوره نيز با سرزمين بختياري نيز مشخص و مبرهن است . بـطوريكـه بـارون دوبد ( debode  ) مـعتقد است كه اصطلاح « لر » مشـتـق از كلمـات ايرانـي اسـت و مي گويـد واژه « لر» مأخوذ از لهراسب است و همين طور ميـرزا آقاخـان كرمـاني در تـاريخ ايـران مي نگارد كه  هفتم ، سلاله هخامنشي ; اينان ابتدا در ايلام و پس از آن در فارس سلطنت داشتند شايد « لهراسب » بـه معني « لر بزرگ » باشد ، زيرا كه قبيلة اينـان از قوم لـر بوده اند و مـراد از لهراسـب يكي از اولاد هخامنش است . با توجه به شاهنامه فردوسي نيز بعد از كي خسرو كه مورخين معتقدند همان همان كـوروش كـبير مي باشد « لهراسب » به پادشاهي رسيد . لذا بايد خاطر نشان كرد كه نخستین سکونتگاه پارسها درسرزمین بختیاری یعنی«پارسوماد »به چم مرکزپارس ومادبوده است.    نكته ديگري كه ذكر آن در اين دوره اهميت دارد در خصوص منطقة « چل گرد » يا « چهل گرد » در استـان بختيـاري و چهار محـال كنوني است كه « رستـم » پهلـوان نامي ايران بهاران  بـراي آموزش فنون رزمي به جوانان و گردان بختياري به اينجا مي آمد و مصداق اين گفته شعر فرزانه طوس درباره رستم دستان است كه مي گويد : « بهاران هميشه به ديمه بدی . »  از منظري ديگر نيز مي توان تاريخ سرزمين بختياري را مورد ارزيابي و بررسـي قرار داد . كـنگل ( 1966 ، ص 220 ) « معتقـد است كه در اواخـر سالهاي 3000 قبل از ميلاد مسيـح ( ع ) گوتي ها از كوهستانها فرود آمدند و در سرزمين هاي پست بين النهرين سكني گزيدند و پس از چندي به فتح بابل دست يافتند . » دهخدا نيز مي نويسد كه « گوتي طايفه اي از ساكنان قديم زاگرس بوده اند . اين گروه ، ناراميس پادشاه آكد را شكست داده و بر بابل مسلط شدند . » آنچه مسلم است اين است كه گوتي ها همين طايفه گوتوندي ( گتوندي ) هاي امروزي هستند كه طايفه اي از بختياريها مي باشند . لولوبی ها<شایدلولویی ها> رادراین زمان ازهمسایگان گوتی هامی دانند.هردوطایفه که ریشه درنژادهند- اروپایی داشتندوساکن خوزستان بودندبه مناسبت اهمیت شهرهایشان وفراوانی ثروت درآن شهرهامورداحترام مردمان خوزستان قرار گرفتند<ایک اشتدت ،1961،ص 62 >.گرچه برخی از نویسندگان لولوبیهارابه همه لرهاتعمیم می دهند اماباتوجه به پژوهشهای جامعه شناختی به این نتیجه رسیدم که لولوبیهادرواقع یکی از طوایف بختیاری کنونی به نام طایفه ململی هستند که پس گذشت پنج هزارسال هنوز بسیاری ازآنهاپسوندلولویی رادرشناسنامه های خودحفظ کرده اند.   نخستين دولتي كه همزمان با ايلام در ايران پيش از اسلام تشكيل شد ، دولت ماد بود . ارتباط اين دولت با سرزمين بختياري نيز زياد بوده است . بطوريكه هرودت مي نويسد:« قبايل عضو اتحاديه ماد ، شش قبيله بودند كه عبارتند از :بوسیان، پارتاكنيان ، آسترو كاتيان ، اريزانتيان ، بوديان و مغ ها ( تاريخ ماد ، ص142 ).» از قبايل فوق الذكر هم اينك نام پنج تاي آنها در بين طوايف بختياري با تغييراتي به چشم مي خورد كه عبارتند از :بوسیان= طايفة بوساك يا بساك  چهارلنگ  ،آستروکاتیان =طايفة آستركي هفت لنگ،اریزانتیان= تيره ازراني وند شهني هفت لنگ  ،بودیان= بهداروندان يابندانيان هفت لنگ   ،مغ ها=  طايفة موگويي يا مغويي چهارلنگ  و جالب تر اينكه مورخين سكونتگاه قبيله ششم را نيز در جنوب اصفهان ذكر كرده اند كه  منطقه فریدن كنوني وپارتاکنا،پارتیکن باستانی مي باشد چراكه در حال حاضر در نزديكيهاي داران پاركي بنام پارك » پارتيكن « احداث گرديده است .با ورود اسلام به ايران بسياري از واژه هاي پارسي دستخوش تغيير و تحول فراوان گرديدند .مثلاً تلفظ كلمه زردتشت در پهلوي » زاراتهسترا « بوده و يونانيان « زارسترو » نوشته اند . بنابراين نامهاي فوق نيز در گذر زمان بر اثر استعمال زياد بصورت كنوني درآمده اند ، يا اينكه چون اكثر مورخين خارجي بوده اند ، لذا در هنگام يادداشت و يا هنگام ترجمه بوسيلة ديگران اين اسامـي به طرق مختلف ثبت گرديده باشند . همچنين هرودوت در 800 ق . م در جاي ديگري نوشت كه دشتهاي دامنة زاگرس و نواحي پيرامون پايتخت سوسا ( شايد سوسن مالمير يا شوش ) به مردمان « آسكي تن » و « كي مر » متعلق بوده است .همنطوريكه گفته شد نام قبايل به شيوه هاي مختلف ثبت گرديده است كه چـنين استنباط مي شود كـه اسكي تن همان آسترو كـاتيان و نــام طايفة آستركي امروزين مـشتق از آنـهاست و نـام طوايـف« ايمري » زراسوند و « مري » موگويي نيز همان شكل تغيير يافتة « كي مر » مي باشد . شايد اين قبايل نخستين گروههاي قوم پارس بوده اند كه همزمان با مادها به سرزمين كنوني بختياري كوچ كرده اند و تا قبل از تشكيل دولت هخامنشي كه يكي ديگر از قبايل پارسي بود و بعدها به سرزمين بختياري آمدند ، عضو اتحاديه ماد بودند ، اما پس از آمدن ديگر قبايل پارسي كه به مرور منجر به تشكيل امپراتوري هخامنشي گرديد ، طوايف نامبرده نيز از متحدين حكومت پارسي كه نخستين پايه هاي آن در سرزمين « آساك »  ] كه اين نام نيز با نام طايفة آستركي ( آسكي تن يا آسترو كاتيان ) شباهت نزديك دارد [ يعني پارسوماش بعدي تشكيل شد محسوب مي شدند و شايد هم اين طوايف ماد بودند و مقهور پارسيان گرديدند . اما با توجه به اينكه پارسهاي بعدي اين منطقه را انتخاب كردند و به اينجا مهاجرت نمودند ، اين تصور وجود دارد كه قبايل فوق نيز پارسي بوده اند .     گيرشمن معتقد است كه پارسيان ابتدا در شمال غربي ايران در نزديكي درياچه اروميه مستقر شدند و احتمالاً در حدود 700 ق . م آنان در محوطة غربي جبال زاگرس تا مشرق شهر جديد شوشتر ، در ناحيه اي كه ايشان پارسواش يا پارسوماش ناميده اند ـ و اين نام در سالنامه هاي آشوري ذكر شده ـ اقامت گزيدند .  نامبرده در دنبالة بحث خود اضافه ميكند كه : « اما در باب پارسيان بايد گفت كه در حدود 700 ق .م   آنها در پارسوماش در كوههاي فرعي سلسله جبال بختياري در مشرق شوشتر ، ناحية واقع در دو سوي كارون نزديك انحناي بزرگ اين رود پيش از آنكه به سوي جنوب برگردد ، مستقر شدند . عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در اين ناحيه ممانعت كند همين ناحيه كه همواره بخشي از مستملكات عيلام بود و پارسيان احتمالاً سلطنت آنان را مي شناختند . پارسيان تحت قيادت هخامنش حكومت كوچك خود را كه مقدور بود بزرگ گردد تأسيس كردند و نام خويش را بدان دادند . ( ايران از آغاز تا اسلام ، ص 124 ) .  كشور كوهستاني پارس ( پرسيد ) باستاني در جنوب « پارتاكنا» بوده و از جنوب شرقي به دره هاي رود كارون و كرخه كه در ميـان دنباله رشته هاي زاگرس قرار داشتند محدود بود . ناحيه اخير الذكر همان عيلام باستاني يا سوزيان ( خوزستان ، شوش ) يكي از مراكز قديمي ترين تمدنها بـوده و از جانب غرب خاك ماد ، با آشور هم مرز بوده است . ( تاريخ ماد . ص 82 )

       بنابر كتيبة بيستون از قرن هفتم ق . م در پارس خاندان هخامنشيان حكومت مي كردند . بـعد از مؤسس خاندان كه هخامنش نام داشت و پسرش « تئي سپ » يا « چيش پيش » اين خاندان بـر دوشاخه منقسم گشت كه هر دو در آن سرزمين سلطنت داشتند . كوروش اول ، پادشاه پارسوماش و كمبوجيه اول پدر كورش  دوم مؤسس پادشاهي پارس به شاخة اول تعلق داشتند . آريـا رمنه پسر ديگر چيش پـيش از شـاخـة دوم بودند بــنابراين چـنين استنباط مي شود كه اين دوشاخه به بزرگ و كوچك تقسيم شده اند . (يعني پسر بزرگ و پسر كوچك )  شاخة بزرگ كه كورش به آن تعلق داشت و در پارسوماش حكمروايي مـي كرد پس لـر بزرگ پسوند « بزرگ » را از شاخة بزرگ ومهتر هخامنشي كه اسلاف آنـها بوده اند گـرفته باشند و از سـوي ديگر لر كـوچك نيز پسوند « كوچك » را از شـاخه دوم هـخامنشي يعني شاخة كهتر كه اعقابـشان مي باشند گرفته اند .شایسته به بیان است که پارسوماد(مسجدسلیمان)زادگاه چیش پیش،کورش اول،کمبوجیه اول وکورش بزرگ بوده است.همچنین نام«کر»برروی چشمه ای درکوهرنگ بختیاری که درواقع سرچشمه اصلی کارون می باشد یادآورنام کورش هخامنشی است که درروزگار مابه نام چشمه«محمودکر»معروف شده است.    

       در دوره اشكانيان و ساسانيان نيز اين سرزمين از اهميت خـاصي برخوردار بوده است . مجسمه مرد پارتي در « شمي » ايذه كه بنابر نظر اشتاين « شمي » به اقامتگاه تابستاني پارتها اطلاق مي شددلیل براین مدعا است. همچنین عده خاندانهای بزرگی که دردوره اشکانیان مقام نخست راداشتند ظاهراهفت بود که ازمیان آنها،دوخاندان بعدازدودمان شاهی صاحب قدرت محسوب می شدند.یکی خاندان سورنا ودیگری خاندان کارن.خاندان کارن به بختیاری ها متعلق بودواوحاکم ساتراپ بختیاری درآن دوره بوده است ونام رودخانه بزرگ کارون درسرزمین بختیاری اقتباس ازنام این سردار بزرگ بختیاری در آندوره بوده است.از آثاردوره ساسانیان پل «فره زاد»در ایذه که یادآورنام مادراردشیربابکان وشهراردشیرخوره درجایگاه ایذه کنونی وهمچنین نام شهر آسترآباداردشیریا بنه وارآسترکی کنونی (بنه وارهفت وچهار)در30 کیلومتری شرق لالی که دردوره صفویه بناهای باعظمتی به سبک معماری صفوی توسط امرای بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان بهرامسری آسترکی وپسرش میرجهانگیرخان بهرامسری  ونوه اش خلیل خان بهرامسری آسترکی بربناهای پیشین درآن ساخته شدرامي توان نام برد.« بنه وار»ازسال924 تاسال1203 ه ق مرکز حکومت بختیاری هفت لنگ وچهارلنگ قرارگرفته بود ازاین روی به بنه وارهفت وچهارنیزشهرت دارد.درخصوص این مکان درکتب تاریخی چنین آمده است :«ازدودمان تاجمیرخان و میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بختیاری ،آثاروابنیه تاریخی معظمی در نقاط مختلف بختیاری بجامانده است که ازآن جمله خرابه های سردشت نزدیک دزفول وبنه وارازتوابع مسجدسلیمان در منطقه گرمسیروهمچنین دردیمه وچغاگرگ درسردسیرمی باشدکه گواه بارزی برشوکت وجلال زیادآنهابوده است»   .   درپايان به تمام كساني كه چه در گذشته و چه در زمان حال ، ناآگاهانه و بدون پژوهش و تحقيق سعي داشته و دارند كه هويت بختياري ها به طور خاص و لرها را به طور عام خدشه دار نمايند، بايد عرض كنم كه با اين همه شواهد و قرائن تاريخي ، آداب و رسوم ، زبان ، فـرهنگ ، اين قوم كهن آريايي الاصل و ايراني الاصل مي باشند و اين را هم بايد اضافه نمـود كه بختياري ها برخلاف ساير اقوام ايراني با گذشت هزاران سال كه كشور عزيزمان ايران مورد تـهاجم بيگانگان در ادوار مختلف تاريخي قرار گرفت ، توانسته اند بيشتر مظاهر نيك فرهنگي نـياكان خود را حفظ نـمايند و بر آن مي بالند .                                                                                                                                                                       

                                                               علي بهرامي  آستركي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 17:42 |

 

 

آثار سد خليل خان   بهرامسری   آستركي بر روي رود خانه تلوك در بنه وار

 

اين سدبرروي رودخانه تلوك واقع بودكه تقريبا در1000متري پل كنوني تلك قراردارد.اين سدبه صورت پلكاني بناشده بودبطوريكه هرچه ازفنداسيون به سمت ارتفاع مي رويم،ضخامت سدكاسته شده است.چون زمين هاي بنه واربالاترازبستررودخانه قرارداشتند،پس ازآبگيري سدبوسيله دوكانالي كه هنوزآثارآنها پابرجاست هم آب رابه زمين هاي دوسوي رودخانه برسانندوهم ازكانل غربي آب رابه شهربنه واربراي مصارف عمومي منتقل كنند

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 18:18 |

 

 

    كاخ هژدر یا هشت در یا  همان دیوانخانه که توسط امیرتاجمیرخان بهرامسری آسترکی ساخته شده و توسط فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بازسازی و توسعه یافته است، يك ساختمان چهار قلوي دوطبقه است كه درضلع جنوبي بنه وار ساخته شده است ودرسمت جنوبي آن كه اينك  دره است وشايد درگذشته نبوده است يك برج ديده باني وجودداردكه درواقع دوازه شهربوده است وازسمت شمال نيز به كاخ شاهي محصور بوده است.كاخ هژدركه به عنوان يك بناي استثنايي دربنه وار به چشم مي خورد باسنگ هاي رسوبي منطقه كه به صورت بسيار ظريفي تراشيده شده اندوباتبحرخاصي آنهاراباملات ساروج وياگچ كوره اي تلفيق داده اندتادستاورد هنرمندانه اي باشد.علاوه براينكه هركدام ازواحدهايك درب ورودي داشته است دربين اين بناي چهارقلو سه راهروبزرگ (تالاربزرگ)به چشم مي خوردكه يكي شمالي-جنوبي است كه قسمت جنوبي آن بسته است اماراهروشرقي-غربي آن به حياط كاخ راه دارندودرميان چهارواحد يك چهارراه بوجودآورده اند.ظواهرامرنشان مي دهد كه اين كاخ ،جايگاه بارعام وبه حضورپذيرفتن ميهمانان وسايرروساوكلانتران بختياري بوده است.طول هرراهروياتالارحدود25متروعرض هركدام6مترمي باشدهرواحدداراي 11ستون زيبا كه دربين سون هاطاقچه هاي مربعي يكسان وقرينه همديگرساخته شده است ودرهرواحديك شومينه سنتي ساخته شده است كه بوسيله يك كانال دود حاصل ازاجاق به بيرن هدايت مي شد.درسردرب اين طاقچه هاازسنگهاي صاف ويك دست تراشيده شده ومنظم بكاررفته است.بالاي سردرهاي سنگي ،9طاق نماو2طاق باز كه به طبقه دوم راه داشته اندمشاهده مي شود.ورودي هاي هرواحد(اتاق)حدود70/1سانتيمترطول و1مترعرض دارند.سقف اتاق ها نيمه گنبدي شكل وستون هاي آن بين 75/1سانتيمترطول و4مترارتفاع دارندوكف آنها سنگ فرش است.   

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 18:13 |

كاخ خليل خان بختياري آستركي ( كاخ شاه  نشين ) در بنه وار

 

اين كاخ عظمت وشكوه خاصي دارد.به صورت دوطبقه  ساخته شده است كه طبقه نخست آن شامل يك تالارودواتاق وطبقه دوم نيز چند اتاق به اضافه همه لوازم   براي سكونت خانواده حاكم بوده است.نماي كلي كاخ 30 متر طول و12متر ارتفاع داشته است .درب ورودي تالار به صورت طاقديسي به عرض 5/5متروارتفاع 4متراست .درون تالارداراي مساحتي به طول وعرض15×8متراست .لازم به ذكراست كه طبقه دوم كاخ بجز ستون هاي آن ويران شده است والبته براثربي توجهي ميراث فرهنگي مسجدسليمان ولالي ساكنين امروزي بايك ديوار خشكه چين نماي ديرينگي كاخ وتالار رابرهم زده اند.دردوطرف تالار دواتاق به صورت قرينه روبروي  هم قرار دارند .درون تالار طاق نماهاي متعددي تعبيه شده وسقف تالار به صورت نيمگرد بوده كه با گچ بري هاي زيبا وقشنگ مزين شده بود . كاخ شاهي داراي يك حياط بزگ باديوارهاي ستبربه ارتفاع 8 تا 10 مترمي باشد كه هنوز آثار آن پابرجاست.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 18:2 |
 

دژ ملكان در سي كيلومتري شرق لالي ، مشرف بر شهر تاريخي بنه وار آستركي قرار دارد . اين منطقه از هزاران سال پيش متعلق به آستركيها بود تا اينكه بين سالهاي 924 تا 1203 هـ ق در زمان حاكميت ملوك آستركي و بالاخص در زمان سه تن از خوانين و ملوك قدرتمند آستركي بين سالهاي 924 تا سال 1077 هـ ق يعني تاج امير خان بهرامسری آستركي و پسرش امير جهانگير خان بهرامسری و نوه اش خليل خان بهرامسری آستركي بر ابهت منطقه افزوده شده با توجه به اينكه منطقه متعلق به طايفه آستركي بوده كماكان ساختن چنين دژي نيز توسط بزرگان آستركي  صورت گرفته است ، چرا كه سردار ظفر بختيار مي نويسد كه بنه وار متعلق به دودمان و نياكان مير جهانگيرخان آستركي مي باشد و اينان قبل از سلاطين صفويه نيز امير الامراي تمام خاك بختياري بوده اند . اما آنچه مهم است اين است كه اين دژ در زمان خوانين مذكور كه در بالا نامبرده شد، مورد استفاده حكومتي قرار گرفت و روايت است كه خليل خان آستركي مخالفين حكومتي قرار گرفت و روايت است كه خليل خان بهرامسری آستركي مخالفين حكومت خود و دزدان و راهزنان را در آنجا زنداني مي نمود . اين دژ نام خود (( ملكان )) را از ملوك آستركي يدك  مي كشد و علاوه بر نام ملكان به دژ خليل خان نيز شهرت دارد .

اين دژ در زمان قاجاريه ، مقر اسد خان بهداروند قرار گرفت . و علاوه بر نامهاي قبلي ( ملكان و دژ خليل خان ) به دژ اسد خان نيز مشهور است . اسد خان بهداروند سالها با استفاده از اين دژ صعب العبور با قواي فتعلي شاه جنگيد و در پاي دژ هنوزجاي چادر محمد علي ميرزاي قاجار كه براي دستگيري اسد خان آمده بود مشخص و نمايان است

  • لايارد انگليسي دربارة خصوصيات اين دژ مي نويسد :( دژ ملكان از يك صخره سنگ آهكي تشكيل شده است . محوطة داخل دژ در حدود سه مايل وسعت دارد و اطرافش را قلل مرتفعي به طور عمودي احاطه كرده است و از فاصله اي دور چنين به نظر مي رسد كه اطرافش را ديوار كشيده اند . در پاي دژ معبر شيب دار بسيار تندي است كه با چند نفر تفنگچي به خوبي مي توان از آن حفاظت نمود . در بالاي دژ راهي براي رفت و آمد به ديوانخانه و اصطبل وجود دارد . ميهمانان و ارباب رجوع تحت هيچ عنوان اجازه ندارند به بالاي دژ بروند . با استفاده از چند پله كه  به طور ابتدايي در ميان سنگ خارا كنده شده و با كمك يك پلة بلند چوبي و گاهي هم با طناب مي توان از دژ پائين به دژ بالا راه يافت .  دژ پايين داراي يك زمين صاف و مسطح است . در اين مكان بقاياي چند خانه كه با سنگ هاي بزرگ ساخته شده به چشم مي خورد . )(1)


(1) اوستن هنري لايارد ، سفرنامه يا ماجراهاي اوليه در ايران ، ترجمه مهراب اميري ( تهران : انتشارات وحيد ، 1376 ، چاپ اول ، ص 273 )

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 12:53 |

 

از دودمان تاج امیرخان بهرامسری و فرزندش مير جهانگير خان بهرامسری بختياري آستركي ، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغا گرگ در سردسير مي باشد . آثار و جامانده هاي تاريخي از اين دودمان در نقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است .

آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن ، استنتاج مي شود . بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل ، ساير روسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان ، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه ، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است . ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند . ( رك ـ روزنامه خروش آنزان ـ دكتر عبدالرضا درگاهي ؛ تاريخ بختياري سردار اسعد ـ ص 150 )

شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است . بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره 1700      دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد كه نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است . هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما بين سالهاي 924 ه ق تا 1203 ه ق در زمان اوج قدرت خوانين آستركي ، مركز حكومت بختياري قرار گرفت . ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان بهرامسری  آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد . از اين جهت به آن بنه وار خليل خان نيز مي گويند . از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار هفت و چهار نيز شهرت دارد .

علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد ، سنگ نوشته بزرگي در روي يك تپه مشرف بر بنه وار وجود دارد كه به دستور مير جهانگيرخان بهرامسری بختياري آستركي حكاكي شده است . همچنين بر روي رودخانه اي كه از كنار آن مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسری آستركي  فرزند میرجهانگیرخان، سدي بر روي آن احداث شد و كانالي به سوي شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست . يكي ديگر از نقاط ديدني بنه وار ، چشمه اي است كه به نام چشمه  (( بي بي ترخون )) همسر مرحوم خليل خان  بهرامسری معروف است .

           منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي وجود دارد ، در زمانهاي پيش بنام بنه وار آستركي و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است ، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايي از آن جدا شده است . شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه (( گريوه ))ودركناررودخانه«تلوك» در 30 كيلومتري  شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرقي مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان بهرامسری آستركي نوادة خليل خان و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي در آنجا ساكن هستند . آنچه مسلم است بنه وار دوران شكوه خودراپشت سرگذاشته وازشهرهاي مهم ايران دردوره صفويه،افشاريه وزنديه كه شامل كل شهرستان لالي كنوني بوده است كه ازهزاران سال پيش سكونتگاه طايفه آستركي يكي ازشعب ايل دوركي بختياري بوده است.دردوران نوجواني بارهاوبارها يك بيت چكامه ازمرحوم مادربزرگم مي شنيدم كه ان رابه صورت «سرو»يا«دندال» زمزمه مي كرد كه نشان دهنده عظمت ازدست رفته بنه واربود.اين بيت شعرچنين است:

 اي تلوك،چم تلوك،چم تلوك رود

                     دال كنده چم تلوك،دال همه كو

  مضمون ومفهوم اين بيت شعر گوياي حقيقت راستيني است كه تلوك وبنه واركه درچم آن قرارداردبه خود ديده است ومعني ان نشاندهنده بعدسياسي بنه واراست كه همه روساوكلانتران ساير طوايف بختياري براي بارعام وتحويل ماليات دربنه وار حضورمي يافتندتاحاكم خود يكي از خوانين آستركي راملاقات كنند.امامتاسفانه امروزه معني ومفهوم اين شعر دگرگون شده است وهركس قلم بدست گرفت ،تلاش مي كندكهيادربنه واربراي خودتاريخي بسازدويااينكه هويت تاريخي بنه واروسازندگان وصاحبان آن راوارونه وتحريف نمايد. دردوران طلايي بنه وارحدود هشتاددرصدازاملاك شهرستان لالي كنوني مطعلق به ايل آستركي بوده است كه علاوه براسنادموجودهنوز بسياري ازاين مناطق بنام شهرت دارندازجمله: كاخ اژدروكاخ شاهي خليلخان درشهربنه وار،كتيبه ميرجهانگيرخان بهرامسری آستركي درشهربنه وار،دژملكان خليل خان ،كول بي بي شاه بنام همسر بابك شاه آستركي ،بركه لرميراستركي ،چال خراجي بنام تيره خراجي آستركي ،جاستون شه بامسيري بنام بابك شاه بهرامسري (بامسيري)استركي ،قلعه صلواتي خليل خان استركي ،قلعه اره تي (هتي )بنام دختر خليل خان استركي ،آرامگاه خضرآستركي معروف به خضرزنده ،كول گاهيونداستركي،مسيرآستركي ره (راه گذرايل استركي)درمسير ورود به دورك كه اسنادآنهانيزدرپايان همين كتاب چاپ گردهده است.

كتيبه ميرجهانگيرخان  بهرامسری بختياري آستركي در بنه وار

برروي اين سنگ نوشته آيه اي از قرآن مجيد و نام دوازده امام ( ع ) و در پايان نام ميرجهانگيرخان فرزند تاجميرخان آستركي بعنوان سلطان بلاد بختياري حك گرديده است .

 استفاده ازمطلب بادرج ادرس وب خليل خان آستركي ونام نويسنده بلامانع است.

 

 

+ نوشته شده توسط علی بهرامی آسترکی در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 12:51 |